English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
home-plate umpire داورصفحهبازی
Other Matches
home plate صفحهبازی
Please be (feel ) at home . Please make yourself at home . اینجا را منزل خودتان بدانید ( راحت باشید و تعارف نکنید )
umpire داور مانور
umpire داور
umpire داوری کردن
umpire حکمیت داوری
umpire سرداور داور مسابقات
umpire سرحکم
umpire داوری عملیات بازرس
umpire کمک داور
umpire سرداور
umpire سرمیانجی
netcord umpire داور تور
umpire sideline خطکناریداور
goal umpire دروازه بان واترپولو
Home , sweet home . هیچ کجا منزل خود آدم نمی شود ( ازنظرراحتی وغیره )
The hotel was home from home . هتل مثل منزل خودمان بود ( راحت وکم تشریفات )
Is there anybody at home ? Anybody home ? کسی منزل هست ؟
come home کشیده شدن لنگر به طرف ناو
home جا به داخل لوله راندن
On my way home. . . اگر سرم راببرند امضاء نخواهم کرد
home وطن
On my way home. . . سرراهم بمنزل ...
WI'll you take me home? مرا به منزل می رسانید ؟
home like خانگی
home help کمکحالبیمار
may i see you home? برسانم
home سرزمین پدر و مادر
at home <idiom> درخانه
home میهن
home like راحت
It came home to me. به فکرم رسید.
It came home to me. به نظرم رسید.
may i see you home? اجازه دهید شمارابخانه
home like وطنی
at home پذیرایی در ساعت معین
nobody home <idiom> فکرش جای دیگر است
home زادبوم
third home بازیگر مهاجم
home اولین رکورد داده در فایل
home کلیدی که نشانه گر را به شروع خط متن می برد
home روش بررسی و حمل تراکنشهای باک به خانه کاربر به وسیله ترمینال یا مودم
home امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
home بازی
home بطرف خانه
home اقامت گاه
home ریز کامپیوتر طراحی شده برای مصرف خانگی که برنامههای کاربردی آن شامل آموزش
home وطن
home زمین خودی
home وطن اسایشگاه
home میهن
home محل زندگی کسی
home خانه دادن
home نقط ه شروع چاپ روی صفحه
home منزل
home مرزوبوم
home خانه
home میهن وطن
home منزلگاه
home که معمولا در بالا سمت چپ قرار دارد
home شهر بخانه برگشتن
home run گل زدن
home run بازی پر هیجان با امتیازتماس با زمین
home run مسابقه پرامتیاز
delivery to the home تحویل در خانه
home trade تجارت داخلی
home use entry اعلامیه مصرف
home service خدمات فروش در داخل کشور
home trade داد و ستد داخلی
home trade خرید وفروش داخلی
convalescent home نقاهت خانه
home use entry اعلامیه مصرف شخصی
sickfor home دلتنگ
run home توگذاشتن
soldiers' home پادگان
run home جا انداختن
stay at home خانه نشین
to bring home حالی کردن
bound for home اماده رفتن به کشور میهن
let us make a p for home کوشش کنیم زودبخانه برسیم
i wrote home کاغذنوشتم
run home جا گذاشتن
i wrote home برای خانه
i should p stay at home بهتر است در خانه بمانم
home work کار خانگی
home wiring سیم کشی ساختمانی
soldiers' home سربازخانه
home whistle امتیاز واقعی یا فرضی
sickfor home دلتنگی کننده برای میهن وخانه خود بیماروطن
home rule حکومت به دست خود اهالی حکومت مردم بر مردم
harvest home محل جمع اوری خرمن
harvest home اخر خرمن
home currency پول ملی
home front عملیات غیر نظامیان وشخصی ها در زمان جنگ
home hole اخرین بخش زمین یا یک دوربازی گلف
home key کلید Home
harvest home پایان درو
home made ساخت داخلی
home currency پول داخلی
home country محل تولید
home consumption مصرف داخلی
home consumption مصرف خانگی
home building ساختمان مسکونی
home born خانه زاد
home born طبیعی
home born بومی
home address نشانی مبداء
home address نشانی منزلگاه
home made ساخت بومی
home visit بازدید خانواده
home range جای محدود برای فعالیت حیوانات
home range جایگاه حیوانات
home range قلمرو
home record سررکورد
home record رکورد مبدا
home row ردیفی از کلیدها روی صفحه کلید که انگشتان شخص درحالت عادی روی انها قرارمی گیرد
home rule حکومت ملی
home rule حکومت داخلی
home range اغل
home product محصولات ملی
home market بازار داخلی
funeral home محلی که دران مرده را جهت انجام مراسم تدفین یا سوزاندن اماده میکنند
funeral home مرده شوی خانه
home market بازار داخل کشور
home page باز کردن صفحهای از وب سایت
home port پایگاه اصلی
home port پایگاه مادر
home product محصولات داخلی
home country کشور اصلی
home-brew مشروبات خانگی
Theres no place like home . <proverb> هیچ جا مثل خانه نمى شود .
