Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
home use entry
اعلامیه مصرف
home use entry
اعلامیه مصرف شخصی
Other Matches
Please be (feel ) at home . Please make yourself at home .
اینجا را منزل خودتان بدانید ( راحت باشید و تعارف نکنید )
Home , sweet home .
هیچ کجا منزل خود آدم نمی شود ( ازنظرراحتی وغیره )
The hotel was home from home .
هتل مثل منزل خودمان بود ( راحت وکم تشریفات )
entry
نقطه شروع پرش یا چرخش
entry
ثبت دردفتر ثبت
entry
قلم
entry
ثبت
entry
چیزثبت شده یاواردشده قلم
entry
فقره
entry
شرکت کننده
entry
شرطبندی روی اسب معین ورود به اب
re entry
ورود
re-entry
فراخوانی تابع از خود تابع اجرای برنامه در خود برنامه
re-entry
نقط های در برنامه یا تابع که فراخوانی مجدد میشود
re entry
اعاده تصرف
re entry
نقط های در برنامه یا تابع که فراخوانی مجدد میشود
re entry
فراخوانی تابع از خود تابع اجرای برنامه در خود برنامه
re-entry
ورود
re-entry
اعاده تصرف
entry
مقدار اطلاعات درون یک سلول مشخص
entry
عمل ورودی
entry
در پایگاه دادههای یا کتابخانه
entry
موقعیتی که باید پیش از ورود یک تابع انجام شود
entry
اولین دستور اجرا شده در تابع فراخوانده شده
entry
آدرسی که از آن یک برنامه یا تابع اجرا میشود
entry
نقط های در زمان که یک برنامه یا کار یادسته اجرا میشود توسط تقویم سیستم عامل
entry
ورود راهرو
entry
مدخل
entry
راه راهرودر
right of entry
حق ورود
no entry
ورودممنوع
entry
دخول
entry
ادخال
entry
ورود
double entry
دفتر داری مضاعف
deffered entry
ورود به یک زیربرنامه که نتیجه خروج غیر مترقبه ازبرنامه میباشد که کنترل به ان منتقل شده است
data entry
ثبات داده ها ورود داده ها
data entry
داده دهی
data entry
ثبت داده ها
customs entry
افهار یا اعلام ورود به گمرک
entry keydoard
صفحه کلید ادخال
double entry
سیستم دفترداری دوبل
ease of entry
سهولت ورود
entry instruction
دستورالعمل دخول
entry keydoard
صفحه کلیدورودی
entry group
گروه واجد شرایط
entry group
واجدین شرایط تخصصی شغلی
entry fee
مبلغ پرداختی برای شرکت درمسابقه
entry condtion
شرط دخول
entry block
کنده مدخل
entry line
سطر ورودی
ease of entry
سهولت ورودبه یک صنعت
entry plan
طرح ورود به بندر
entry plan
طرح دخول به سر پل
make an entry
ثبت کردن
make an entry
وارد کردن
port of entry
بندر مقصد
port of entry
بندرمحل ورود
portfolio entry
قلم متعلق به موجودی اوراق بهادار
post entry
ثبت پس از موقع
re entry vehicle
نوعی رسانگرهای فضایی که برای ورود به اتمسفر زمین در بخش پایانی مسیر خودطراحی شده اند
undefined entry
فقره تعریف نشده
single entry
حسابداری ساده
to make an entry of
وارد
key entry
دخول کلیدی
feet-first entry
پرشسیخی
head-first entry
پرشباسر
entry point
نقطه دخول
entry point
نقطه ورود
entry side
جهت دخول
entry side
جهت ورود
forcible entry
ورود عدوانی
port of entry
مرز ورود کالا یا فرد به کشور
forcible entry
هتک حرمت منازل
free entry
ورود ازاد بنگاهها به صنعت
single entry
حسابداری فردی
to make an entry of
ثبت
to make an entry of
کردن
cost to entry
هزینه ورود
entry doors
در های ورودی
barrier to entry
منع ورود به صنعت
entry door
در جلویی
[ساختمان]
entry door
در ورودی
gable-entry
راهروی ورودی
lobby-entry
راهرو
entry door
ورودی
lobby-entry
مدخل
bill of entry
افهارنامه ورودی افهارنامه گمرکی
bill of entry
افهارنامه ورودی
remote job entry
ادخال کار از دور
entry level jobs
شغلهای غیر تخصصی
clear-entry key
کلیدصفحههوشیار
law of prior entry
قانون تقدم ورود
to refuse somebody entry
[admission]
کسی را در مرز برگرداندن
to refuse somebody entry
[admission]
اجازه ندادن ورود کسی
[به کشوری]
freedom of entry and exit
ازادی ورود و خروج
remote job entry
وارد کردن کار از راه دور ورود برنامه از راه دور
forceble entry and detainer
تصرف عدوانی
forcible entry and detainer
ید عدوانی
forceble entry and detainer
هتک حرمت منازل
forcible entry and detainer
تصرف عدوانی
double entry table
جدول دو سویی
direct data entry
داده دهی مستقیم
data entry operator
متصدی داده دهی
end lobby-entry
مدخل
double entry bookkeeping
حسابداری دوبل
data entry mode
حالت ثبت داده ها
data entry form
فرم ورودی داده ها
data entry device
دستگاه داده دهی
customs entry form
افهارنامه گمرکی
data entry specialist
متخصص داده دهی
fast data entry control
کنترلدخولاطاعاتسریع
fine data entry control
کنترلدخولاطلاعاتعالی
To make a forcible entry into a building.
