Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (12 milliseconds)
English
Persian
head of water
سرچشمهآب
Search result with all words
head water
سرچشمه
head water
بالای رودخانه بالارود
head water
طراز اب در نهر
head water
قسمت بالادست رودخانه
keep one's head above water
رهایی یافتن
keep one's head above water
قصر دررفتن
rain water head
طشتک بالای ناودان
to keep ones head above water
خود را از بار بدهی رها کردن
head above water
<idiom>
آشکاری مشکل
The water has risen over his head .
<proverb>
آب از سرش گذشته است .
When the water rise above ones head ,one fathom is.
<proverb>
آب که از سر گذشت چه یک نیزه چه صد نیزه .
keep one's head above water
<idiom>
گلیم خود را از آب کشیدن
Other Matches
head to head polymer
بسپار سر به سر
head
دادهای که نشان داده آدرس شروع لیست دادههای ذخیره شده در حافظه است
head
بعد بالایی کتاب یا بدنه
head
اولین عنصر داده در لیست بودن
head on
نوک به نوک
head on
روبرو
head on
از طرف سر
head on
از سر
head on
شاخ بشاخ
head
انتهای میز بیلیارد
head
دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
head
وسیله ارتباطی بین آنتن و شبکه کابل تلویزیونی
head
شبکه یا بدنه
head
دستشویی قایق بالای بادبان
head
نوک پیکان
head
راس
head
عنوان مبحث
head
موضوع در راس چیزی واقع شدن
head
رهبری کردن مقاومت کردن
head
دهنه ابزار
head
افت
head
ارتفاع فشاری
head
ارتفاع ریزش سر رولور سر
head
دماغه
head
بخش بالایی وسیله
head
طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
head-on
شاخ بشاخ
head-on
از سر
to keep one's head
ارام یاخون سردبودن
to head off
عازم شدن
[گردش]
to go off one's head
دیوانه شدن
head for
به سمت معینی در حرکت بودن
head well
مادر چاه
head way
پیشروی
head way
بلندی طاق سرعت
head way
پیشرفت
head way
بجلو
over one's head
<idiom>
خیلی سخت برای درک
head up
بردن قسمت جلوی قایق بسمت باد
off with his head
سرش را از تن جدا کنید
get it through one's head
<idiom>
فهمیدن ،باورداشتن
go to one's head
<idiom>
مغرور شدن
R/W head
وسیله
head-on
از طرف سر
head-on
روبرو
head-on
نوک به نوک
well head
سر چشمه
one way head
سریکجهته
head first
باکله
head first
سربجلو
head first
از سر سراسیمه
head-first
باکله
head-first
سربجلو
head-first
از سر سراسیمه
head down
دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
head off
دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
R/W head
HEAD WRITE/READ
head to head
رقابت شانه به شانه
over one's head
<idiom>
به مقام بالاتری رفتن
per head
متوسطمیانگین
keep one's head
خونسردبودن
keep one's head
دست پاچه نشدن
over head
هزینه سربار
Off with his head !
سرش را ببرید !
head
سر
head
کله
head
راس عدد
head
نوک
head
ابتداء
head
انتها دماغه
head off
<idiom>
به عقب برگشتن
head off
<idiom>
مانع شدن از ،جلوگیری کردن
head
فرق سرصفحه
on/upon one's head
<idiom>
برای خودش
head-on
<idiom>
برعلیه کسی بودن
go to head of
مست کردن
go head
ادامه بدهید بفرماید
from head to f.
