English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
host language زبان برنامه نویسی که در ان زبان دیگری شامل شده و یاجاسازی گردیده است
Other Matches
host تهیه تسهیلات ورزشی
host گروه
host میزبانی
host انگل دار
host مهمان دار
host صاحبخانه
host سپاه میزبان
host دسته
host ازدحام
host نامی که در اینترنت به وب سایت می دهند
host آداپتوری که به کامپیوتر میزبان وصل است
host ارگانیسم میزبان [زیست شناسی]
host میزبان
host computer کنترل اصلی کامپیوتر در سیتم چند کاربر یا توزیع شده
host computer کامپیوتری در شبکه که حاوی سرویس خاص یا زبان برنامه نویس برای همه کاربران است
host computer کامپیوتر میزبان
host computers کامپیوتری در شبکه که حاوی سرویس خاص یا زبان برنامه نویس برای همه کاربران است
host computers کنترل اصلی کامپیوتر در سیتم چند کاربر یا توزیع شده
host computers کامپیوتر میزبان
host computers کامپیوتر مخصوص نوشتن و تصحیح نرم افزار از کامپیوتر دیگر اغلب با استفاده از کامیایر
host crystal بلور زمینه
host nation کشور میزبان
host troop سپاه
host troop قوای عمده
to reckon with out one's host تنها به قاضی رفتن
host troop لشگریان
host country کشور میزبان
host computer کامپیوتر مخصوص نوشتن و تصحیح نرم افزار از کامپیوتر دیگر اغلب با استفاده از کامیایر
he officiated as host میزبان شد
intermaediate host جانور یا گیاهی که روی انگلی رشد و نمو کند
host organism ارگانیسم میزبان [زیست شناسی]
host crystal بلور میزبان
host guest chemistry شیمی میزبان- میهمان
host operating system سیستم عامل میزبان
for a language course برای یک دوره زبان
first language زبانیکهازهمهبهآنبیشترتسلطدارید
pl. language زبان پی ال وان
second language زباندوم
I am here for a language course من برای برای یک دوره زبان به اینجا آمدم.
language زبان
language سیستم کلمات و نشانه ها که امکان ارتباط با کامپیوترها را فراهم میکند.
language کلام
language سخنگویی تکلم
language نرم افزاری که به کاربر امکان وارد کردن برنامه به زبان خاص و سپس اجرای آن میدهد
language بصورت لسانی بیان کردن
language زبانی که برای برنامه نویسی طولانی و پیچیده است که هر دستور نشان دهنده یک دستور کد ماشین است
language برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
language برنامهای که به عنوان مترجم
language تبدیل و اجرا میکند
language هر برنامهای که هر خط برنامه را به زبان دیگری ترجمه میکند.
language در زمان اجرا
language زبان برنامه نویسی کامپیوتر با دستورات تو کار که برای نمایش گرافیک مفید هستند
language دستوراتی که منابع لازم برای یک کار که باید توسط کامپیوتر انجام شود را مشخص می کنند
language زبان برنامه نویسی ساخته شده از توابع برای کارهای مختلف که توسط مجموعه دستوراتی فراخوانی میشود
language زبان برنامه نویسی که از نشانه هایی استفاده میکند تا دستورات ای که باید به کد ماشین تبدیل شوند را کد کند
language مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
language زبان در سیستم هدایت پایگاه داده ها که امکان میدهد در پایگاه داده ها به راحتی جستجو شود و پرسش شود
language زبان اصلی که برنامه با آن نوشته میشود تا توسط کامپیوتر پردازش شود
language زبان برنامه نویسی که حاوی دستورات کد دولویی است و مستقیما توسط CPU قابل فهم است
language زبان
language استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
language لسان
language ابزارهای سخت افزاری و نرم افزاری برای کمک به نوشتن برنامه هایی به زبان خاص توسط برنامه نویس
language قالب و فرمت دستورات و داده ها در یک زبان مشخص
quary language زبان پرس و جو
query language زبان پرس و جو
publication language زبان انتشارات
publication language زبان نشری
programming language زبان برنامه نویسی
program language زبان برنامه
parliamentary language زبان مودبانه
pascal language زبان پاسکال
program language زبان برنامه نویسی
procedural language زبان رویهای
original language زبان اصلی
musical language زبان موسیقی
native language زبان طبیعی
native language زبان اختصاصی
native language زبان بومی
mute language زبان حال
mnemonic language زبان یادمان
mechanical language زبان ماشینی
maternal language زبان مادری
natural language زبان طبیعی
parliamentary language اصطلاخات پارلمانی
parliamentary language زبان مجلسی
mute language زبان بیزبانی
official language زبان رسمی
objective language زبان مقصود
object language زبان مقصد
object language زبان مقصود
non procedural language بلکه یک مجموعه قواعدی وضع میکند که اعمال می شوند
non procedural language زبان برنامه سازی که دستورات را پشت سرهم اجرا نمیکند و نه توابع فراخوان را
to talk the same language <idiom> به یک سبک فکر کردن [اصطلاح مجازی]
What foreign language do you know? کدام زبان خارجی رامی دانید ؟
language lab زبان
language lab آزمایشگاه
language laboratory آزمایشگاه زبان
language laboratories آزمایشگاه زبان
written language زبان نوشتاری
use foul language فحاشی کردن
use bad language فحش دادن
A crash language course . دوره فشرده آموزش زبان
It is better to know each others mind than to know each others language. <proverb> همدلى از همزبانى بهتر است .
