Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
high power modulation
مدولاسیون سطح بالا
Other Matches
high level modulation
مدولاسیون سطح بالا
high power
تفنگ شکاری بزرگ
high power transformer
ترانسفورماتور قدرت
high power transistor
ترانزیستور قدرت
high power pulse
پالس قوی
high power engine
موتور با قدرت زیاد
high power microscope
میکروسکوپ پر قدرت
high power engine
موتورپر قدرت
high power loudspeaker
بلندگوی پرقدرت
high power pulse generator
مولد پالس پرقدرت
high power projector lamp
لامپ پروژکتور پر قدرت
high power radio station
ایستگاه رادیویی بزرگ
d.c. high tension power transmission
انتقال فشار قوی دی . سی .
high tension power plant
نیروگاه فشار قوی
hunger for power
[craving for power]
میل شدید به قدرت
modulation
زیر وبم
modulation
نوسان صدا
modulation
نوسان فرکانس
modulation
تلفیق
modulation
سوار سازی
modulation
سوار کردن امواج انرژی روی امواج الکترومغناطیسی برای ارسال
modulation
تعدیل
modulation
سوارسازی
modulation
تحمیل
modulation
مدولاسیون
modulation handwidth
پهنای باند مدولاسیون
modulation system
سیستم مدولاسیون
modulation frequency
فرکانس مدولاسیون
negative modulation
پخش منفی
frequency modulation
تلفیق بسامدی
amplitude modulation
تلفیق دامنهای
negative modulation
تحمیل منفی
positive modulation
پخش مثبت
positive modulation
تحمیل مثبت
velocity modulation
تحمیل سرعتی
density modulation
تحمیل تکاثفی
cross modulation
مدولاسیون ناخواسته که ازیک کاریر به کاریر دیگر درهمان گیرنده تاثیر میگذارد
choke modulation
مدولاسیون توسط پیچک مدولاسیون پیچکی تضمین پیچکی
modulation frequency
بسامد تلفیق
pulse modulation
تلفیق تپشی
amplitude modulation
مدولاسیون دامنه
phase modulation
تلفیق فازی
amplitude modulation
تحمیل دامنهای
grid modulation
مدولاسیون شبکه
internal modulation
مدولاسیون داخلی
grid d.c. modulation
مدولاسیون جریان دائم شبکه
pulse modulation
مدولاسیون پالس
light modulation
مدولاسیون نور
frequency modulation
مدولاسیون فرکانس
electronic modulation
مدولاسیون اطلاعات الکترونیکی
frequency modulation
تحمیل بسامدی
modulation wheel
چرختعدیلصدا
modulation circuit
مدار مدولاسیون
frequency modulation
تلفیق فرکانس
grid circuit modulation
مدولاسیون مدار شبکه
grid current modulation
مدولاسیون جریان شبکه
modulation frequency response
پاسخ فرکانس مدولاسیون
pulse code modulation
تلفیق رمز تپشی
modified frequency modulation
که بیت داده را طبق وضعیت بیت قبلی کدگذاری میکند. MFM از FM کاراتر است ولی از کدگذاری RLL کاراتر نیست
modified frequency modulation
روش ذخیره سازی داده روی رسانه مغناطیسی
grid bias modulation
مدولاسیون شبکه
frequecny modulation recording
ثبت تلفیق فرکانس
quadrature amplitude modulation
بیت در ثانیه , RAM. تقیسم فاز و تفسیم نوسان را ترکیب میکند تا نرخ ارسال داده را افزایش دهد
low level modulation
تلفیق سطح پایین
modified frequency modulation recording
ثبت تلفیق بسامد اصلاحی
to the power of
[three]
به توان
[سه]
[ریاضی]
power
توان
[ریاضی]
p in power to do something
عدم نیروبرای کردن کاری
outside power
جریان خارجی
will-power
اراده
power up
روشن کردن
power up
برق
will-power
تصمیم
will-power
قدرت اراده
will-power
عزم راسخ
power
قوه
[ریاضی]
will to power
قدرت خواهی
power
جعبه مستقل که برای مدار ولتاژ و جریان فراهم میکند
power i
طرح شماره یک بازی با سه مدافع
power down
قطع برق خاموش کردن
useful power
قدرت مفید
power
[over somebody/something]
قدرت
[ بر کسی یا چیزی]
useful power
توان مفید
e. power
قوه مجریه
e. power
نیروی اجرایی
power down
قطع نیرو
power saw
اره ماشینی
power 0
تلاش برای سرعت بیشتر ضمن مسابقه با 02 پاروزن پی درپی
power saw
دستگاه اره
power down
خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
power on
روشن کردن
power
واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
will power
<idiom>
قدرت
power
دستگاه برقی
power
برقی
power
درشت نمایی قدرت دوربین
power
قدرت دیدذره بین
power
قوه یا توان
power
حداکثر تلاش در کمترین زمان
power
دولت
power
اقتدار و اختیار
power
توان
in power
صاحب مقام
in power
دارای اختیارات
i did all in my power
انچه در توانم بود کردم
power
زور
power
قدرت
power
برتری
power
توان نیرو
power
برق
power
اقتدار سلطه نیروی برق
power
نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
power
زور بکاربردن
power
توان برقی
power
نیرو
power
راندن
power
قوه
power
انرژی
power
خاموش کردن یک وسیله
power
قطعهای که اگر برای مدت زمان مشخص استفاده نشود خود را خاموش میکند
power
قدرت نیرو
power
خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
power
حذف توان کامپیوتر
power
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
power
تنظیم خودکار CPU در یک وضعیت ابتدایی شناخته شده به سرعت پس از اعمال برق .