ازسرتاپا
head well
چاه پیشکار
keep one's head
<idiom>
go head
پیش بروید
head up
<idiom>
رهبر
to get anything into ones head
چیزیراحالی شدن یافهمیدن متقاعدشدن
head out
<idiom>
ترک کردن
head-on
<idiom>
فرجام مواجه شدن با
head
دهانه
head
سرفشنگ
head
مهم
head
: سرگذاشتن به
head
دارای سرکردن
head
ریاست داشتن بر رهبری کردن
head
عناصر اولیه ستون
head
دربالا واقع شدن
head
مواجه شدن سرپرستی شدن به وسیله
head
عازم شدن سرپل گرفتن
head
سرپل توالت ناو
head
رهبر یا دسته پیشرو یک ستون
head
توپی کامل و سایر متعلقات
head
پیش رو
head
اصلی
head
موضوع
head
خط سر
head
سالار عنوان
with head on
سربه پیش سر به جلو
head
عمده
head
سرستون
head
فهم
head
هد
head
ضربه با سر
head
سردرخت
head
منتها درجه موی سر
head
رئیس
head master
رئیس
head piece
ادراک ادم باهوش
head master
مدیر اموزشگاه
head phone
گوشی تلفن وغیره که بوسیله گیره بر روی گوش ثابت میشود
head phone
گوشی کلهای بی سیم
head loss
افت فشار
head piece
سرصفحه
head mistress
مدیره
head piece
قسمت بالا
head piece
ارایش
head piece
هوش
head loss
افت بار
head piece
سر هر التی که روی سر قرارمیگیرد
head master
مدیر مدرسه
head mistress
ریسه
head of the mission
رئیس هیات اعزامی
head over heels
پشت ورو
head of the state
رئیس دولت
head of the state
نخست وزیر
head over heels
وارونه
head starts
فرجه
head oncollision
برخورد رویاروی
head office
اداره مرکزی
head office
دفتر مرکزی
head on collision
برخوردشاخ به شاخ
head over heels
نا امیدانه عمیقا
head start
فرصت برتری
head of a rivet
سر پرچ
head phone
گوشی بی سیم
head phone
هدفون
head mistress
خانم مدیرمدرسه
head mistress
خانم رئیس
head phone
گوشی سر
head money
جایزه اوردن سر
head money
جنایتکار
head nystagmus
نوسان سر
head of a pile
سر شمع
head pessure
فشار اعمال شده توسط یک سیال به سبب ارتفاع ستون ان
head on collision
برخورد رودررو
output per head
تولید سرانه
piston head
سرپیستون
he has a maggot in his head
بوالهوس است
head start
ارفاق
head and arm
ضربه فنی با فن کمر
head and arm
هنگام حمله حریف به دو خم دست و سر حریف را گرفته او رامی پیچانیم
head band
روسری
head band
پیشانی بند
head band
شیرازه
head banging
کوبیدن سر
head knocking
سرکوبش
head knocking
کوبیدن سر
head board
تختهای که در انتهای فوقانی چیزی گ ذارند
head butt
با سر به حریف زدن
he has a maggot in his head
وسواس دارد
he has a maggot in his head
وسواسی است
per head tax
مالیات سرانه
pile head
سر شمع
pile head
قسمت فوقانی شمع
head counts
جمع افراد
types of head
انواعسرپیچ
tubing head
سرلوله
head start
فرجه
hammer head
سرچکش
hard head
ادم بی کله
hard head
بی مخ
hard head
شاخ جنگی
swivel head
سرحلقهگردان
percolation head
ارتفاع نفوذ
head coach
سرمربی
head banging
سرکوبش
head hunt
بریدن سردشمن وبردن ان بعنوان غنیمت ونشانه پیروزی
head injury
اسیب سر
head lamp
چراغ پیشانی
head land
دماغه
head land
پرتگاه
head light
چراغ جلو ماشین
head line
عنوان
head line
سرصفحه
head line
عنوان سرصفحه روزنامه
head liner
سرصفحه نویس
head liner
کسیکه نامش دربالای صفحهای نموداراست
head liner
سردسته
head groom
میراخور
head gear
کلاه تمرین بوکس
head gear
روسری
head cold
سرماخوردگی معمولی زکام
head cold
نزله
output per head
بازده سرانه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com