close to home <idiom> به احساسات شخصی نزدیک شدن
I'll be at home today . امروز منزل خواهم بود
broken home خانواده گسیخته
He went home on leave . مرخصی گرفت رفت منزل
What is your home address? نشانی منزلتان چیست ؟
Home Office وزارت کشور
Home Office وزارت داخله
She lost her way home . راه خانه اش را گه کرد
He came straight home. صاف آمد خانه
home computer کامپیوتر خانگی
home computers کامپیوتر خانگی
mobile home خانه متحرک
mobile home تریلی
home-made ساخت میهن
home-made وطنی
Try to be home before dark. سعی کن قبل از تاریک شدن بیایی منزل
You have my home address. شما آدرس من را دارید.
home address آدرس منزل
home economics اقتصاد خانه داری
home economics اقتصاد منزل
home economics تدبیر منزل
nursing home اسایشگاه پیران
Home appliances وسایل خانگی
home-made <adj.> در خانه ساخته [تهیه] شده
home-made <adj.> خانگی
to send home به خانه [از جایی که آمده اند] برگرداندن
at home and abroad در داخل و خارج [از کشور]
to start for home رهسپار به [راه] خانه شدن
Home appliances لوازم خانگی
home brew مشروبات خانگی
stately home خانهاشرافی
to bring home ثابت کردن
at home and abroad در درون و بیرون کشور
at home and abroad در سفر و حضر
home towns زادگاه
home towns شهر موطن
home town خاستگاه
home town زادگاه
home town شهر موطن
home stretch گام های پایانی
home stretch مرحله نهایی
home stretch پایانراه
we sang them home ایشان را با اواز و سرود تامنزلشان همراهی کردیم
tumble home خم درونی
to pay home تلافی کامل کردن
to pine for home دلتنگی برای میهن کردن ارزوی وطن کردن
to make one's way home راه خانه را پیش گرفتن
to freight out and home دوسره کرایه کردن
at home and abroad در داخله و خارجه
take-home pay خالص دریافتی
home ground آشنا بهمحیط
home time زمانیکهمدارستعطیلمیشود
children's home محلنگهداریبچههاییکهپدرومادر خوبوشایستهایندارند
home straight خطمستقیموسطبازی
home truth حقایقیکهدربارهخودتاناز دیگریمیفهمید
rest-home اسایشگاه
take-home pay حقوق خالص
take-home pay مزد پس از کسر مالیات و غیره
rest home اسایشگاه
home-grown محصول خانه
home-grown خانگی
home town زادشهر
take-home pay مزد خالص
home towns زادشهر
home towns خاستگاه
Home Secretary مسئولدفتر
x plate صفحات قائم موازی در لوله اشعه کاتدی
Could we have a plate please? ممکن است لطفا یک بشقاب برایمان بیاورید؟
L-plate تحتتعلیم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com