English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
high tender مزایده
high tender به مزایده گذاشتن
Other Matches
tender پیشنهاد در مزایده یا مناقصه
tender درخواست
tender پیشنهاد ادای دین
tender کشتی مادر
tender پیشنهاد
tender پیشنهادمناقصه
tender دقیق ترد ونازک
tender مزایده
tender قایق کوچک نامتعادل
tender وجهی که خوانده برای اثبات امادگیش در مورد ادای دین خواهان به دادگاه عرضه میکند
tender مناقصه
by tender از طریق مزایده یا مناقصه
tender مناقصه مزایده
tender پول رایج
tender تقدیم کردن پیشنهاد
tender ارائه دادن
tender لطیف کردن انبار
tender محبت امیز
tender ترد کردن
tender حساس بودن
tender باملاحظه
tender باریک
tender پیشنهاد دادن
tender لطیف
tender حساس
tender نازک
tender bond ضمانتنامه شرکت در مناقصه یا مزایده
tender ship کشتی تدارکاتی
at the tender age of <idiom> در سن جوانی [گول خور. بی مایه . سست . نادان]
cupola tender کوره بان
cupola tender مسئول کوره
tender minded دارای فکر حساس
tender hearted رقیق القلب
tender hearted دل نازک
tender hearted نازک دل
tender guarantee ضمانت شرکت در مزایده یامناقصه
tender bonds ضمانت نامههای مناقصه یامزایده
plea of tender اعلام امادگی خوانده به ادای دین خواهان در دادگاه
of tender age خردسال
low tender مناقصه
invite to tender دعوت به مناقصه یا مزایده کردن
call for tender برای مزایده یا مناقصه فراخواندن
buoy tender ناو بویه گذار
invitation to tender دعوت به مناقصه
tender minded رقیق القلب
legal tender پول رایج
legal tender پول قانونی
legal tender پول قابل قبول
goal tender دروازه بان
tender ship supplyship : syn
tender notice اگهی دعوت به مناقصه
tender notice مناقصه دهنده
tender minded مهربان
buoy tender کشتی بویه گذار
invitation to tender دعوت به مزایده
tender-hearted رقیق القلب
tender fleshed cherry گیلاس دم دراز
high تند زیاد باصدای زیر
on high به اسمان
on high در بالا
on high در اسمان
high بالا
high بزرگ
high سخت گران
high ضربه نزدیک به میله اول بولینگ
high (1 9 to 36) بلند
high فراز
high بلند
high مرتفع
high باصدای بلند
high بوگرفته
high اندکی فاسد
high متکبرانه
very high ارتفاع خیلی بالا
high خشن متکبر
high خشمگینانه
you were then that high ان وقت قد شما اینقدر بود انوقت به این قد بودید
high وافر گران گزاف
high زیاد
high متعال رشید
high بلند پایه
high جای مرتفع
high عالی
about as high تقریبا` همان اندازه بلند
high-up فردیباقدرتونفوذفراوان
high عملی که در آن افزودن رقم نقل به جمع کننده باعث رقم نقلی خروجی شود
high ت
high دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
high معادل وضعیت درست در منط ق یا 1
high برنامه ضروری و مهم که بیش از سایرین پردازش میشود
high واچرخه
high عظیم
high value قیمتی
high value گران قیمت
high روش ذخیره سازی اطلاعات فایل که از DOS-MS FAT سریع تر و انعط اف پذیرتر است
high زبان سطح بالا
high رقمی با بزرگترین وزن در یک عدد
high فضای حافظه بین کیلوبایت و مگابایت
high خیلی بزرگ
high اولین کیلوبایت حافظه بالای مگابایت که توسط برنامه قابل استفاده است
high وسیله گران یا با کارایی بالا
high وسیله با کیفیت بالا و مشخصات خوب
high تعداد زیادی از بیتها که در واحد مسافت در رسانه ذخیره سازی ذخیره شده است
high strung کوک
high grown بلند بالا
high grade مرغوب
high temperature دمای بالا
high grade عالی
high tension فشار قوی
high grown دارای سبزیکای یا درخت کاری بلند
high grown بلند قد
high speed با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
high run حداکثر امتیاز در یک دوربیلیارد
high polymer بسپار بزرگ
high sea دریای ازاد دریای ازاد خارج از مرزکشور
high strung عصبانی
high sticking بالابردن چوب و ضربه زدن به حریف
high seasoned خوش طعم پرچاشنی
high stick بالا بردن غیرمجاز چوب
high souled با جرات
high souled با همت
high speed سریع السیر
high speed دنده سریع
high spin پرچرخش
high spin چرخش زیاد
high spin پر اسپین
high status بلندپایه
high spirited متکبر
high seasoned پرادویه
high minded بزرگ منش
high sea دریای ازاد
high strung بسیار حساس
high storage انباره بالا
high sticking خطا با ضربه چوب لاکراس
high seas ابهای برون مرزی
high spirited جسور
high seas دریای ازاد
high grade خیلی پیشرفته پرقدرت
high seas ابهای بین المللی
high seas دریاهای ازاد
high seas دریاهای باز
high grade قوی
high spirited دارای روح خودسری وجسارت
high handed امرانه
high light نکات برجسته یا جالب
high light تشکیل نکته روشن یاجالب دادن
high lights نکات مهم
high lights موضوعات مهم مطالب مهم
high limit حد نهایی
high line پل رابط اصلی
high line پل طنابی نقل مکان بین ناوها
high mind با مناعت دارای احساسات بلند
high minded بامناعت
high minded مغرور
high money پول گران
high moral روحیه عالی
high moral روحیه قوی
high land زمین کوهستانی
high jumper پرنده پرش ارتفاع
high handed خودخواهانه
high handed مکارانه
high hat کلاه بلند
high hat متکبر وپر افاده اشرافی ماب
high hat افاده کردن
high horse مغرور
high horse پر افاده
high hurdles مسابقه کوتاه دو بامانع
high hurle مانع بلند
high impedance امپدانس بالا
high interest بهره گران
high interest بهره سنگین
high jack دزدی هواپیما وسایروسائط نقلیه ومسافران ان
high oblique عکس هوایی موربی که ازارتفاع زیاد گرفته شده و افق فاهری عکس در ان مشاهده میشود
high octane دارای اکتان زیاد مانند بنزین سوپر
high priced پر بها
high priest کشیش اعظم
high priest کاهن اعظم
high proof سنگین
high proof تند
high proof برنده
high ranking عالی رتبه
high relief نقوش برجسته
high relief نقش تمام برجسته
high resistance پر مقاومت
high resistance پرمقاومت
high resolution وضوح بالا
high road شاهراه
high priced پر قیمت
high priced گران بها
high order رتبه بالا
high pass پاس بلند
high pheasant تیراندازی به هدفهای دوگانه از برج 09 متری در انگلستان
high polymer بسپار سنگین
high port حالت دست فنگ
high port حالت سخمه به جلو یا سخمه کوتاه
high potential فشار قوی
high power تفنگ شکاری بزرگ
high precison دقت زیاد
high precison دقت بالا
high pressure دارای وزن وفشار زیاد پرفشار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com