Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
English
Persian
high or low temperature
گرمای زیادیاکم
Search result with all words
high temperature
دمای بالا
high temperature alloy
الیاژ درجه حرارت بالا
high temperature steel
فولاد با ثبات حرارتی
high temperature strength
استحکام حرارتی
tumble dry at medium to high temperature
بادرجهمتوسطبهبالاوخشکبهمبزنید
Other Matches
temperature
درجه گرما
to take one's temperature
درجه گرمای کسیراسنجیدن نبض کسیرادیدن
temperature
دما
temperature
درجه حرارت
temperature
حرارت
temperature
درجه حرارت دما
transition temperature
دمای تبدیل
final temperature
درجه حرارت نهایی
filament temperature
درجه حرارت فیلامان
variations of temperature
اختلافات گرما درجات مختلف گرماوسرما
temperature selector
تنظیمکنندهحرارت
equiviscous temperature
دمای همدوسندگی
equiviscous temperature
گرمای لزوجت
temperature gauge
صفحهدما
effective temperature
دمای موثر
transition temperature
دمای فراگذری
transition temperature
دمای تحول
temperature saturation
اشباع دمایی
temperature scale
مقیاس دما
temperature sense
حس دما
temperature spots
نواحی دماگیر
temperature stress
تنش حرارتی یا دمایی
temperature variation
تغییر دما
tempering temperature
درجه حرارت بازپخت
thershold temperature
استانه دمای ذرات
critical temperature
درجه حرارت بحرانی
total temperature
دمای کل
he has no temperature to day
امروز تب ندارد
temperature control
درجهحرارت
fall in temperature
کاهش دما
blackbody temperature
دمای جسم سیاه
barrel temperature
دمای پاتیل
annealing temperature
دمای تابکاری
ambient temperature
درجه حرارت محیطی
ambient temperature
دمای محیط
virtual temperature
دمایی که ذرهای از هوا داراخواهد بود اگر فاقد بخار اب باشد
boyle's temperature
دمای بویل
brightness temperature
دمای درخشایی
desired temperature
حرارتمطلوب
actual temperature
درجهدمایواقعی
drop in temperature
کاهش دما
curie temperature
دمای کوری
cryogenic temperature
دمای سرمازایی
critical temperature
دمای بحرانی
brittleness temperature
دمای شکنندگی
brittle temperature
دمای شکنندگی
absolute temperature
دمای مطلق
temperature programmer
برنامه ریز دما
maximum temperature
دمای ماکزیمم
temperature rise
افزایش دما
rise in temperature
افزایش دما
reversal temperature
دمایی که در ان خطوط طیفی گاز برافروخته در مقابل طیف جسم سیاه ناپدیدمیشوند
internal temperature
دمای درونی
maximum temperature
درجه حرارت حداکثر
temperature scales
میزاندما
inversion temperature
دمای وارونگی
optimum temperature
دمای بهینه
operating temperature
درجه حرارت کار
operating temperature
دمای عملیاتی
kelvin temperature
دمای کلوین
neel temperature
دمای نل
low temperature
درجه حرارت پایین
internal temperature
درجه حرارت داخلی
mixture temperature
دمای اختلاط
room temperature
دمای اتاق
intermediate temperature
درجه حرارت میانی
temperature limit
مرز دما
temperature gradient
گرادیان دما
temperature gradient
تغییر درجه حرارت با زیادشدن عمق اب دریا
temperature function
تابع دما
temperature correction
تصحیح دمایی
temperature coefficient
ضریب حرارتی
temperature coefficient
ضریب دما
ignition temperature
درجه حرارت احتراق
softening temperature
دمای نرم شدن
intermediate temperature
درجه حرارت متوسط
kelvin temperature scale
اشل دمایی کلوین
wet bulb temperature
دمای تر مخزن
absolute temperature scale
مقیاس مطلق
maximum surface temperature
درجه حرارت سطحی حداکثر
celsius temperature scale
مقیاس دمای سلسیوس مثیاس دمای سانتی گراد
maximum safe temperature
درجه حرارت مجاز حداکثر
absolute temperature scale
مقیاس دمای مطلق
magnetic transition temperature
نقطه کوری
approximate absolute temperature
دمای مطلق تقریبی
magnetic transition temperature
درجه حرارت تبدیل مغناطیسی
internal temperature rise
افزایش درجه حرارت داخلی
hot temperature zone
ناحیه بسیار گرم
centigrade temperature scale
اشل دمایی سانتیگراد
centigrade temperature scale
مقیاس دمای سانتی گراد مقیاس دمای سلیسوس
compressor inlet temperature
دمای گازهای ورودی کمپرسور
rankine temperature scale
