English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 45 (4 milliseconds)
English Persian
hunger osteopathy بیماری استخوانی ناشی از گرسنگی
Other Matches
osteopathy انواع امراض استخوانی
osteopathy درمان بوسیله مالش استخوان و مفاصل
hunger for اشتیاق به چیزی
hunger [for something] هوس [چیزی را] کردن
many d. of hunger بسیاری از گرسنگی می میرند
hunger for ارزوی چیزی
hunger گرسنگی دادن گرسنه شدن
hunger اشتیاق
hunger گرسنگی
hunger اشتیاق داشتن
hunger قحطی گرسنه کردن
to go on a hunger strike اعتصاب غذا کردن
hunger strike اعتصاب غذا
a pang of hunger احساس ناگهانی گرسنگی
hunger for data میل شدید به داده ها
hunger-striker اعتصاب غذا کننده [زن ] [مرد]
sensation of hunger احساس گرسنگی
Hunger is the best sauce. <proverb> گشنگی بهترین خوشمزه کننده غذا است. [ضرب المثل ]
hunger pain درد گرسنگی [پزشکی]
hunger cloth پرده روی صلیب ومجسمه ها [دوران پرهیز وروزه کاتولیک ها]
He fainted from hunger. از گرسنگی غش کردوافتاد
under the stimulus of hunger بر اثرگرسنگی
under the stimulus of hunger از فشار گرسنگی
ravenous hunger حرص
ravenous hunger گرسنگی زیاد
hunger pangs دردهای گرسنگی
patience of hunger طاقت گرسنگی
patience of hunger تاب گرسنگی
land hunger از برای بدست اوردن یاملک حرص ملاکی
hunger striker کسیکهدراعتصابغذاباشد
hunger strike اعتصاب غذای زندانیان وغیره اعتصاب غذا
to suffer from hunger گرسنه ماندن
hunger strikes اعتصاب غذای زندانیان وغیره اعتصاب غذا
hunger drive سائق گرسنگی
I feel faint with hunger. از گرسنگی احساس ضعف می کنم.
ghrelin [hunger hormone] گرلین [هورمون اشتها آور] [بیوشیمی]
Hunger begets crime. گرسنگی سبب جرم و جنایت میشود.
to die of hunger [thirst] از گرسنگی [تشنگی] مردن
iam not patient of hunger من نمیتوانم تاب گرسنگی رابیاورم
We suffered hunger for a few days . چند روز گرسنگی کشیدیم
He warned he would go on a termless hunger strike. او [مرد] هشدار داد که اعتصاب غذای بی مدتی خواهد کرد.
The soldiers died from illness and hunger. سربازان از گرسنگی و بیماری مردند.
They must hunger in frost, that will not work in heat. <proverb> آنهایی که در تابستان کار نمى کنند بایستى در زمستان گرسنه بمانند.
hunger for power [craving for power] میل شدید به قدرت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com