English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
high order detonation انفجار شدید
high order detonation انفجار انی وکامل
Other Matches
high order رتبه بالا
high order bit بیت رده بالا
high order bit بیت بالا رتبه
detonation بدسوزی
detonation انفجار ضربهای
detonation تراک
detonation منفجر کردن
detonation انفجار ناگهانی
detonation ترکش
detonation انفجار
detonation cap کلاهک چاشنی
detonation cap کلاهک منفجرکننده
anti detonation ضد بدسوزی
sympathetic detonation انفجاری که دراثر انفجار مواد منفجره دیگررخ میدهد
sympathetic detonation انفجار القایی
concussion detonation خرج تخریب ضربتی
concussion detonation خرج اماده به تخریب
detonation charge خرج انفجار
detonation charge خرج تلاش
detonation cord سیم انفجار
detonation cord فتیله چاشنی
detonation cord فتیله منفجر کننده
marching order [travel order] دستور پیشروی [ارتش]
order دستورالعمل
order دستور دادن
order ترتیب
order ترتیب انجام کار
order نظم دادن
order دستورالعمل دستور
order سبک معماری
order شیوه
order نظام معماری
order سفارش دادن کالا یا جنس
order دستور
order [placed with somebody] سفارش [ازطرف کسی]
to the order of به حواله کرد
in order to <idiom> اعتماد شخص را بدست آوردن
to the order of بحواله کرد
order off حکم خروج
order ن
order منظم کردن
order دستورعملیاتی
order سفارش دادن تنظیم کردن
order نظم
order سفارش
order سفارش دادن دستور دادن
order مرتب کردن
order حکم
to order <idiom> به ترتیب
order دستور سفارش
out of order درهم برهم
out of order نادرست
out of order خراب
out of order از کار افتاده
order پردازندهای که عملیات ریاضی و منط قی را کدگشایی کند و انجام میدهد مط ابق کد برنامه
second order مرتبه دوم
out of order <idiom> کارنکردن
out of order <idiom> برخلاف قانون ،نامناسب
order حواله
order حواله کرد حواله کردن دستور
order خرید سفارش خرید
order سفارش دادن
order دستور دادن سفارش
order امر
order مرتبه
order راسته
order کد عمل
well-order خوش ترتیب [ریاضی]
re order سفارش دوم باره
first order مرتبه اول
in order درست
in order that تا اینکه
in order that برای اینکه
in order that he may go برای اینکه برود
order فرمان نظم
by order of حسب الامر
by order of فرمان
in order that i may go برای اینکه بروم
order about پیوسته پی فرمان فرستادن
In this order. In this way. باین ترتیب
order رتبه
in order صحیح
in order to ... برای [اینکه]
to the order of در وجه
in order دایر
in order to ... تا [اینکه ]
order [placed with somebody] دستور [ازطرف کسی]
short order خوراکی که زود مهیا میشود
second order reaction واکنش مرتبه دوم
fire order فرمان اتش
second order factor عامل مرتبه دوم
sort order نظم ترتیب
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
superior order امر مافوق
enforcement order دستور اجرا
fire order فرمان اتش دادن
firing order ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
second order conditions شرایط ثانوی
second order conditions شرایط مرتبه دوم
field order دستورعملیاتی دستور رزمی
engine order دستور ماشین
executive order فرمانده دوم ناو
review order لباس وتجهیزات و وسائل کامل
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
route order فرمان ستون راه رو
expandede order ترتیب مبسوط
factory order سفارش ساخت
embarkation order ترتیب سوار شدن یا بارگیری
executive order اجرائیه
field order دستورالعمل رزمی
embarkation order دستورالعمل بارگیری یا سوارشدن دستور بارگیری
firing order ترتیب احتراق
superior order دستور مافوق
point of order اخطار نظامنامهای
work order برگ کار
word order ترتیب وقوع کلمه در عبارت یا جمله
work order درخواست انجام کار حکم کار
word order ترتیب واژه ها
warning order دستور اماده باش اعلام اماده باش
warning order دستور اگهی
trial order سفارش ازمایشی
transfer order دستورالعمل ارائه وفایف اجرایی یا انتقال وفایف اجرایی نیروهای مسلح
transaction in order معامله به قصد فرار از دین
transaction in order liability avoid to
the goods are on order کالا را سفارش داده ایم
the line is out of order سیم خراب است
third order reaction واکنش مرتبه سه
points of order اخطار نظامنامهای
corinthian order ساختارقرمتی
doric order سبکمعمارییونانقدیم
first order reaction واکنش مرتبه یک
first order reflection انعکاس مرتبه یک
first order transition گداز مرتبه یک
set in order درست کردن
set in order مرتب کردن
fragmentary order دستور جزء بجزء
My stomach is out of order. مزاجم مرتب کارنمی کند
Is your passport in order ? آیا گذرنامه ات مرتب وآماده است ؟
To order a meal. سفارش غذا دادن ( درهتل ؟رستوران )
to set in order درست کردن
In chronological order. بترتیب تاریخ ( بطور مسلسل )
social order سازمانوساختاراجتماعی
postal order هزینهپستی
law and order اطاعتازقانون
to set in order منظم کردن
order code رمز دستور
natural order نظم طبیعی
movement order دستور حرکت
modification order سفارش اصلاحی
minor order صفوف روحانی پایین درجه
march order ترتیب راهپیمایی
march order ترتیب حرکت دستورراهپیمایی
march order دستورحرکت
night order دستور شبانه
night order دستورات شبانه
operation order دستور عملیاتی
order cheque چک در نام فرد خاص
order cheque چک به حواله کرد
order book دفتر سفارشات
order arms فرمان بجای خود در حال مسلح بودن با تفنگ
order arms پافنگ
order arms فرمان پافنگ
order arm پافنگ
operation order دستورعملیات
march order حاضر براه کردن
march order ف__رمان ح__اضر به راه
made to order فرمایشی
job order حکم کار
job order دستور کار
ionic order سبک بالشی سبک تابخور
ionic order سبک متکائی
indue order به ترتیب صحیح
in order to prove برای اثبات
in chronological order به ترتیب تاریخ
in a bad order درهم برهم
job order دستور انجام کارتعمیرات
landing order اجازه تخلیه بار
made to order سفارشی
lubrication order دستور روغنکاری
low order کم اثر کم انرژی ضعیف
low order انفجار کند یا ناقص
low order پایین رتبه
lexicographic order ترتیب لغت نویسی
lever of the second order اهرم نوع دوم
landing order دستورتخلیه بار
in a bad order خراب
review order لباس وتحملات سان
post order حواله پستی
place an order سفارش دادن
payable to order قابل پرداخت به حواله کرد
pay order سندپرداخت حقوق
pay order لیست پرداخت حقوق
partial order ترتیب جزئی
partial order پاره ترتیب
order time زمان سفارش کالا
probation order دستور یا حکم تعلیق مجازات
processing of the order انجام سفارش
provisional order دستور موقت اداری
referral order درخواست برای اماد غیرموجود یا جایگزین در انبار
reculaulation order تنظیم محاسبه مجدد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com