بزور وارد ساختمانی شدن
facilitator
[of illegal migration/immigration / entry]
[British E]
قاچاقچی آدم
[در سر مرز]
home
کلیدی که نشانه گر را به شروع خط متن می برد
Is there anybody at home ? Anybody home ?
کسی منزل هست ؟
On my way home. . .
اگر سرم راببرند امضاء نخواهم کرد
home
ریز کامپیوتر طراحی شده برای مصرف خانگی که برنامههای کاربردی آن شامل آموزش
home
بازی
On my way home. . .
سرراهم بمنزل ...
home
امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
WI'll you take me home?
مرا به منزل می رسانید ؟
home
اولین رکورد داده در فایل
home help
کمکحالبیمار
home
زادبوم
home
روش بررسی و حمل تراکنشهای باک به خانه کاربر به وسیله ترمینال یا مودم
home
خانه دادن
home
منزل
home
اقامت گاه
home
میهن وطن
third home
بازیگر مهاجم
home
بطرف خانه
home
میهن
home
مرزوبوم
home
وطن اسایشگاه
home
جا به داخل لوله راندن
home
زمین خودی
may i see you home?
برسانم
may i see you home?
اجازه دهید شمارابخانه
home
وطن
home
شهر بخانه برگشتن
home
محل زندگی کسی
home
که معمولا در بالا سمت چپ قرار دارد
at home
<idiom>
درخانه
nobody home
<idiom>
فکرش جای دیگر است
home
وطن
It came home to me.
به نظرم رسید.
home
سرزمین پدر و مادر
home
نقط ه شروع چاپ روی صفحه
It came home to me.
به فکرم رسید.
home
میهن
at home
پذیرایی در ساعت معین
come home
کشیده شدن لنگر به طرف ناو
home
منزلگاه
home like
خانگی
home like
وطنی
home like
راحت
home
خانه
home-made
<adj.>
خانگی
home towns
زادگاه
home-made
<adj.>
در خانه ساخته
[تهیه]
شده
home town
زادشهر
Home appliances
وسایل خانگی
children's home
محلنگهداریبچههاییکهپدرومادر خوبوشایستهایندارند
home town
خاستگاه
tumble home
خم درونی
Home Secretary
مسئولدفتر
to make one's way home
راه خانه را پیش گرفتن
to pine for home
دلتنگی برای میهن کردن ارزوی وطن کردن
to pay home
تلافی کامل کردن
to send home
به خانه
[از جایی که آمده اند]
برگرداندن
we sang them home
ایشان را با اواز و سرود تامنزلشان همراهی کردیم
home stretch
پایانراه
home stretch
مرحله نهایی
home stretch
گام های پایانی
home town
شهر موطن
home town
زادگاه
at home and abroad
در داخل و خارج
[از کشور]
Home appliances
لوازم خانگی
Theres no place like home .
<proverb>
هیچ جا مثل خانه نمى شود .
home plate
صفحهبازی
home straight
خطمستقیموسطبازی
close to home
<idiom>
به احساسات شخصی نزدیک شدن
home ground
آشنا بهمحیط
home time
زمانیکهمدارستعطیلمیشود
home truth
حقایقیکهدربارهخودتاناز دیگریمیفهمید
stately home
خانهاشرافی
He came straight home.
صاف آمد خانه
She lost her way home .
راه خانه اش را گه کرد
What is your home address?
نشانی منزلتان چیست ؟
He went home on leave .
مرخصی گرفت رفت منزل
You have my home address.
شما آدرس من را دارید.
home address
آدرس منزل
to start for home
رهسپار به
[راه]
خانه شدن
home towns
شهر موطن
Try to be home before dark.
سعی کن قبل از تاریک شدن بیایی منزل
home towns
خاستگاه
home towns
زادشهر
home-grown
خانگی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com