مقیاس دمای رانکین
reaumur temperature scale
اشل دمایی در سیستم غیرمتریک
gamma transition temperature
دمای تبدیل شیشهای
glass transition temperature
دمای تبدیل شیشهای
glasy trainsition temperature
دمای تبدیل شیشهای
rubbery transition temperature
دمای تبدیل لاستیکی
heat deflection temperature
دمای انحراف گرمایی
thermodynamic temperature scale
مقیاس دمای ترمودینامیکی
exhaust gas temperature
دمای گاز خروجی
rankin temperature scale
مقیاس دمای رانکین
dry bulb temperature
دمای خشک مخزن
constant temperature pressure
welding combustion جوشکاری فشاری در دمای ثابت جوشکاری گازی
rankin temperature scale
اشل دمایی رانکین
normal temperature and pressure
شرایط استاندارد
normal temperature and pressure
شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
normal temperature and pressure
شرایط متعارفی
standard temperature and pressure
شرایط استاندارد
standard temperature and pressure
شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
standard temperature and pressure
شرایط متعارفی
temperature independent paranagnetism
پارامغناطیس گرما مستقل
temperature of dew point
علامتشبنمدرهوا
temperature control knob
دریچهکنترلدما
yield point at normal temperature
نقطه تسلیم در دمای بالا
temperature set point knob
دکمهتنظیمدما
maximum permissible temperature rise
حداکثر مقدار افزایش درجه حرارت مجاز
daily range of soil temperature
دامنه تغییرات حرارت روزانه خاک
tumble dry at low temperature
بادرجهکموخشکبهمبزنید
high
متعال رشید
high
بالا
high
اندکی فاسد
high
بوگرفته
high
باصدای بلند
high-up
فردیباقدرتونفوذفراوان
on high
به اسمان
high
متکبرانه
high
خشن متکبر
high
خشمگینانه
high
تند زیاد باصدای زیر
high
وافر گران گزاف
high
زیاد
high
زبان سطح بالا
high
روش ذخیره سازی اطلاعات فایل که از DOS-MS FAT سریع تر و انعط اف پذیرتر است
high
ت
high
برنامه ضروری و مهم که بیش از سایرین پردازش میشود
high
دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
high
عملی که در آن افزودن رقم نقل به جمع کننده باعث رقم نقلی خروجی شود
high
معادل وضعیت درست در منط ق یا 1
high
واچرخه
high
رقمی با بزرگترین وزن در یک عدد
high
فضای حافظه بین کیلوبایت و مگابایت
high
تعداد زیادی از بیتها که در واحد مسافت در رسانه ذخیره سازی ذخیره شده است
high
بزرگ
on high
در اسمان
on high
در بالا
high
سخت گران
high
ضربه نزدیک به میله اول بولینگ
high
خیلی بزرگ
high
وسیله با کیفیت بالا و مشخصات خوب
you were then that high
ان وقت قد شما اینقدر بود انوقت به این قد بودید
high
مرتفع
high
بلند
high
فراز
high value
گران قیمت
high
اولین کیلوبایت حافظه بالای مگابایت که توسط برنامه قابل استفاده است
high
وسیله گران یا با کارایی بالا
high value
قیمتی
about as high
تقریبا` همان اندازه بلند
high
عالی
high (1 9 to 36)
بلند
high
جای مرتفع
high
عظیم
high
بلند پایه
very high
ارتفاع خیلی بالا
high tension
فشار قوی
high tender
به مزایده گذاشتن
high tender
مزایده
high spirited
متکبر
high tension
فشارقوی
high test
امتحان سختی را گذرانده دارای قوه فراره زیاد
high time
اصل موقع وکمی هم گذشته ازموقع
high time
هنگام خوشی وعیش ونوش
high strung
عصبانی
high spin
چرخش زیاد
high toned
دارای صدای زیر
high spirited
جسور
high relief
برجستگی زیاد
High Renaissance
[سبک معماری دوره رنسانس تا تجدد هنری و ادبی ایتالیا در قرن شانزد میلادی]
high-rise
آسمان خراش
high spin
پر اسپین
high speed
دنده سریع
high speed
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
high speed
سریع السیر
high spin
پرچرخش
high status
بلندپایه
high stick
بالا بردن غیرمجاز چوب
high sticking
بالابردن چوب و ضربه زدن به حریف
high sticking
خطا با ضربه چوب لاکراس
high storage
انباره بالا
high strung
بسیار حساس
high strung
کوک
High Victorian
[سبک احیای گوتیک با ساختار چند رگه]
high resolution
وضوح بالا
high toned
زیر عالی
high land
زمین کوهستانی
high ball
شوت کردن بالا توپ
[فوتبال]
high order
رتبه بالا
high pass
پاس بلند
high pheasant
تیراندازی به هدفهای دوگانه از برج 09 متری در انگلستان
high polymer
بسپار سنگین
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com