Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 185 (9 milliseconds)
English
Persian
hour hands
عقربه ساعت شمار
Other Matches
e hour
وقت ستادی
zero hour
<idiom>
لحظه دقیق حمله درجنگ
h hour
ساعت شروع عملیات
h hour
ساعت س
e hour
وقت مخصوص اجرای عملیات ستادی
do not go in an u. hour
وقتی که ساعت بداست نروید
Every so often . Every hour on the hour.
دم به ساعت
zero hour
<idiom>
لحظهای که تصمیم مهمی گرفته میشود
hour
مدت کم
hour
وقت
hour
06 دقیقه
hour ly
ساعت به ساعت
zero hour
ساعت س
zero hour
لحظه شروع ازمایشات سخت لحظه بحرانی
zero hour
هنگام حمله یا حرکت تعیین شده قبلی
hour
ساعت
zero hour
ساعت شروع عملیات
hands off
<idiom>
hands down
<idiom>
off one's hands
<idiom>
از شر چیزی خلاص شدن
hands on
<adj.>
کارآمد
old hands
ادم با سابقه و مجرب
on all hands
بهرطرف
off one's hands
بیرون از اختیار شخص بیرون از نظارت شخص
to come to hands
دست به یخه شدن
hands down
بدون کوشش بسهولت
hands down
بدون احتیاط
of all hands
ازهرسو
on all hands
ازهرسو
of all hands
ازهمه طرف درهرحال
on all hands
ازهمه طرف
second hands
نیم دار
hands
crew
hands
قدرت توپگیری
hands-on
فرایند فیزیکی بکار بردن یک سیستم کامپیوتری
hands on
تعیین یک فعالیت یا اموزش که باعملکرد واقعی قطعهای ازسخت افزار درگیر است
hands off
دست زدن موقوف
hands off
دست نزنید
hands-off
دست زدن موقوف
hands-on
تعیین یک فعالیت یا اموزش که باعملکرد واقعی قطعهای ازسخت افزار درگیر است
all hands
همگی اماده همگی
hands-off
دست نزنید
all hands
کلیه پرسنل
second hands
عاریه
hands on
فرایند فیزیکی بکار بردن یک سیستم کامپیوتری
second hands
مستعمل دست دوم
second hands
کار کردن
The darkest hour is that before the down.
<proverb>
تاریک ترین لیظه هنگامی است که چیزی به فجر نمانده است .
quarter hour
پانزده دقیقه
man hour
یک ساعت کار یک کارگر
It take one hour there and back.
رفتن وبر گشتن ( رفت وبرگشت ) یکساعت طول می کشد
man hour
واحد کار بر حسب ساعت
man hour
نفر ساعت
man hour
واحد زمان کار که برابر یک ساعت کار یک فرد است وبرای پرداخت مزد منظورمیشود
quarter hour
ربع ساعت
quarter of an hour
یک چهارم سده
the hour has struck
زنگ ساعت زده شد
happy hour
<idiom>
ساعات تفریح وخوشی
lunch hour
ساعتصرفنهار
eleventh hour
آخرینفرصت
rush-hour
وقت پررفت و آمد
rush-hour
ساعت شلوغی
rush-hour
ساعت پرمشغله
kilowatt hour
کیلووات در ساعت
watt hour
وات ساعت
What's the charge per hour?
کرایه هر ساعت چقدر است؟
at the eleventh hour
در آخرین لحظات
at the elventh hour
دقیقه نود کاری انجام دادن
the hour has struck
موقع بحران رسید
at an unearthy hour
بی موقع
unearthly hour
<idiom>
مزاحمت
half hour
نیم ساعت
hour meter
زمان شمار
hour glass
ساعت ریگی
hour circle
نصف النهار حلقه مدرج
hour circle
دایره ساعتی
hour angle
زاویه ساعتی خورشید
man-hour
نفرساعت
ampere hour
امپر- ساعت
hour angle
زاویه ساعتی
hour angle
زاویه نصف النهارجغرافیایی
ampere hour
امپر ساعت
half hour
03 دقیقه
in hour's time
د ر
horsepower hour
توان اسب در ساعت
hour land
عقربه ساعت شمار
in hour's time
دو ساعت
man-hour
جمع تعداد ساعات کار
hour hand
عقربه ساعت شمار
in the space of an hour
بفاصله یک ساعت
It is in the hands of God .
دردست خدا ست
by show of hands
با نشان دادن دست
To shake hands with someone.
با کسی دست دادن
change hands
دست بدست رفتن
to change hands
دست بدست رفتن
clean hands
پاکی
clean hands
بی الایشی
all hands parade
همگی به رژه
duty hands
گروه نگهبانان
duty hands
نگهبانان
farm hands
پالیزگر
farm hands
کشتیار
farm hands
کارگر مزرعه
deck hands
جاشو
If I lay my hands on him.
اگر دستم به اوبرسد می دانم چکار کنم
To wash ones hands of somebody (something).
دست از کسی (چیزی )شستن (قطع مسئولیت ورابطه )
My hands are tied.
