Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 61 (5 milliseconds)
English
Persian
hunch player
شرطبند از روی حدس و گمان
Other Matches
hunch
قوز کردن
i have a hunch that
سخت گمان دارم که
hunch
فن احساس وقوع امری در اینده
hunch
کوهان
hunch
فشاربا ارنج
hunch
قلنبه
hunch
گوژ
hunch
قوز
hunch
تنه زدن
i have a hunch that
بیم یافن ان دارم که ...
hunch
بشکل قوز دراوردن
hunch
خم کردن
hunch back
ادم گوژپشت
hunch back
کوهان دار
hunch backed
قوزپشت
I felt it it in my bones. I had a hunch.
بدلم برات شده بود
player
هنرپیشه بازیکن ورزشی
player
بازیکن
player
بازیکن
player
بازیگر
player
نوازنده
player
[American E]
زن دنبال کن
player's stick
چوببازیکنهاکی
cricket player
بازیکنگریکت
CD/ROM player
محلقرارگرفتنسیدی
registration of player
نامنویسی بازیگران
volleyball player
والیبالیست
tennis player
بازیکنتنیس
He is an excellent player.
عالی بازی می کند ( ورزش )
player
[American E]
مردلاس زن
player
[American E]
مشتاق زن
player
[American E]
مرد زن پرست
to be sidelined
[player]
از بازی یا معرکه خارج شدن
[ورزشکار]
protect a player
معاف از انتقال
player's number
شماره بازیگر
Media Player
برنامه ویندوز که به کاربر امکان نصب سخت افزار چندرسانهای از قبیل صدا و تصویر متحرک و فایلهای ویدیو
field player
بازیگران جز دروازه بان بازیگر ثابت
exempt player
بازیگر معاف از انجام مراحل مقدماتی به علت سوابق او
defensive player
شطرنج باز دفاعی
combi player
درایو سخت افزاری که دو یا چند فرمت ROM-CD مختلف را می خواند
club player
بازیگر باشگاهی
ball player
بازیگر با توپ
record player
گرامافون
money player
ارائه کننده بهترین بازی درموقعیتهای دشوار
offensive player
شطرنجباز حملهای
piano player
اسباب پیانو زنی
player piano
پیانو خودکار
player coach
مربی
piano player
پیانوزن
ice hockey player
بازیکنهاکیروییخ
back line player
بازیگر خط عقب والیبال
wireless record player
گرام پخش کننده
american football player
بازیکنفوتبالآمریکایی
cassette player controls
کنترلکنندهاینوار
compact disc player
دستگاهدیسکفشرده
personal radio cassette player
رادیووضبطصوتشخصی
compact disc player controls
دکمههایکنترلکنندهدیسک
attacking
[style of play, player]
<adj.>
حمله
attacking
[style of play, player]
<adj.>
مهاجم
attacking
[style of play, player]
<adj.>
تهاجمی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com