to pick up a language. <idiom> زبانی را مثل آب خوردن یاد گرفتن. [از روش های غیر رسمی مثل گوش کردن به حرف بومی های آن زبان]
to talk the same language <idiom> همدیگر را فهمیدن [اصطلاح مجازی]
tongue [language] زبان
to translate something [from/into a language] ترجمه [نوشتنی] کردن چیزی [از یک زبان یا به زبانی]
to translate something [from/into a language] برگرداندن [نوشتنی] چیزی [از یک زبان یا به زبانی]
to interpret [for somebody] [from/into a language] ترجمه شفاهی کردن [برای کسی] [از یک زبان به دیگری]
a dead language <idiom> زبان مرده و منقرض شده [زبانی که دیگر آموزش داده نمی شود اما شاید برخی از کارشناسان از آن استفاده کنند.]
universal language زبان فراگیر
tone language زبانهای اهنگی
to fix a language زبانی که ازتغییریارشدبازداشتن
source language زبان منبع
snobol language زبان اسنوبول
simulation language زبان شبیه سازی
simula language زبان سیمیولا
simscript language زبان سیمسکریپت
semitic language زبان سامی
rpg language زبان ار پی جی
reference language زبان مرجع
redundant language سخن زائد یازیادی حشووزوائد
source language 1-زبانی که برنامه در ابتدا به آن نوشته شده است .2-زبان برنامه پیش از ترجمه
source language زبان اصلی
the turkish language زبان ترکی
the persian language زبان فارسی
technical language زبان تخصصی
technical language زبان فنی
target language زبان مقصود
target language زبان هدف
syntax language زبان تشریح نحو
symbolic language زبان نمادی
standard language زبان متعارف
machine language زبان ماشین
commerical language زبان تجاری
declarative language زبان تشریحی
design language زبان طراحی
author language زبان برنامه نویسی که به منظور طراحی برنامههای اموزشی برای سیستم CAI یافرمان توسط کامپیوتراستفاده میشود زبان تالیف
dumb language زبان حال
dumb language زبان بی زبانی
enquiry language زبان پرس و جو
extensible language زبان توسعه پذیر
formal language زبان صوری
formmal language زبان صوری
foul language فحش
foul language دشنام
assembly language زبان اسمبلی
graphic language زبان نگارهای
declarative language زبان اعلانی
declarative language زبان برنامه سازی در برنامههای کاربردی پایگاه داده ها که آنچه می خواهید بدست آورید وارد می کنید و نه دستورالعمل را
common language زبان عمومی
common language زبان مشترک
compile language زبان کامپایل
compiler language زبان همگردانی
command language زبان دستوری
command language زبان فرمان
computer language زبان کامپیوتری
computer language زبان کامپیوتر
command language زبان فرماندهی
control language زبان کنترل
conversational language زبان محاورهای
dancing language زبان رقص
comit language زبان کامیت
basic language زبان بیسیک
bad language فحش
bad language دشنام
grss language زبان جی پی اس اس
halophrastic language زبان تک واژهای
body language زبان بدن
algorithmic language زبان الگوریتمی
algebraic language زبان با مفاد آزاد
apl language زبان ای پی ال
algebraic language زبان جبری
sign language زبان اشاره
knowledge of a language دانستن زبانی
language master اموزگار زبان
language master زبان اموز
language processor زبان پرداز
language processor پردازشگر زبان
language subset زیر مجموعه زبان
language translator مترجم زبان
lisp language زبان لیسپ
sign language مکالمه با اشاره
sign language زبان مخصوص کرها
sign language زبان علامات
fabricated language زبان ساختگی
intelligent language زبان هوشمند
algorithmic language AL
human language زبان بشری
algorithmic language یک زبان که برای بیان الگوریتم ها طراحی شده است
ambiguous language زبان مبهم
indecent language سخن زشت
appropriation language شرح جزئیات بودجه و منظوراز تخصیص ان
apt language زبان ای پی تی
artificial language زبان مصنوعی
assembly language زبان همگذاری
indecent language سخن ناشایسته
indelicate language سخن زشت
indelicate language سخن خارج از نزاکت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com