English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
i lost the train قطار را از دست دادم
i lost the train به قطار نرسیدم
Other Matches
lost ضاله
lost causes هدف تحقق نیافتنی
lost causes جنبش یا آرمان از دست رفته
lost cause هدف تحقق نیافتنی
lost cause جنبش یا آرمان از دست رفته
lost منحرف
lost از دست رفته تلف شده
lost گلوله ناپیدا
lost مفقود
lost گمشده
lost از دست رفته ضایع
lost زیان دیده
lost شکست خورده گمراه
lost گم شده
Get lost! <idiom> دورشدن
i lost my a دار و ندار خود را گم کردم همه چیز از دستم رفت
to get lost گمراه شدن
to get lost گم شدن
to get lost گم کردن
lost and untraceable غایب مفقودالاثر
i lost my friends دوستان خود را از دست دادم دوستانم از من جدا شدند
i lost sight of it از نظرم نهان گشت
she has lost her roses چهره گلگونش زعفرانی شده است
long-lost کسیکهمدتهایمدیدیاسترویتنشدهاست
lost animal حیوان ضاله
lost animal حیوان گمشده
contact lost هدف گم شد
i have lost all patience طاقتم طاق شده است
he lost the seat مقام یا کرسی وکالت راازدست داد
lost time زمان گمگشته
lost article لقطه
lost ball گوی گم شده در مسیر بازی گلف که به فاصله 5 دقیقه پیدا نشود
lost chain زنجیره از دست رفته
lost chain زنجیره گم شده
lost child طفل لقیط
lost cluster تعداد شیارهای دیسک که بیت شناسایی آنها خراب شده است . سیستم عامل این ناحیه را علامت گذاری کرده تا توسط فایل استفاده شود ولی داده آنها توسط فایل مشخصی قابل شناسایی نیست
he lost his reason عقل یا هوش خودرا ازدست داد
contact lost هدف ازمیدان تعقیب خارج شد
contact lost تماس قطع شد
lost head افت بار
lost mass افت جرم
lost target تیر خطا
lost time زمان مفقوده
lost article شیئی گمشده
sleep was lost to me خواب بمن حرام شد
She lost her loved ones . تمام عزیزانش را از دست داد
I have lost my wallet . کیف پولم را گه کرده ام
She lost her way home . راه خانه اش را گه کرد
To be lost . To disappear . ازمیان بر افتادن
no love lost <idiom> سوء نیت ،احساسبدی داشتن
lost document مدرک گم شده
to count for lost از دست رفته بحساب آوردن
he lost the seat دوباره بوکالت برگزیده نشد
He lost everything that was dear to him. آنچه برایش عزیز بود از دست داد
lost documents اسناد و مدارک گم شده
we lost sight of him از نظر ما ناپدید شد او را گم کردیم
He has lost count. حساب از دستش دررفته
We lost our way in the dark. راهمان راتوی تاریکی گه کردیم
lost property office دفتر اشیای گم شده
to sighfor lost days افسوس روزهای تلف شده راخوردن
to recover lost time وقت گمشده را جبران کردن)
Time lost cannot be won again. <idiom> فرصت غنمیت است نباید از دست داد.
the army lost heavily ارتش تلفات سنگین داد
We should not have lost sight of the fact that ... ما نباید فراموش می کردیم در نظر بگیریم که ..
She lost her husband in the crowd . شوهرش رادرمیان جمعیت گه کرد
lost wax process ریخته گری با مدلهای مومی
I did it unwittingly. I lost count. از دستم دررفت
I have lost my interest in football . دیگر به فوتبال علاقه ای ندارم
The ship and all its crew were lost . کشتی با کلیه سر نشینانش گه ( مفقود ) شد
I have lost a lot of blood. خون زیادی از من رفته است
We lost the case . We were convicted. دردادگاه محکوم شدیم ( دعوی را باختیم )
Did you ever find that pen you lost ? قلمت که گم شده بود پیدا کردی ؟
lost wax process فرایند مدلهای مومی
Get lost ! scram ! Beat it! Get out !Get out of my sight ! Be off with you ! برو گمشو !
