English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 191 (9 milliseconds)
English Persian
hydrostatic press منگنه ابی
Other Matches
hydrostatic مربوط به فشار عمق اب ماسوره زیر ابی
hydrostatic ایستابی
hydrostatic مربوط به فشار اب
hydrostatic pressure فشار ایستابی
hydrostatic pad صفحهمانعاصطکاکهیدروستاتیکی
hydrostatic pull کشش ایستابی
hydrostatic test تست هیدرواستاتیک
hydrostatic pressure فشار ایستائی
hydrostatic pressure فشار عمق
hydrostatic pressure فشار عمق اب
hydrostatic bearing یاتاقان هیدرواستاتیک
hydrostatic equiblibrium تعادل ئیدرواستاتیک
to press up با فشار بالابردن
press قفسه
press فشار دادن با انگشتان
press up از حالت زاویه به بالانس کشیدن
press-up از حالت زاویه به بالانس کشیدن
in the press تحت طبع
in the press زیر چاپ
to press up سوی بالافشار دادن
press فشار
press عامل موثر
press ماشین فشار
press دادن
press چاپ فشار
press دستگاه پرس
press ازدحام کردن اتوزدن
press فشردن زور دادن
press وارداوردن
press مطبوعات جراید
press مطبعه
press ماشین چاپ
press جمعیت
press ازدحام
press دستگاه فشار
press مطبوعات
press فشار دادن
press له کردن
press چاپ
press فشردن
press فشاراوردن
press عصاره گرفتن
press بالا زدن وزنه از روی سینه به بالای سر
press فشار روی دفاع
press قاب راکت تنیس
press تاکتیک دفاعی فشرده
press cast ریختن تحت فشار
press casting ریخته گری فشاری
press fit پرس شده
press gallery جای ویژه مخبرین جراید درمجلس
press gallery لژ نمایندگان مطبوعات
press hot فشردن گرم
oil press چرخ روغن گیری
press key تکمه فشاری
press law قانون مطبوعات
press mark علامتی که جای کتاب رادرقفسههای کتابخانه نشان میدهد
press part بخش فشرده
press campaign مبارزه مطبوعاتی
press brake پرس خمشی
need press theory نظریه نیاز- فشار
moulding press منگنه
power press پرس
oil press دستگاه عصاری
mechanical press پرس
percussion press پرس ضربهای
plate press پرس صفحه باتری
pneumatic press پرس بادی
press agent مامور اگهی و تبلیغ
press bed بخش زیرین پرس
press board مقوای فشرده
press attache وابسته مطبوعاتی
press vice منگنه
punch press پرس منگنه
pollen press فشارگرده
press bar دستهفشار
press chamber حفرهفشار
press wheel چرخفشار
press corps گروهیازخبرنگارانکهباهمکارمیکنند
press cutting برش دهنده فشاری
press officer سخنگوییکارگانیاموسسه
stop press خبریابخشیکهپسازچاپسایرقسمتهایروزنامهچاپشود
To press ones luck . لگد به بخت خود زدن
to press charges against someone ازکسی قانونی شکایت کردن [کسی را متهم کردن]
in the press conference در مصاحبه مطبوعاتی
yellow press مطبوعات جنجالی
to press ahead with با زور ادامه دادن
press report گزارش خبری
lithographic press چاپزغالی
rolling press الت فشاری برای دراوردن نمونههای چاپی
punching press پرس سوراخ کننده
screw press قید
screw press منگنه
sewing press ماشین کتابدوزی
solids press down دج ها سوی پایین فشار می اورند
solids press down اجسام جامد سوی
straightening press پرس مستقیم کنی
tiger press حرکت از بالانس ساق دست به روی کف دست
to press against any thing بر چیزی فشار اوردن بچیزی زور اوردن
to press back با فشار عقب بردن
to press for an answer با صرار یا فشار پاسخ خواستن
to press the button دکمه را فشار دادن در راه انداختن چیزی یا کاری پیش قدم شدن
to send to the press برای چاپ فرستادن
treadle press ماشین چاپ پایی
wine press چرخشت
etching press ماشینچاپقلمزن
