English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
head in the clouds <idiom> رویا پردازی
Other Matches
clouds لکه
in the clouds <idiom> دور از زندگی واقعی
clouds ابر
clouds توده ابرومه
clouds توده انبوه تیره وگرفته
clouds ابری شدن سایه افکن شدن
clouds تیره شدن
clouds قارچ اتمی
the clouds above ابرهای بالا یا بالا سر
scattered clouds ابرهای پراکنده [هواشناسی]
ruyi clouds ابر آرزو [در فرش های چینی گاه از طرح ابر آسمان استفاده می شود که نشانه بخت و اقبال است.]
magellanic clouds ابرهای ماژلانی
the clouds rain ابر میبارد
These clouds are a sign of rain . این ابرها علامت بارندگی است
Not all clouds bring rain. <proverb> هر ابرى باران نیاورد.
clouds make the sun invisible ابرها خورشیدراناپدیدمیسازند
head to head polymer بسپار سر به سر
head well چاه پیشکار
head way پیشروی
head way بلندی طاق سرعت
head way بجلو
head way پیشرفت
Off with his head ! سرش را ببرید !
head-on از سر
head on نوک به نوک
head first سربجلو
head-on روبرو
head-on نوک به نوک
head first باکله
head-on از طرف سر
head first از سر سراسیمه
head-first باکله
head-first سربجلو
head-first از سر سراسیمه
head-on شاخ بشاخ
to head off عازم شدن [گردش]
from head to f. ازسرتاپا
go head پیش بروید
go head ادامه بدهید بفرماید
go to head of مست کردن
one way head سریکجهته
R/W head HEAD WRITE/READ
R/W head وسیله
head down دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
head off دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
go to one's head <idiom> مغرور شدن
head well مادر چاه
to get anything into ones head چیزیراحالی شدن یافهمیدن متقاعدشدن
to go off one's head دیوانه شدن
with head on سربه پیش سر به جلو
well head سر چشمه
per head متوسطمیانگین
over head هزینه سربار
head for به سمت معینی در حرکت بودن
head up بردن قسمت جلوی قایق بسمت باد
head to head رقابت شانه به شانه
over one's head <idiom> به مقام بالاتری رفتن
over one's head <idiom> خیلی سخت برای درک
on/upon one's head <idiom> برای خودش
keep one's head <idiom>
head up <idiom> رهبر
head out <idiom> ترک کردن
head-on <idiom> برعلیه کسی بودن
head-on <idiom> فرجام مواجه شدن با
head off <idiom> مانع شدن از ،جلوگیری کردن
head off <idiom> به عقب برگشتن
off with his head سرش را از تن جدا کنید
get it through one's head <idiom> فهمیدن ،باورداشتن
to keep one's head ارام یاخون سردبودن
head on روبرو
head فهم
head رهبر یا دسته پیشرو یک ستون
head مهم
head سرپل توالت ناو
head عازم شدن سرپل گرفتن
head دهانه
head انتها دماغه
head مواجه شدن سرپرستی شدن به وسیله
head توپی کامل و سایر متعلقات
head ضربه با سر
head هد
head انتهای میز بیلیارد
head طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
head دستشویی قایق بالای بادبان
head نوک پیکان
head راس
head پیش رو
head عناصر اولیه ستون
head سرفشنگ
head خط سر
head فرق سرصفحه
head سرستون
head سردرخت
head اصلی
head عمده
head رئیس
head منتها درجه موی سر
head موضوع
head : سرگذاشتن به
head سالار عنوان
head دارای سرکردن
head ریاست داشتن بر رهبری کردن
head دربالا واقع شدن
head عنوان مبحث
head on از طرف سر
head بخش بالایی وسیله
head شبکه یا بدنه
head وسیله ارتباطی بین آنتن و شبکه کابل تلویزیونی
head دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
head سر
head ارتفاع فشاری
head دادهای که نشان داده آدرس شروع لیست دادههای ذخیره شده در حافظه است
head بعد بالایی کتاب یا بدنه
head اولین عنصر داده در لیست بودن
keep one's head دست پاچه نشدن
keep one's head خونسردبودن
head on شاخ بشاخ
head on از سر
head کله
head دهنه ابزار
head ارتفاع ریزش سر رولور سر
head رهبری کردن مقاومت کردن
head نوک
head افت
head ابتداء
head راس عدد
head دماغه
head موضوع در راس چیزی واقع شدن
scald head کچلی
rivet head کله پرچ
round head سر گرد
to gather head قوت گرفتن سرپیداکردن
running head خط عنوان هرصفحه در متن
recording head نوک ضبط
record head نوک ضبط
ti lift one's head نیرو گرفتن
to bob one's head کوتاه کردن موی سر کسی
raw head نوک خواننده
read head نوک خواندن
read head نوک خواننده
read head هد خواندن راس خواندن
raw head نوک خواندن
to poke one's head دولادولا راه رفتن
sculptured head پیکره سر ادمی
sculptured head سردیس
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
to knock head چیزی که عبارت ازگذاشتن پیشانی بر روی زمین
swelled head خودخواه
swelled head دارای عقاید بزرگ خود فروش
to knock head سجود
to keep ones head above water خود را از بار بدهی رها کردن
to gather head نیروگرفتن
t head bolt پیچ چکشی شکل " T "
tension head بار کشش
round head برگردان
static head فشار ایستایی
splash head پاشش گیر
shock head انبوه گیسو
to knock head پیشانی برخاک نهادن
shock head دارای موی فراوان
spear head گروه جلودار
spear head گروه نوک درحمله یا سر جلودار
to hide one's head ازشرمساری پنهان شدن پناه بردن
spindle head سر هرزگرد
to pitch on one's head از سر پرت شدن
the crown of the head فرق سر
to hit someone on the head بر سر کمی زدن
raise its head پدید امدن
it turned my head سرم را بدوران انداخت یا گیج کرد
lose one's head دیوانه شدن
lost head افت بار
lunk head ادم کله خر
magnetic head نوک مغناطیسی
magnetic head هد مغناطیسی
manufactured head سر ساخته شده
mast head نوک دکل کشتی
movable head با نوک متحرک
navigation head بارانداز کنار اسکله دریایی محل مبادله بار کشتیها دراسکله
net head ارتفاع موثر
long head زیرکی
long head دوراندیشی
keep one's head above water رهایی یافتن
keep one's head above water قصر دررفتن
knock on the head خنثی کردن
knock on the head باطل کردن
knock on the head نقش بر اب کردن
knock one on the head مشت بر کله کسی زدن
knurled head سر عدسی اج دار
lapping head سمبه توپ
lapping head سمبه فلزی
letter head سر کاغذ
letter head کاغذیکه نشان چاپی دارد
output per head تولید سرانه
output per head بازده سرانه
poppet head طناب و قرقره که در بالای تیری نصب شده باشد
poppy head خشخاش ارایش گلدسته واردربالای صندلیهای کلیسا
power head سر موتور
power head نوک نیزه تیراندازی به ماهی
pressure head ارتفاع فشار
print head نوک چاپ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com