English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
hockey stop نوعی ایست ناگهانی
Other Matches
hockey چوگان بازی با اصول فوتبال
hockey هاکی روی یخ
hockey ball توپهاکی
ice hockey هاکی روی یخ
floor hockey هاکی روی یخ کودکان بدون اسکیت
field hockey زمین هاکی
hockey skate کفشهاکی
street hockey نوعی هاکی در زمین یا کوچه بدون کفش اسکیت
ice hockey player بازیکنهاکیروییخ
non-stop بیوقفه
non-stop مدام
non-stop یک ریز
non-stop پایسته
non-stop بیتوقف
to come to a stop ایستادن [مهندسی]
to come to a stop متوقف شدن [مهندسی]
to come to a stop از کار افتادن [مهندسی]
stop-go رفتارتغییرپذیروغیرمداوم
non-stop یکسره
t stop روش توقف با گذاشتن پای ازاد بطور عمودی پشت اسکیت دیگر
stop off <idiom> توقف بین راه
stop over <idiom> شب بین راه ماندن
Stop here, please. لطفا همینجا نگه دارید.
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
stop and go پاس با دویدن گیرنده توپ به جلو و توقف کوتاه و دوباره به جلو برای پاس بلند
until stop [up to the stop] تا جای توقف
to stop [doing something] نگاه داشتن
to stop [doing something] دست کشیدن
to stop [doing something] ایستادن [از انجام کاری]
to stop [doing something] توقف کردن [از انجام کاری]
stop over توقف کوتاه مدت
stop out دیر به خانه آمدن [شب]
non-stop پیوسته
Last stop. All out. آخرین ایستگاه. همه پیاده بشن. [حمل و نقل]
stop by <idiom> ملاقات کردن
stop ایست
stop متوقف کننده
stop گیره
stop برخورد
stop ورجستن
stop ناک دان
stop استوپ داور بوکس
stop قطع کردن
stop ایستادن
stop مانع
stop توقف منزلگاه بین راه
stop ایستاندن
stop ایستادن توقف کردن
stop از کار افتادن مانع شدن
stop سدکردن
stop تعطیل کردن
stop نگاه داشتن
stop خواباندن بند اوردن
stop منع
stop ایستگاه نقطه
stop متوقف کردن ایستگاه
stop توقف انجام کار
stop انجام ندادن عملی
stop نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
stop بیت ارسالی در اتباطات اسنکرون برای نشان دادن انتهای یک حرف
stop دستور برنامه نویسی کامپیوتر که اجرای برنامه را متوقف میکند
stop زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stop ن شود پیام به درستی دریافت شده است پیش از ارسال بیشتر داده
stop لیست کلمات که قابل استفاده نیستند یا برای فایل یا جستجوی کتابخانه مفید نیستند
stop دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
stop توقف
stop مکث
stop جلوگیری منع
water stop اب بند
to stop payment درمانده یا ورشکست شدن
I am working here non-stop. یک بند دارم اینجا کار می کنم
stop press خبریابخشیکهپسازچاپسایرقسمتهایروزنامهچاپشود
to make a stop ایست کردن
stop key کلیداستپ
to make a stop مکث کردن
request stop ایستگاهیکهدرآناتوبوستنهازمانیمیایستدکهمسافرانخبردهند
to put a stop to را گرفتن
stop rod میلهایستایی
end stop بستتحتانی
heel stop ترمزگیر
to stop short یک مرتبه ایستادن یا مکث کردن
depth stop توقفعمیق
stop cock شیرسماوری
ski stop ترمزاسکی
stop at intersection توقفدرتقاطع
stop button دکمهایست
To stop being intransigent. از خر شیطان پایین آمدن
To stop coveting something. دندان طمع چیزی را کشیدن
How far is the bus stop ? تا ایستگاه اتوبوس چقدرراه است ؟
label-stop زانویی آبچکان
Stop complaining. [اینقدر] شکایت نکن.
Stop complaining. [اینقدر] نق نزن.
stop-and-go traffic ترافیک سپر به سپر
Say when stop! [when pouring] بگو کی بایستم! [هنگام ریختن نوشابه]
Stop pushing! هل ندهید!
Stop pushing! عاجز نکنید !