garlic press سیرخودکن
press release مطلب مطبوعاتی
baling press پرس متعادل
bench press پرس میزی
briquetting press پرس متعادل یا بالینگ پرس
c frame press پرس با قالب "سی " شکل
cabbaging press پرس هیدرولیک
clean and press حرکت پرس وزنه برداری
copying press منگنه سوادبرداری
crank press پرس کششی اهرم
cutting press پرس قطع کننده [مهندسی]
clothes press گنجه جا رختی
die press فشردن
drawing press پرس کششی
baling press بالینگ پرس
press conferences مصاحبه مطبوعاتی
press conference مصاحبه مطبوعاتی
press releases مطلب مطبوعاتی
gutter press نگارش هایامطبوعات پست
press-ups از حالت زاویه به بالانس کشیدن
press box لژ مطبوعاتی جایگاه گزارشگران
press boxes لژ مطبوعاتی جایگاه گزارشگران
press gang دسته مامور جلب مشمولین
press gangs دسته مامور جلب مشمولین
printing press ماشین چاپ
press-gang دسته مامور جلب مشمولین
press-ganged دسته مامور جلب مشمولین
press-ganging دسته مامور جلب مشمولین
press-gangs دسته مامور جلب مشمولین
drill press متهای که با فشار دست یاماشین چیزی را حفر میکند مته فشاری
folding press پرس خم کاری
hot press مهره
drill press دستگاه مته
freedom of the press ازادی نگارش
hot press منگنه ماشین اهار
forging press پرس چکش کاری
hot press مهره کشیدن
freedom of the press ازادی مطبوعات
hot press جلادادن
hot press برق انداختن
hot press اهار زدن
filter press صافی فشاری
drop press پتک خودکار اهنگری
letter press نوشته وابسته به عکسها
extrusion press اشترانق پرسه
liberty of the press ازادی مطبوعات
legg press تمرین تقویت عضلههای پا بافشار دادن وزنه به بالا با پاخوابیده به پشت
letter press مواد چاپی
hydraulic press پرس هیدرولیکی
hot press پرس کردن گرم
beam bending press پرس خم کننده میله
press campaingn or stunt مبارزه سیاسی بوسیله مقاله نویسی در روزنامه ها
hand screw press پرس پیحی دستی
pressing: standing press پایهفشار
multi stage press پرس چند طبقه
i gave it a slight press انرا کمی فشار دادم
Press the elevator button. تکمه آسانسور رافشار بدهید
press (push) one's luck <idiom> به شانس بستگی داد
gap frame press پرس "سی " شکل
press cast process فرایند ریخته گری فشاری
the press of modern life فشارو نیازمندیهای زندگی امروز
press of sail or canvas بادبان بفراخور باد
die stamping press پرس حدیده
die stamping press پرس قالب گیری حدیدهای
double accentric press پرس خارج از مرکز بایاطاقان دوبل
rotating table press پرس مدور
double action press پرس دو واکنشی
drill press vise گیره ماشینی
drop forging press پرس اهنگری حدیدهای
press of sail or canvas ان مقداربادبان که باد اجازه دهد
dial feed press پرس رولور
to correct yhe press چیز چاپ شده غلط گیری کردن
power press extrusion طریقه اشترانق پرس
stretch press die قالب انبساطی
air operated press پرس بادی پنوماتیکی
column screw press پرس پیچی ستونی
concrete tile press پرس صفحهای بتن
dial feed press پرس میزی گردان
press copy book دفتر کپیه
four column friction screw press پرس اصطکاکی چهار ستونی
double action drawing press پرس کششی دوکاره
vincent friction screw press پرس وینسنت
double action cam drawing press پرس کششی دو واکنشی
to push your luck [British English] to press your luck [American English] زیاده روی کردن [شورکاری را در آوردن] [اصطلاح مجازی]
backing: backing press پرسپشتیبان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com