<idiom>
نمی توانم
[کاری]
کمکی بکنم.
wash one's hands of
<idiom>
ترک کردن
throw up one's hands
<idiom>
توقف تلاش ،پذیرش موفق نشدن
all hands parade
سان و رژه عمومی
hands of Fatima
طرح دستان فاطمه
[نوعی فرش محرابی که در آن دو نگاره کف دست استفاده می شود و جلوه ای از حالت سجود یک مسلمان و اشاره به اصول دین را نشان می دهد. این طرح بیشتر مربوط به قفقاز و شرق ترکیه بوده است.]
play into someone's hands
<idiom>
(به کسی یاری وکمک رساندن)انجام کاری که به شخص دیگری سود برساند
chafe of hands
ساییدگی پوست دست ها
someone's hands are tied
<idiom>
دستهای کسی بسته بودن
[اصطلاح مجازی]
My hands are tied.
<idiom>
دستهایم بسته اند.
lay hands on someone
<idiom>
صدمه زدن
lay hands on something
<idiom>
یافتن چیزی
(one's) hands are tied
<idiom>
To rub ones hands.
دستها را بهم مالیدن
deck hands
ملوان ساده
to strike hands
دست پیمان بهم دادن
lay hands one someone
دست روی کسی بلند کردن
lay hands upon something
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to lay hands on
دست انداختن بر
to lay hands on
دست زدن به
lay hands upon something
چیزی راتایید کردن
imposition of hands
هنگام دادن ماموریت روحانی بکسی یادعا کردن به وی
imposition of hands
دست گذاری
to kiss hands
دست پادشاه بزرگی راهنگام رفتن به ماموریت بعنوان بدرود بوسیدن
to clasp hands
دست یکی شدن
open hands
سخاوت
open hands
دست باز بودن
to clasp hands
دست بهم زدن
he is short of hands
کارگر کافی ندارد
lay hands on something
چیزی را یافتن
lay hands on something
چیزی راتصرف کردن
to link hands
دست بهم دادن
joint hands
تشریک مساعی کردن
joint hands
شریک شدن
To seize with both hands.
دودستی چسبیدن
join hands
توحید مساعی کردن
to shake hands
دست دادن
it injured his hands
بدستهایش اسیب زد
lay hands on something
بر چیزی دست یافتن
wash your hands
دستهای خود را بشویید
local hour angle
زاویه ساعتی محلی
rush-hour traffic
وقت شلوغ رفت و آمد
rush-hour traffic
ساعت شلوغی ترافیک
How did this half hour unfold?
این نیم ساعت چطور پیش رفت؟
kilowatt hour meter
کنتور کیلووات ساعت
ampere hour capacity
فرفیت باطری
watt hour meter
کنتور وات ساعت کنتور مصرف واقعی
hour angle gear
ساعتدندهدارگوشهای
var hour meter
کنتور مصرف کور
greenwich hour angle
زاویه ساعتی بین نصف النهارسماوی گرینویچ و نصف النهار محل
life is not worth an hour's p
ساعتی هم نمیتوان به زندگی اطمینان داشت
ampere hour meter
امپر- ساعت سنج
watt hour meter
وات- ساعت سنج
watt hour meter
وات ساعت متر
sidereal hour angle
زاویه ساعتی نجومی
The poison took effect after one hour.
زهر پس از یکساعت اثر کرد اما حرفم در او اثر نداشت.
Wipe your hands on a towel.
دستهایت را با حوله پاک کن
Those who agree,raise their hands.
موافقین دستهایشان رابلند کنند
to read people's hands
کف بینی کردن
standard poker hands
استانداردبرهایدستی
shake-hands grip
طرزقرارگیریدست
It changed hands a few times before I got it.
چند دست گشت تا به من رسید
to get
[lay]
[put]
your hands on somebody
<idiom>
کسی را گرفتن
[دستش به کسی رسیدن]
[اصطلاح روزمره]
I am busy . my hands are tied.
دستم بند است
He has laid hands on these lands.
دست انداخته روی این اراضی
ammunition in hands of troops
مهمات موجود در دست یگانها
the morning hour has gold in its mouth
<proverb>
سحرخیز باش تا کامروا باشی
twenty four hour charge rate
امپر مجاز باتری
induction type hour meter
کنتور القائی
volt ampere hour meter
کنتور مصرف فاهری
ampere hour meter regulation
تنظیم امپر- ساعت سنج
induction watt hour meter
کنتور وات ساعت القائی
many hands make light work
<proverb>
یک دست صدا ندارد
Time hangs heavily on my hands.
از زور بیکاری حوصله ام سر رفته
reactive volt ampere hour meter
کنتور مصرف کور
reactive volt ampere hour meter
کنتور ولت- امپر- ساعت- راکتیو
Tune in next week for another episode of 'Happy Hour'.
هفته آینده کانال
[تلویزیون]
را برای قسمت دیگری از
{ساعت شادی}
تنظیم کنید.
ampere hour efficiency of storage batter
بازده باتری انبارهای
He has suffered a great deal at the hands of his wife .
از دست زنش خیلی کشیده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com