Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 100 (8 milliseconds)
English
Persian
hog dress
بریدن گلوی شکار
Search result with all words
evening dress
لباس ویژه شام یامهمانی شب
dress rehearsal
اخرین تمرین نمایش که بازیگران بالباس کامل نمایش بر روی صحنه میایند
dress rehearsals
اخرین تمرین نمایش که بازیگران بالباس کامل نمایش بر روی صحنه میایند
full dress
بالباس تمام رسمی
full dress
لباس سلام
dress
لباس پوشیدن
dress
جامه بتن کردن
dress
مزین کردن
dress
لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
dress
پیراستن
dress
ترتیب دادن
dress
درست کردن لباس
dress
لباس مخصوص فرمان بایست در مشق صف جمع
dress
پوشاندن
dress
بستن
dress
اهار زدن مستقیم کردن
fancy dress
لباس بالماسکه
fancy dress
بالماسکه
dress circle
صندلیهای ردیف جلوتماشاخانه
dress shirt
پیراهن سفید مردانه
dress shirt
پیراهن عصر مردانه
dress shirt
پیراهن لباس رسمی
dress shirts
پیراهن سفید مردانه
dress shirts
پیراهن عصر مردانه
dress shirts
پیراهن لباس رسمی
battle dress
نیم تنه جنگی
battle dress
لباس ضدگلوله
battle dress
جلیقه جنگی
canonical dress
لباس رسمی روحانیون
dress coat
جامه جلوبازمردانه که دامن ان درپشت است ودرمهمانیهای شب انرا
dress down
ملامت سخت
dress down
سخت ملامت کردن
dress goods
قماشهای زنانه
dress guard
اسبابی که دردوچرخه جامه را ازاسیب چرخ نگه میدارد جامه پناه
dress improver
لایی که درپشت دامن زنانه میگذارند
dress left
از چپ نظام یا از راست نظام
dress making
زنانه دوزی
dress ship
پرچم جشن را افراشتن
dress suit
لباس رسمی شب
dress uniform
لباس رسمی نظامی
dress uniform
انیفرم رسمی
evining dress
لباس شب
fatigue dress
جامه بیگاری
head dress
روسری
head dress
پوشاک سر
head dress
لچک ارایش سر یا مو
in the f. of her dress
لای لباسش
monkhood dress
جامه
monkhood dress
راهبان
night dress
جامه خواب پیراهن خواب خواب جامه
plain dress
لباس غیر نظامی
print dress
جامه چیت
print dress
لباس چیتی
proper dress
جامه شایسته
proper dress
جامه زیبا
rational dress
نیم شلواری که زن بجای دامن بپوشد
she is too p about her dress
زیاد درلباس دقت می گیرد
to dress down
سرزنش کردن
to dress down
تادیب کردن
to dress out or up
بالباس اراستن
to dress up
خودرا اراستن
to dress up
لباس پوشیدن
to panel a dress
جامه زنانه را با تیکهای ازرنگ دیگر اراستن
to top dress the eart
کود روی خاک پاشیدن
top dress
ازرو کود دادن
window dress
پشت ویترین گذاشتن
window dress
بنمایش گذاشتن
morning dress
جامهی رسمی صبحگاهی
coat dress
روپوش
dress with bustle
لباسپرچین
dress with crinoline
لباسپفی
dress with panniers
لباستوری
drop waist dress
پیراهنازکمرکلوش
house dress
لباسخانه
polo dress
پیراهنیقهمردانه
princess dress
پیراهنپرنسسی
sheath dress
پیراهنیکسره
shirtwaist dress
پیراهنکمردار
T-shirt dress
تیشرت
trapeze dress
پیراهنازبالاکلوش
tunic dress
بلوزبلندودامن
types of dress
انواعپیراهن
wrapover dress
پیراهنیقهچپ
wrapover dress
راست
This dress suits me .
این لباس به من میاید.
Clinging clothes. Tight-fitting dress.
لباس چسب تن
This dress is quite the thing.
این لباس چیز حسابی است
The tailor ruined my suit ( jacket , dress ) .
خیاط لباسم راخراب کرد
Full dress. Formal dress.
لباس رسمی
Plain food (dress).
غذا ( لباس ) ساده
She looks pathetic in that dress .
این لباس به تنش گریه می کند
dress up
<idiom>
بهترین لباس خود را پوشیدن
to
[get]
dress
[ed]
جامه پوشیدن
to dress
[put on your clothes or particular clothes]
لباس پوشیدن
[لباس مهمانی یا لباس ویژه]
[اصطلاح رسمی]
to dress
[salad]
چاشنی زدن
[آرایش دادن ]
[سالاد]
to dress
[food]
آماده کردن
[پختن]
[غذا یا دسرت]
to fit a dress on somebody
جامه ای را برای کسی اندازه کردن
You really look like a million bucks in that dress.
در این لباس واقعا محشر به نظر می آیی.
to dress a salad with mayonnaise
مزین کردن
[ترتیب دادن ]
سالاد با مایونز
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com