English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 22 (4 milliseconds)
English Persian
i cannot manage him حریف او نمیشوم
Search result with all words
manage اداره کردن
manage گرداندن
manage از پیش بردن
manage اسب اموخته
manage مستقیم یا تحت کنترل
stage manage اداره کردن
stage manage کارگردانی کردن
stage-manage اداره کردن
stage-manage کارگردانی کردن
manage a person حریف کسی شدن
manage to do it موفق بانجام ان شدن
I must make do with this low salary. I must somehow manage on this low salary. بااین حقوق کم باید بسازم
I can manage that. <idiom> خودم از پسش برمی آیم.
I can manage that. <idiom> من از پس این کار برمی آیم.
I can manage that. <idiom> من از پس آن بر می آیم.
I can manage, thank you. خودم از پسش برمی آیم، متشکرم.
It appears questionable whether he will manage to do that. بحث برانگیز به نظر می رسد که آیا او موفق به انجام این کار بشود.
manage نگهداری کردن
manage اداره کردن
manage گرداندن
manage grab در آشغال کاوش کردن
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com