Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
homogeneous production function
تابع تولید همگن
Other Matches
quadratic homogeneous function
تابع همگن درجه دوم
production function
تابع تولید
aggregate production function
تابع تولید کل
cobb doglas production function
ر کار بتوان کشش تولید نسبت به عامل سرمایه . اگرحاصلجمع کششهای فوق برابر 1 باشد تابع تولیدهمگن درجه 1 و مجموعه عوامل سرمایه و کار ثابت است و اگر بزرگتراز 1 باشدبازده کل صعودی و اگرکوچکتراز 1 باشد بازده کل نزولی است
linear homogenous production function
تابع تولید خطی همگن
homogeneous
هنجار
homogeneous
متجانس
homogeneous
همگن
homogeneous
مشابه
homogeneous
یکجور
homogeneous
هم جنس
homogeneous
متوافق
homogeneous
مقاربت کننده باهم جنس خود
homogeneous area
منطقه یکدست
homogeneous catalyst
کاتالیزور همگن
homogeneous area
منطقه هموارو بدون پست و بلندی
homogeneous mixture
مخلوط همگن
homogeneous reaction
واکنش همگن
homogeneous earth dam
سد خاکی همگن
homogeneous computer network
شبکهای که از ماشینهای مشابه ساخته شده است که با هم سازگارند یا از یک تولید کننده هستند
homogeneous computer network
یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
production
ارائه
production
ساخته شده طبق طرح کارخانه اتومبیل سازی موتورسیکلت ساخته شده طبق طرح کارخانه
production
حاصل دادن
production
تولید کردن
production
ایجاد
production
فراورده محصول
production
تولید محصول
production
ساخت مواد برای فروش
production
تولید دستهای
production
تولید حجم بزرگ محصولات
production
سرعت ساخت محصول
production
کنترل ساخت یک محصول
production
الگوریتم فشرده سازی با کیفیت بالای ویدیویی با استفاده ترتیب ویدیویی تمام حرکتی DIV
production
ارائه ساخت
production
محصول عمل
production
استخراج
production
عمل اوری ساخت
production
فرآورده کارگاه
over production
محصول زیادی
over production
عمل اوزدن کالایی بیش ازاندازهای که بدان نیازمندی هست
production
اقامه
production
تولید
production
فراوری
mass production
تولید ماشینی
production missile
موشک یکپارچه یا کامل که ازکارخانه به همان صورت تحویل میشود
production method
روش تولید
ingot production
تولید شمش
full production
تولید در حداکثرفرفیت
mass production
تولید انبوه
mass production
بس فراوری
mass production
تولید بمقدارزیاد
production of oil
استخراج نفت
production overheads
هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
production part
بخش تولید
batch production
تولید زیاد یک نوع کالا
batch production
تولیدانبوه
branches of production
شاخههای تولید
branches of production
رشتههای تولید
production period
دوره تولید
bulk production
تخلیه سوخت از تانکر به مخزن
bulk production
تقسیم سوخت درفروف کوچک
food production
تولید غذا
census of production
امارگیری در خصوص تولید
census of production
امار تخمینی تولیدات در یک کشور در مدت معین
census of production
امار سرشماری
full production
تولید کامل
energy production
تولید نیرو
energy production
تولید انرژی
mode of production
وجه تولید
elasticity of production
کشش تولید
production management
مدیریت تولید
pair production
تغییر شکل انرژی سینتیک فوتون یا هر ذره پر انرژی به جرم
period of production
دوره تولید
cost of production
هزینه تولید
pilot production
تولید نمونه
power of production
نیروی تولید
mode of production
طرز تولید
mode of production
شیوه تولید
forces of production
نیروهای تولید
factory production
تولید کارخانهای
series production
سری سازی
flow of production
گردش تولید
flow of production
جریان تولید
factor of production
عامل تولید
means of production
ابزار تولید
means of production
وسایل تولید
mechanical production
تولید ماشینی
production index
شاخص تولید
production lines
خط تولید
production time
زمان ساخت
production time
زمان تولید
production gap
شکاف تولید
production frontier
مرز تولید
production facility
سهولت تولید
production engineer
مهندس تولید
production efficiency
کارائی در تولید
production efficiency
کارائی تولید
production cost
ارزش ساخت
production cost
هزینه تولید
production control
کنترل تولید
production coefficient
ضریب تولید
production capacity
فرفیت تولید
relations of production
رابطه تولید
roundabout production
تولید با کارائی بیشتر
