Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
high grade zink
زینک فریف
Other Matches
high grade
درجه اعلی
high grade
عالی
high grade
مرغوب
high grade
خیلی پیشرفته پرقدرت
high grade
قوی
high grade steel
فولاد قیمتی
high grade steel
فولاد درجه بالا
high grade product
محصول درجه یک
high grade petrol
بنزین سوپر
grade
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
grade
دسته بندی کردن
grade
نوع درجه بندی کردن
grade
طبقه
grade
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grade
درجه رتبه
grade
سطح یا محدوده
grade
درجه بندی
grade
نوع
grade
زبری
at grade
در یک ترازو
grade
جورکردن باهم امیختن
grade
در پایهای قرار گرفتن
grade
کلاس کیفیت
grade
پایه
grade
درجه
grade
درجه بندی رتبه
grade
کلاس
grade
رتبه
grade
مرحله گراد
grade
شیب
grade
نمره دادن
grade
مرحله
grade
انحراف ازسطح تراز
grade
الگوی لباس ارزش نسبی سنگ معدنی درجه موادمعدنی
grade
درجه بندی کردن
grade
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade
اصلاح نژادکردن هموارکردن
grade
شیب منظم دادن تسطیح کردن
grade
نمره
grade
گرادیان
[یکای زاویه]
[ریاضی]
grade
مدرک
sub grade
لایه زیرین
on the up grade
بالارونده
on the down grade
پایین رونده
of the same grade
هم رتبه
which grade are you in?
که درجه شما را در؟
grade
گراد
[یکای زاویه]
[ریاضی]
grade
گواهی
grade
درجه شدت
grade norm
هنجار کلاسی
grade line
خط مبنا
conduct grade
نمره انضباط
grade of channel
درجه کانال
grade scale
مقیاس کلاسی
grade score
نمره کلاسی
grade separation
تقاطع شاهراه یا راه اهن که در ان دو جاده دارای اختلاف سطح از یکدیگر هستند
technical grade
خلوص صنعتی
low grade
کم ارزش
pay grade
ضریب ثابت حقوق یا مبنای حقوقی
pay grade
ضریب حقوقی
low grade
کم درجه
company grade
پرسنلی که در رده گروهان کار می کنند
low grade
کم اثر
low grade
کم طبقه بندی
grade equivalent
معادل کلاسی
fuel grade
درجه سوخت
grade crossings
تقاطع شاهراه
grade crossings
تقاطع راه اهن
grade crossings
تقاطع پیاده روها تقاطع راه اهن و جاده
cotton grade
درجه پنبه بر اساس مرغوبیت
make the grade
<idiom>
منظم کردن، موفق بودن ،حاضر شدن
analytical grade
خلوص ازمایشگاهی
analytical grade
خلوص واکنشگری
field grade
افسر ارشد ارتش
company grade
در رده گروهان
grade crossing
تقاطع پیاده روها تقاطع راه اهن و جاده
field grade
رده رزمی
grade crossing
تقاطع راه اهن
conduct grade
درجه هدایت یک ماده
grade crossing
تقاطع شاهراه
grade school
مدرسه ابتدایی
field grade
افسر ارشد درجه افسر ارشدی
forging grade steel
فولاد اهنگری
lieutenant junior grade
ناوبان یکم
lieutenant juinior grade
ستوان سوم
captain junior grade
ناخدا دوم
primary standard grade
خلوص استاندارد اولیه
age grade scaling
مقیاسیابی سنی- کلاسی
voice grade channel
ارتباطات کامپیوتر به کامپیوتر بااستفاده از خطوط عادی بکاربرده شده در ارتباطات تلفنی مجرای از دریچه صدایی
low grade defective
عقب مانده ذهنی تراز پایین
premium grade petrol
بنزین سوپر
voice grade channel
کانال ارسال گفتار
He was granted a grade promotion.