He lost control of the car and swerved towards a tree. او [مرد] کنترل خودرو را از دست داد و از پهلو به درخت خورد.
train فریب اغفال
train تله
train حیله
train سلسله وقایع توالی حیله جنگی
train نظم ترتیب
train متلزمین
train رشته سلسله
train تعلیم دادن
train تربیت کردن
train پروردن ورزیدن
train ترن
train ورزش کردن
train تمرین
train اماده کردن اسب
train یک رشته موج
train فرهیختن
Does this train go to ... ? آیا این قطار به ... میرود؟
train سلسله
train نشانه رفتن
train ازار
train دم
train دنباله
train عقبه یکان
train بنه دریایی
train کاروان
train مسیرجریان کار
train قطار
train رشته
train بنه اماد
train بنه یکان
train پیش قطار
train کاراموزی کردن
train اموزش دادن
When is the next train to Oxford? چه وقت قطار بعدی به سمت آکسفورد حرکت می کند؟
gravy train <idiom>
The train came in on time . قطار به موقع رسید ( سروقت )
intercity train قطار بین شهری با توقف
When wI'll the train arrive ? چه وقت قطار می آید ؟
Is there a train to the airport? آیا برای فرودگاه قطار هست؟
When is the last train to Oxford? چه وقت آخرین قطار به سمت آکسفورد حرکت می کند؟
When does the train arrive? قطار کی می رسد؟
train [teach] تعلیم دادن
train [teach] تربیت کردن
train [teach] آموزش دادن
train [teach] یاد دادن
train [teach] اموزاندن
train [teach] درس دادن
train driver راننده قطار
a thorugh train قطار بدون توقف
intercity train قطار بین شهری
I'd like a train timetable. من برنامه حرکت قطارها را می خواهم.
There is a train to London at 8. یک قطار برای شهر اختر در ساعت 8 هست؟
Is this the train to Liverpool? آیا این قطار شهر لیورپول است؟
train [teach] تدریس کردن
boat train [خط ] قطار با ارتباط به کشتی [برای سفر]
train journey from ... over ... to ... مسافرت با قطار از ... از راه ... به ...
train ride گردش با قطار
omnibus train قطاریکه هر ایستگاهی می ایستد
burning train مسیر اشتعال
burning train مسیر انفجار سیکل انفجار
train of thought رشته افکار
train of waves قطار موج
train oil روغن بالن
cogging train مسیر اولیه
electric train ترن برقی
explosive train فتیله انفجاری
train oil روغن نهنگ
train path اجازه عبور ترن روی یک خط
explosive train مدار انفجار مسیر انفجار
train headway فاصله زمانی حرکت دو ترن که یک یکان را حمل می کنند
gravy train منبع درامد بدون زحمت
parliamentary train قطار راه اهنی که میلی یک PENNY بیشتر از مسافرنمیگیرد
powder train فتیله باروتی
powder train مدار خرج مدار باروت
battering train توپخانه محاصره
pulse train سلسله تپش ها
accomodation train راه آهنی که در ایستگاه های مختلف توقف میکند
goods train قطار حمل کالا
goods train قطار باربری
blooming train مسافت نورد
breaking down train راه اولیه
gravy train منبع در امد نامشروع
express train قطارویژه تندرو
train priter چاپگر سلسلهای
igniter train مدار اتش
boat train ترنی که کارش بردن مسافر به لنگرگاه کشتیها است
freight train قطار باری
commuter train قطارمسافربری
pulse train قطار تپشها
power train آموزشقدرت
train station ایستگاهقطار
underground train ترنزیرزمینی
toilet-train آموزشدادنبهبچهبرایکنترلادرارومدفوع
limited train قطاریکه یک عده محدودی مسافر می پذیرد
wave train قطار موج
impluse train پالس
unit train بنه اماد یکان
unit train بنه یکان
igniter train مدار مشتعل کننده
train priter چاپگرقطاری
electric train قطار برقی
igniter train مجموعه چاشنی
passenger train قطارمسافربری
impluse train توالی ایمپولز
limited train قطارمحدود
cogging mill train مسیر دستگاه نورد شمش
train operator [American E] راننده قطار
Your train will leave from platform 8. قطار شما از سکوی شماره 8 حرکت خواهد کرد.
troop train ration جیره طبخی بین راه
Is there train running on time? آیا قطاری که به موقع رفت و برگشت کند دارید؟
The train ran off the rails. قطار از خط خارج شد
Is this the right platform for the train to London? آیا این سکوی قطار لندن است؟
Is the train from Leeds late? آیا قطار شهر لیدز تاخیر دارد؟
How long does the train stop here? چه مدت قطار اینجا توقف دارد؟
When does the train [bus] to ... depart? قطار [اتوبوس] به ... کی حرکت می کند؟
Luchily for me the train was late. خوش شانسی آوردم قطار دیر رسید
The train was 10 minutes late. قطار 10 دقیقه دیر رسید
train lighting battery باتری روشنایی ترن
She interrupted the train of my thoughts. رشته افکارم را پاره کرد
troop train ration جیره بین راه
the train runs without a stop میرود
the train runs without a stop قطار بدون ایست
Does the train stop in London? آیا قطار در لندن توقف دارد؟
What time does the train arrive in London? چه وقت قطار به لندن می رسد؟
What platform does the train to York leave from? قطار یورک از کدام سکو حرکت می کند؟
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com