English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 126 (7 milliseconds)
English Persian
hot working brass برنج قابل اهنگری
Other Matches
brass برنج چند جوش
brass [آمیزه ی مس و روی]
brass برنج الیاژ
brass افسر ارشد
brass پول خرد برنجی بی شرمی
brass برنج
brass ware برنج الات
He is as bold as brass. He has a never . خیلی پررو است
brass rubbing کپیکردنیکتصویربامالیدنچیزیبرکاغذرویآن
brass family خانوادهسازهایبادی
leaf brass تنکه برنج
leaf brass برنج ورقه
leaf brass فوفه
rde brass برنج سرخ
get down to brass tacks <idiom> فورا شروع به تصمیم گیری
alpha brass برنج نوع الفا
brass screen توری برنجی
brass founder برنج ریز
brass founder ریخته گر
brass welding جوش برنج
brass farthing پشیز
brass and bronze برنج و برنز
brass wire مفتول برنجی
beta brass برنج نوع بتا
brass farthing هیچ
brass tacks مسایل اساسی
brass band دسته موزیکی که
brass band ادوات انها از برنج باشد
brass knuckles پنجه بوکس
brass knuckles پنجه مشت زنی
brass [British E] پول [اصطلاح] [اصطلاح روزمره]
brass bands ادوات انها از برنج باشد
brass bands دسته موزیکی که
brass hats امیر
brass hats شخص مهم
brass hat افسر ارشد ارتش
brass hat شخص مهم
brass hats افسر ارشد ارتش
brass hat امیر
corinthian brass or bronze یکجور مفرغ که ازسیم و زرومس ترکیب می کردند
triangular brass bead مثلث برنج
brass pressure casting برنج ریختگی فشاری
free cutting brass برنج اتومات
brass and bronze foundry ریخته گری برنج و برنز
to get down to the nitty-gritty [to get down to brass tacks] <idiom> فوری به اصل مطلب رسیدن [اصطلاح روزمره]
working کارگر طرزکار
working mean میانگین مفروض
working مشغول کار
working کار کننده
working استخراج
working فضایی از حافظه سریع برای ذخیره موقت داده در استفاده جاری
instead of working بجای اینکه او کار بکند
I'm working on it. دارم روش کار میکنم.
working درست کار میکند
working paper تعرفهء کار
working paper ورقهء استخدام کارگر
working day روز کار
working fluid سیال عامل
working man کارگر افزارمند
working day ساعت کار روزانه
working load بار مجاز
working lead بار یا نیرویی که ساختمان یاجزیی از ان هنگام کارکردمعمولی متحمل میشود
working drawing طرح ونقشه کار
working fluid سیال متحرک
working load بار کاربردی
working plan نقشه اجرا راهنمای کار
I have been working here for years. سالهاست دراینجا کار می کنم
I am working here non-stop. یک بند دارم اینجا کار می کنم
working relationship رابطهکاریوحرفهای
He was working like the devil. مثل شیطان کارمی کرد(پرتلاش)
working area محوطهاستخراج
working storage انباره کاری
working storage حافظه کاری
working set مجموعه کاری
working set مجموعه دایر
working section قسمتی از تونل باد که مدل یاجسم مورد ازمایش در ان قرار میگیرد
working sails بادبان معمولی که با بادبان سبک یا سنگین در موقع تغییرشدت باد فرق دارد
working population جمعیت شاغل
working point نقطه فشار متوسط
working conditions شرایط کار
in working condition کارکننده
in working condition دایر
working classes طبقه کارگر
i do not feel like working کار کردن ندارم
i do not feel like working حال
working classes مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
working party گروه کار
hard working زحمت کش
hard working پرکار
furnace working طرزکار کوره
working class طبقه کارگر
cold working شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
working stress تنش مجاز
working class مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
working circuit مدار جریان کار
working capital مبلغ اضافی سرمایه جاری پس از کسر بدهی
working capacity توانایی کار
working capacity فرفیت کار
working capacity سرمایه جاری
working ball گوی با سرعت و چرخش کافی
working capital سرمایه در گردش
working asset سرمایه کار
working asset سرمایه حاصله در اثر کار وفعالیت
working angle زاویه موثر
under ground working استخراج زیرزمینی
working capital تنخواه گردان
working parties گروه کار
metal working فلزکاری
cold working سردکاری
metal working industry صنعت فلزکاری
it is in good working order خوب کار میکند
safe working load بارکاری مطمئن
in good working order دایر
hot working steel فولاد عملیات حرارتی
working pressure gauge استخراجدرجهفشار
hot working die ابزار عملیات حرارتی
working lead fluid سیال متحرک یا عامل
it is in good working order دایر است
cold working property قابلیت عملیات شکل دهی وچکش کاری فلزات
super imposed working load بار مربوط به بهره برداری از بنا
The working (middle,upper)class. طبقه کارگر (متوسط بالا )
iron and steel working industry صنعت اهن و فولاد
Stress reduces an employee's working capacity' استرس توانایی کاری کارمندان را کاهش می دهد.
demands of providing healthy living and working conditions خواسته هایی از فراهم نمودن شرایط زندگی و کار سالم
With meager income . I am working all day for a mere pittance . با چندرغاز تمام روزکار می کنم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com