یک پایه ترفیع ( ارتقاء درجه ) گرفت
voice grade channel
مجرای از درجه صدایی
high
وسیله گران یا با کارایی بالا
about as high
تقریبا` همان اندازه بلند
on high
در اسمان
on high
در بالا
on high
به اسمان
you were then that high
ان وقت قد شما اینقدر بود انوقت به این قد بودید
very high
ارتفاع خیلی بالا
high value
قیمتی
high
برنامه ضروری و مهم که بیش از سایرین پردازش میشود
high
سخت گران
high
بزرگ
high
بالا
high
عظیم
high
اندکی فاسد
high
باصدای بلند
high
تند زیاد باصدای زیر
high-up
فردیباقدرتونفوذفراوان
high
اولین کیلوبایت حافظه بالای مگابایت که توسط برنامه قابل استفاده است
high
ضربه نزدیک به میله اول بولینگ
high
ت
high
روش ذخیره سازی اطلاعات فایل که از DOS-MS FAT سریع تر و انعط اف پذیرتر است
high
زبان سطح بالا
high
رقمی با بزرگترین وزن در یک عدد
high
فضای حافظه بین کیلوبایت و مگابایت
high
تعداد زیادی از بیتها که در واحد مسافت در رسانه ذخیره سازی ذخیره شده است
high
وسیله با کیفیت بالا و مشخصات خوب
high
دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
high
عملی که در آن افزودن رقم نقل به جمع کننده باعث رقم نقلی خروجی شود
high
معادل وضعیت درست در منط ق یا 1
high
واچرخه
high
بوگرفته
high
خشن متکبر
high
مرتفع
high
عالی
high
جای مرتفع
high
بلند پایه
high
متعال رشید
high
زیاد
high
خیلی بزرگ
high
وافر گران گزاف
high
خشمگینانه
high
بلند
high (1 9 to 36)
بلند
high
فراز
high
متکبرانه
high value
گران قیمت
high resistance
پرمقاومت
high resistance
پر مقاومت
high relief
نقش تمام برجسته
high spin
پر اسپین
high relief
نقوش برجسته
high strung
کوک
high strung
عصبانی
high strung
بسیار حساس
high polymer
بسپار بزرگ
high storage
انباره بالا
high sticking
خطا با ضربه چوب لاکراس
high seas
ابهای برون مرزی
high resolution
وضوح بالا
high sticking
بالابردن چوب و ضربه زدن به حریف
high spin
پرچرخش
high seas
دریای ازاد
high seas
ابهای بین المللی
high seas
دریاهای ازاد
high seas
دریاهای باز
high seasoned
پرادویه
high seasoned
خوش طعم پرچاشنی
high souled
با جرات
high souled
با همت
high speed
سریع السیر
high sea
دریای ازاد
high sea
دریای ازاد دریای ازاد خارج از مرزکشور
high run
حداکثر امتیاز در یک دوربیلیارد
high stick
بالا بردن غیرمجاز چوب
high status
بلندپایه
high spirited
دارای روح خودسری وجسارت
high spirited
متکبر
high speed
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
high spirited
جسور
high road
شاهراه
high spin
چرخش زیاد
high road
جاده عمده
high speed
دنده سریع
high handed
امرانه
high jumper
پرنده پرش ارتفاع
high land
زمین کوهستانی
high water
مد
high light
نکات برجسته یا جالب
high light
تشکیل نکته روشن یاجالب دادن
high lights
نکات مهم
high lights
موضوعات مهم مطالب مهم
high limit
حد نهایی
high line
پل رابط اصلی
high line
پل طنابی نقل مکان بین ناوها
high mind
با مناعت دارای احساسات بلند
high minded
بامناعت
high jack
دزدی هواپیما وسایروسائط نقلیه ومسافران ان
high interest
بهره سنگین
high handed
خودخواهانه
high handed
مکارانه
high-pitched
ارجمند
high ball
شوت کردن بالا توپ
[فوتبال]
high hat
متکبر وپر افاده اشرافی ماب
high hat
افاده کردن
high horse
مغرور
high horse
پر افاده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com