Stop nagging! نق نزن!
stop in one's tracks <idiom> سریه متوقف شدن
Where is the bus stop? ایستگاه اتوبوس کجاست؟
REQUEST STOP ایستگاه درخواستی
to stop cold something چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
to stop the bus جلوی اتوبوس را گرفتن
stop [Engineering] توقف [برخورد] [محدودیتی برای حرکت یک سیستم مکانیکی و یا تکه ای] [مهندسی]
adjustable stop توقف قابل تنظیم [مهندسی]
Stop talking! <idiom> ساکت باش!
to put a stop to بس کردن جلو
stop instruction دستورالعمل توقف
stop bit بیت توقف
stop bit بیت ایست نما
elevation stop متوقف کننده حرکت ارتفاع
elevation stop حد نهایی درجه
dynamic stop ایست پویا
stop cock شیر بستن جریان اب
stop cock شیر
stop code کد توقف
stop dog علامت وقف
stop element عنصر ایست
door stop دکمه کله قندی
stop gap وسیله یا چاره موقتی
stop bit ذرهء ایست نما
stop go policy سیاست تثبیت
door stop زبانه در
stop bath ابگونه اسیدی که برای تثبیت عکس وفیلم بکار میرود
flag stop ایست
flag stop توقف
jump stop توقف ناگهانی با پرش بهواوچرخش
leave stop بازداشت
limit stop حد ایست
program stop توقف برنامه
reed stop کلید یا جا انگلشتی الات موسیقی بادی
safety stop ترمز خطر
grout stop اب بندی بوسیله تزریق دوغاب
geneva stop کلیدچرخ دندهای صلیبی شکل که در دستگاه فیلم برداری موجود میباشد
safety stop ضامن اسلحه گیره ضامن
sear stop مانع پایه اتش
sear stop مانع چخماق
sear stop ضامن چکاننده
geneva stop سیستم نگهدارنده فیلم
flue stop دکمه ارگ
flue stop کلید ارگ
bar stop توقف میله
stop go policy توسعه
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
stop payment دستور عدم پرداخت چک به بانک
stop shot ضربه با چرخش که گوی اصلی بیلیارد بعد از تماس می ایستد
decompression stop مکث غواص کوتاه در عمقهای معین در صعود
stop sign علامت توقف
stop squawk در رهگیری هوایی یعنی دستگاه شناسایی دشمن وخودی را خاموش کنید
stop street خیابان فرعی
stop the leave بازداشت کردن
stop thief ای دزد!دزدرابگیرید!
stop valve شیر قطع جریان
stop watch ساعت وقت گذاری
full stop وقفه کامل
full stop نقطه
to bring to a stop موقوف کردن
to bring to a stop بس کردن جلو
to bring to a stop را گرفتن
to put a stop to موقوف کردن
stop mechanism مکانیزم توقف
bus stop ایستگاه اتوبوس
stop volley جاخالی
stop knob دکمه
stop lamp چراغ ترمز
stop light چراغ ترمز
stop hit ضد حمله شمشیربازضمن حرکات پیچیده حریف مهاجم
stop hit دره
bar stop ضربه میله
whistle-stop در نقاط مختلف از مردم دیدارکوتاهی نمودن
whistle stop در نقاط مختلف از مردم دیدارکوتاهی نمودن
stop list صورت متخلفین
stop list اسامی شرکتهایی که خرید از انهامنع شده
stop logs تیرکهای سد کننده
band stop صافی میان نگذر
blade close stop محلبرخورددولپهقیچی
firing stop mechanism وسیله منع اتش ضامن خودکار
If you don't feel like it, (you can) just stop. اگر حوصله این کار را نداری خوب دست بردار ازش.
firing stop mechanism مکانیسم ضامن اتش
hop stop and jump قسمتهای سه گانه پرش طول سه گام
a [non-stop] barrage of jokes جوکهای مدام پشت سر هم
Signal a car to stop . علامت بده که یک اتوموبیل بایستد
The bus stop is no distance at all . ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
To stop being adamant (unyielding). از خر شیطان پائین آمدن
Leave her alone. Stop bothering her. دست از سر دخترک بردار
Stop your little games (tricks). ازاین بازیها (حقه وکلکها )دست بردار
stop/clear key وضوح
stop/clear key دکمهتوقف
stop lamp switch کلید چراغ ترمز
stop lamp switch کلید لامپ ترمز
stop light switch کلید لامپ ترمز
stop loss order دستور خرید یافروش سهام بدلال سهام
the train runs without a stop قطار بدون ایست
stop dead/cold <idiom> سریع توقف کردن
Does the train stop in London? آیا قطار در لندن توقف دارد؟
isolating stop valve شیر جدا کننده
end stop [Engineering] توقف [برخورد] [محدودیتی برای حرکت یک سیستم مکانیکی و یا تکه ای] [مهندسی]
start stop drives محرکهای قطع و وصلی
start stop system سیستم قطع و وصلی
start stop transmission مخابره قطع و وصلی
How long does the train stop here? چه مدت قطار اینجا توقف دارد؟
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com