power
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
power
توقف منبع تغذیه الکتریکی
power
منبع تغذیه که میتواند حتی پس از خرابی برق نیرو داشته باشد
power
مجموعه بررسیهای سخت افزاری که کامپیوتر پس از روشن شدن انجام میدهد
power
نرم افزار کامپیوترهای luptop و برخی صفحههای جدیدتر PC و صفحههای نمایش که برای حفظ انرژی قط عاتی که استفاده نمیشوند را به طور خودکار خاموش می کنند
power
توانایی
power
توان از دست رفته
power
اعمال انرژی الکتریکی یا مکانیکی به یک وسیله
power
اصط لاح ریاضی برای بیان تعداد دفعاتی که یک عدد باید در خودش ضرب شود.
power
بیان اینکه ولتاژ یک قطعه الکتریکی تامین شده است
power
شدت
power
خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
rated power
هریک از چند حدود تعیین شده توان توربین گاز
r f power supply
منبع توان بسامد رادیویی
radiant power
شاره تابان
reactive power
توان غیر فعال
power train
آموزشقدرت
power turbines
توربینهایقدرت
real power
توان موثر
power-on button
دکمهروشنشدندستگاه
reactive power
توان هرز
real power
توان حقیقی
reactive power
توان واکنشی
TV power button
دکمهروشنکنندهتلوزیون
corridors of power
مکانهاییکهتصمیماتمهمدرآنجااتخاذمیشود
power user
کاربر پیشرفته
power transmission
انتقال قدرت
hiding power
قدرت پوشش
power unit
پیش راننده
power turret
برجک برقی
power traverse
مکانیسم حرکت سمت برقی دستگاه برقی حرکت سمت
power transmission
انتقال انرژی
power transformer
ترانسفورماتور شبکه ترانسفورماتور قدرت
power transformer
مبدل تغذیه
power switch
کلید قدرت
power volleyball
والیبال قدرتی
predictive power
قدرت پیش بینی
thermal power
مقدار حرارتی
power cut
قطعبرق
power point
اتصالبرق
power worker
فردیکهدرایستگاهبرقکارمیکند
power-sharing
روشحکومتیکهمردم درامورکشورشاندخالتچندانیندارند
Power of distiction.
قوه تشخیص
To have power and influence.
تیغ برایی داشتن
power-on light
چراغروشنشدندستگاه
tractive power
نیروی کشش
pulling power
نیروی کشش
rectangular power
قدرت راست روی
power takeoff
قدرت
vector power
توان برداری
starting power
قدرت راه اندازی
starting power
توانایی راه اندازی
wattless power
توان هرز
source of power
منبع انرژی
source of power
منبع قدرت
sounp power
توان صوتی
social power
قدرت اجتماعی
sea power
قدرت دریایی منظور کشوری است که بادریا ارتباط ویژه دارد ودارای نیروی دریایی قوی است
super power
ابر نیرو
reactive power
توان راکتیو
true power
توان واقعی
true power
توان متوسط
true power
توان حقیقی
thermal power
توان حرارتی
the power of imagination
قوه تصور
veer on power
با دوار زنجیر دادن
the power of imagination
نیروی پندار
sea power
کشور دریایی
sea power
نیروی دریایی کشور حاکم بر دریاها
sea power
قدرت بحری
world power
قدرت دنیوی
received power
توان دریافتی
resolution power
توان تفکیک
super power
ابر قدرت
world power
قدرت جهانی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com