English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (8 milliseconds)
English Persian
hexadecimal point ممیز شانزده شانزدهی
Other Matches
hexadecimal شانزده شانزدهی
hexadecimal مبنای 61
hexadecimal number عدد شانزده شانزدهی
hexadecimal notation نمایش بخشی از حافظه در مبنای شانزده تایی
hexadecimal notation صفحه کلیدی که حاوی کلیدهای مبنای شانزده باشد
hexadecimal digit رقم شانزده شانزدهی
hexadecimal notation سیستم اعداد به همراه اعداد مبنا و A تا F
decimal to hexadecimal conversion تبدیل دهدهی به شانزده شانزدهی
hexadecimal number system سیستم عددی شانزده شانزدهی
binary to hexadecimal conversion تبدیل دودوئی به مبنای 61 تبدیل دودوئی به شانزده شانزدهی
point-to-point connection اتصال نقطه به نقطه
point to point line خط نقطه به نقطه
point to point network شبکه نقطه به نقطه
0.42 [zero point four two] [zero point forty-two] [forty-two hundreths] صفر ممیز چهار دو [ریاضی]
point نقط های که تقسیم بین بیتهای عدد کامل و بخش کسری آنرا از عدد دودویی نشان میدهد
point مرکز راس حد
point درصد
point محل شروع چیزی
point نقط های در برنامه یا تابع که مجددا وارد میشود
point پوینت
point نقط های در تخته مدار یا در نرم افزار که به مهندس امکان بررسی سیگنال یا داده را میدهد
point که تقسیم بین واحد کامل و بخش کسری آنها
point محل یا موقعیت
point نشان میدهد
point محل
point دماغه
point قطبهای باطری یاپلاتین
point باریک کردن
point سب زدن به دایرههای مختلف هدف از 01 به پایین
point اصل
point مقصود
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
point محل مرکز
point جهت مرحله
point حد
point نقطه گذاری کردن
point نقطه نوک
point به سمت متوجه کردن
let point امتیازی که بخاطر مداخله حریف به رقیب او داده میشود
in point بجا
in point در خور
way point ایستگاههای هوایی ایستگاههای اصلی عملیات هوانوردی
try for point تلاش برای کسب امتیاز
to the point بجا
to the point مربوط بموضوع
far point برد بینایی
to come to a point باریک شدن
to come to a point بنوک رسیدن
three point فن 3 امتیازی کشتی
point to point نقطه به نقطه
point to point پروتکلی که اتصال شبکه آسنکرون
point to point را پشتیبانی میکند و برای تامین ارسال داده بین کامپیوتر کاربر و سرور راه دور روی اینترنت با استفاده از پروتکل شبکه ICPIFP به کار می رود
in point مناسب
point out <idiom> توضیح دادن
come to the point <idiom> به نکتهاصلی رسیدن
beside the point <idiom> مسائل حاشیهای
The point is that… چیزی که هست
off the point بدون اینکه وابستگی داشته باشد
zero point نقطه صفر
off the point بطور نامربوط
off the point بطور بی ربط
point four اصل چهار
point four چهارمین ماده از مواد اصلی نطق افتتاحیه ترومن رئیس جمهور امریکادر ژانویه 9491 در کنگره که در ان پیشنهاد شده بود که ایالات متحده امریکا به وسیله تامین کمکها و مساعدتهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان
point four رهبری این گونه ممالک را به دست گیرد
zero point نقطه مرکزی گلوله اتشین اتمی در لحظه انفجار
point to point 1-اتصال مستقیم بین دو وسیله . 2-شبکه ارتباطی که در آن هر گره مستقیما به سایر گره ها وصل هستند
on the point of going در شرف رفتن
One point for you. یک درجه امتیاز [ بازی] برای تو.