production cycle
زمان یا دوره بافت یک فرش
[این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
production platform
سکویتولیدات
production of sound
تولیدات صدا
production desk
میزمحصولات
production adviser
مشاوره محصولات
electricity production
تولیدالکتریسیته
volume of production
حجم تولید
track production
شروع تعقیب هدف
track production
فهور هدف
surplus production
فزونی تولید
surplus production
مازاد تولید
surplus production
تولید اضافی
scale of production
مقیاس تولید
production base
مبنای تولید یا تولیدات ملی
production account
حساب تولید
production process
فرایند تولید
production programme
برنامه تولید
agents of production
عوامل تولید
factors of production
عوامل تولید
production factors
عوامل تولید
production program
برنامه تولید
production process
روند ساخت
aliterary production
فراورده یا محصول ادبی تالیف
aliterary production
تصنیف
an artistic production
عمل یا کار صنعتی
production process
جریان تولید
production routine
روال تولید
production planning
برنامه ریزی تولید
mass-production
تولید انبوه
production rule
تولید
production technique
فن تولید
production run
اجرای یک برنامه اصلاح شده که بطور معمول اهدافش راباتمام می رساند
production rule
قاعده
production line
خط تولید
production technique
روش فنی تولید
production planning and control
برنامه ریزی و کنترل تولید
piece production cost
ارزش تولید قطعه
production of electricity by the generator
الکتریسیتهتولیدشدهبوسیلهژنراتور
production possibility bondary
مرز امکانات تولید
mass production of goods
تولید توده وار کالا
production possibility frontier
مرز امکانات تولید
production video switcher
دکمهنمایشگرمحصولات
steps in the production of electricity
مراحلتولیدالکتریسیته
To step up ( increase ) production.
سطح تولید رابالابردن
He works in the production section .
درقسمت تولید کار می کند
production control room
اتاقکنترلمحصولات
labor intensive production
تولید کاربر
nuclear power production
تولید انرژی هستهای
production possibility curve
منحنی امکانات تولید
mass production of goods
تولید انبوه کالا
production indifference curve
منحنی بی تفاوتی تولید
multi stage production
تولید چند مرحلهای
pilot line production
تولید به حداقل در کارخانجات نظامی
pig iron production
تولید اهن خام
net primary production
تولید خالص نخستین
production resource planning
برنامه ریزی منابع تولید
additional production personnel
عوامل دیگر تولد
non specific factors of production
عوامل غیر اختصاصی تولید
index of industrial production
شاخص تولید صنعتی
mobility of factors of production
تحرک عوامل تولید
fixed production coefficients
ضرایب تولید ثابت
large scale production method
روش تولیدبه مقیاس وسیع
large scale production method
روش تولیدانبوه
production of electricity from nuclear energy
تولیدالکتریسیتهازانرژیهستهای
production of electricity from solar energy
دستیابیبهالکتریسیتهبوسیلهانرژیخورشیدی
production/export riser system
صادراتدستگاهپایه
production/export riser system
تولیدات
NOR function =
تابع منط قی که خروجی آن وقتی نادرست است که ورودی درست باشند
function
وفیفه داشتن
OR function
پیاده سازی الکترونیکی تابع OR
function
تابع
[ریاضی]
OR function
تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
function
ایین رسمی
function
عمل
function
نقش
function
عمل کردن کارکردن
NOT function
تابع معکوس منط قی که وقتی ورودی نادرست باشد خروجی درست خواهد بود
function
ایفاء
function
کارویژه
function
پیشه
function
مقام
function
ماموریت عمل
NOR function =
مدار الکترونیکی یا قطعهای که تابع NOR را انجام میدهد
neither nor function
تابع منط قی که خروجی آن نادرست است اگر ورودی درست باشد
function
کار
function
وفیفه
NOT function
مدار الکترونیکی یا قطعه که تابع NOT را انجام میدهد
even function
تابع زوج
function
مجموعه توابع که توسط یک برنامه قابل استفاده اند
function
دستور برنامه که اجرا را به یک تابع از پیش تعیین شده می برد یا به یک مجموعه دسورات مرتب نامدار
function
کد دسوردهی به کامپیوتر که در آن تابع یا شاخهای از برنامه دنبال میشود
function
طرزکار تابع
function
کار کردن
function
خاصیت وجودی
function
فعالیت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com