the point is اصل مطلب این است
point نوک
point سر
point نقطه
point نقط ه
point نکته
point ماده اصل
Now he gets the point! <idiom> دوزاریش حالا افتاد! [اصطلاح]
off to a point باریک شده نوک پیدامیکند
to point to something به چیزی اشاره کردن
not to the point خارج از موضوع
to let it get to that point اجازه دادن که به آنجا [موقعیتی] برسد
not to point پرت بیجا
not to point بیرون از موضوع
near point نقطه نزدیک
point ممیز [در کسر اعشاری] [ریاضی]
to point to something به چیزی متوجه کردن
point موضوع
point جهت
point نشان دادن
point تیزکردن
point گوشه دارکردن
point راس
point متوجه ساختن
point امتیاز
point نوکدار کردن
point نوک گذاشتن
point خاطر نشان کردن
point اشاره کردن
point نقطه گذاری کردن ممیز
point پایان
point نمره درس پوان
point هدف
point هدف گیری کردن
point رسد نوک
point مسیر
point نشانه روی کردن
point درجه امتیاز بازی
point مرحله قله
point of sight نقطه دید
nodal point نقطه ایست
point of support نقطه اتکا
point of intersection نقطه تلاقی
point of support تکیه گاه
point of symmetry نقطه تقارن
symmetry point نقطه تقارن
point of tow نقطه یدک ناو یا قایق
point of intersection نقطه تقاطع
point of sale محل ای در مغازه برای پرداخت قیمتهای کالاها
norm point نقطه احتمالی فرود در پرش
null point نقطه صفر
nodal point نقطه گرهی
nodal point صفحه گرهی
neutral point نقطه صفر
point of loading نقطه بارگیری
point of no return نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
point of presence شماره دستیابی تلفن برای تامین کننده سرویس که برای اتصال به اینترنت از طریق مودم به کار می رود
point of regard نقطه دید
point of sale سیستمی که از ترمینال کامپیوتر در نقط ه فروش سایت برای ارسال الکترونیکی یا کنترل ارسال مشابه قیمت گذاری محصول و.. استفاده میشود
point of weld نقطه جوش
point operation عمل نقطهای
pour point نقطه ریزش
pour point نقطه سیلان
preequivalence point پیش از نقطه هم ارزی
principle point مبداء اصلی
projection of a point تصویر نقطه
projection of a point خطی که نقطه تصویرشده را بنقطه مقابل ان می پیوند د
projection of a point خط مصور
pull up point نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
quiescent point نقطه استراحت
radix point ممیز
radix point نقطه مبنا
radix point نقطه ممیز
rear point قسمت نوک عقب دار
pour point نقطه جاری شدن
potatoes and point سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
point particle ذره نقطهای
point plotting رسم نقطه
point protector سرمداد
point protector چیزی که نوک مدادراپوشانده ازشکستن حفظ میکند
point race مسابقه دوچرخه سواری طولانی چند مرحلهای
point scale مقیاس امتیازی
point size اینچ
point size برای اندازه گیری نوع یا متن
point spread امتیاز قابل انتظار
point style شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
point system شرط بندی براساس امتیاز
point target هدف کوچک
point target اماج نقطهای
nodal point نقطه اغاز
neutral point نقطه نول
rear point اخرین قسمت عقب دار
point of intersection نقطه بهم رسید
optimum point نقطه ایده ال
optimum point نقطه مطلوب
point bland از دهانه لوله
point bland نزدیک به دهانه لوله
point bland تیراندازی بدون نشانه روی
operating point نقطه کار
one point perspective پرسپکتیو همرو یا موازی
point bland بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
point break موجهاییکه با زاویه به ساحل نزدیک می شوند
point charge بار نقطهای
point contact تماس نقطهای
point contact کنتاکت نقطهای
point d'appui نقطه اتکاء
point d'appui پایه
point d'arret نوک چنگالی شمشیر
plumb point نقطه شاغولی دوربین هواپیمادر لحظه عکس برداری
plate point نقطه پلیت
pivot point مرکز چرخش
orbit point نقطه لولای چرخش هواپیمادر هوا
penetration point درجه نفوذ
percentile point نقطه صدکی
pickup point نقطه سوار شدن یا سوارکردن
picture point نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
pin point کشف کردن
pin point پیدا کردن
pin point تعیین محل کردن
pin point تعیین دقیق نقاط
pin point اتی
pin point نقطهای
pivot point نقطه مفصلی
pivot point لولائی
pivot point نقطه چرخش ناو
pivot point نقطه نشانه
point defect نقص نقطهای
point designation شبکه بندی مخصوصی که برای تعیین نقاط نسبت به هم روی عکس هوایی کشیده میشود
point device بسیار درست
point imperfection ناکاملی نقطهای
point indentification هویت نقطهای
point load بار نقطهای
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com