Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
i walked a cross the street
از این سر خیابان قدم زدم به ان سر
Other Matches
walked
راه پیما
he walked a
باطراف قدم زدن
He walked toward her.
او
[مرد]
به سمت او
[زن]
راه می رفت.
walked
گام معمولی اسب
walked
مسابقه راهپیمایی
walked
پیاده رو
walked
گردش پیاده گردشگاه
walked
گردش کردن پیاده رفتن
walked
گردش کننده راه رونده
walked
راه رفتن گام زدن
walked
راه رو
he walked me off my legs
مراخسته کرد
He walked out in anger ( protest ) .
قهر کردورفت
I walked past the shop ( store ) .
از جلوی فروشگاه گذشتم
cross way=cross road
چهارراه
through street
راه ترانزیت
street value
پولیکهبابتدریافتموادمیشود
up the street
بالای خیابان
by street
کوچه پرت
an off street
کوچه فرعی
street
مسیر
street
راه
street
کوچه
street
خیابان
street
خیابانی جاده
street
کوی
It's one-way street.
آن خیابان یک طرفه است.
in queer street
درسختی یاتنگی
on easy street
<idiom>
در رفاه
man in the street
<idiom>
مردم عادی یا متوسط
tolay street on
باتکیه تلفظ کردن
on easy street
<idiom>
در ناز و نعمت
in queer street
دچار رسوایی
grub street
شاعرخانه
Downing Street
خیابان داونینگ
Where does this street lead on to ?
این خیابان یکجا می خورد ؟
Downing Street
دولت انگلیس
on easy street
<idiom>
پول کافی برای زندگی راحت داشتن
Do you have a street map?
آیا نقشه خیابانها را دارید؟
The store across the street.
فروشگاه آنطرف خیابان
This way please. store across the street.
بفرمائید از این طرف
Fleet Street
جراید لندن
street credibility
داراینقطهنظراتمشترک موردقبولعام
At the end of the street.
درته خیابان
high street
خیاباناصلیشهر
street light
تیرچراغبرقخیابان
street bet
شرطخیابانی
Fleet Street
مطبوعات
Fleet Street
خیابان فلیت
Downing Street
نخست وزیر
grub street
اشغال گذرنویسندگان
tolay street on
تاکید کردن
in queer street
درمضیقه گرفتاربدهی
to veer off the street
از جاده منحرف شدن
[ترا فیک]
Wall Street
مرکز بانکها و سرمایه داران نیویورک
street offences
اعمالی که هر گاه در خیابان صورت پذیرد جرم است
street gauge
الگوی سطح راه
street traffic
ترافیک
[جاده]
street traffic
رفت و آمد
[مثال در جاده یا خیابان]
street crossing
چهارراه
street crossing
تقاطع
man in the street
ادم متعارفی
man in the street
فرد معمولی
stop street
خیابان فرعی
street arab
بچه کوچه گرد
street arab
بچه ولگرد
street betting
جرم قمار و شرط بندی درمعابر عمومی
street car
راه اهن شهری
street car
تراموای
street gutter
جوی
street gutter
ابرو
street orderly
جانورلاشه خور
street orderly
سپوری کردن
street railway
خطوط تراموا
street virus
ویروس معمولی
lombard street
خیا بان صرافان و بانک دارهادر شهر لندن
the open of a street
دهنه خیابان
to get the key of the street
جای شب ماندن نداشتن
to get the key of the street
بی خانه بودن
tolay street on
اهمیت دادن
street orderly
مامورتنظیف ماموراحتساب
street orderly
سپور
street lighting
روشنایی خیابان
street gutter
نهر کنار خیابان و راه
street offences
جرائم خیابانی
street hockey
نوعی هاکی در زمین یا کوچه بدون کفش اسکیت
street inlet
دریچه ورود فاضلاب سطحی
street lightning
روشنی راه و خیابان
to pave the street with stone
خیابان را سنگ فرش کردن
band street writer
یک برنامه پردازش کلمه که توسط شرکت BUNDSOFTWARE BROADER ساخته شده است
on Carey Street
[British E]
<adj.>
ورشکسته
I was standing at the street corner .
درگوشه خیابان ایستاده بودم
What does Main Street think of this policy?
بازاریها و خانواده های متوسط چه نظری در باره این سیاستمداری دارند؟
It's Lombard Street to a China orange.
<idiom>
کاملا مسلم وقطعی است.
Main Street
[American English]
کسب و کار و خانواده های متوسط در اجتماعی به عنوان یک گروه
It's Lombard Street to a China orange.
<idiom>
بطور قطع
[حتما]
اتفاق می افتد.
The cab neared
[approached]
20th Street.
تاکسی به خیابان بیستم نزدیک شد.
He is on easy street . He is in clover. His bread is buttered on both sides .
نانش توی روغن است
up one's street
[British English]
, down one's alley
[American English]
مناسب ذوق وسلیقه
[مهارت درچیزی ]
cross
اختلاف مرافعه
cross
دورگه
cross
حدوسط ممزوج
cross
علامت ضربدر یاباضافه
cross
تقلب
cross
نادرستی
cross
قلم کشیدن بروی
cross
خط بطلان کشیدن بر
cross
گذشتن
cross over
همگذری
cross
مصادف شدن با
cross
روبروشدن قطع کردن
cross
چلیپا
cross
خاج
on the cross
بطوراریب
st.g's cross
چلیپایی که ازدوخطقرمزدرست شده باشد
to be cross about something
دلخور بودن از چیزی
cross
عبوردادن
to cross self
با گذاردن انگشت برپیشانی ودوطرف بدن نشان صلیب
cross tell
خبر دادن
cross tell
پخش اخبار به طور عرضی توزیع اخبار دریک سطح فرماندهی
to take the cross
صلیب بدوش گرفتن
cross over
درو از عقب
cross
علامت ضربدر در نقشه کشی
cross
صلیب
cross
دورگه کردن
cross
پیوندزدن کج خلقی کردن
cross
عبور کردن
cross (something) out
<idiom>
حذف کردن یاخط کشیدن روی چیزی
cross
قطع کردن متقاطع کردن
cross
ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross
حرکت سمتی
cross
متقاطع
cross
عرضی
cross
پیوندی
cross out
قلم زدن
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross
تقاطع
cross
خلاف میل کسی رفتار کردن
cross
سانتر کردن
cross support
نگهداشتن بدن بحالت صلیب
cross section
سطح مقطع عرضی
cross stroke
فشار روی پا برای ازدیادسرعت یا چرخش
cross stitch
بخیه دوزی بچپ وراست
cross stay
بست چلیپا
cross stay
تقویت صلیبی
cross servicing
خدمات جنبی یا جانبی خدمات چند جانبه
cross slide
کشوی لغزنده عرضی
cross section
برش عرضی
moto cross
مسابقه موتورسیکلت رانی درمسیر خاکی محدود تپه و پیچ جاده و پرش در دو بخش 03یا 54 دقیقه
cross section
سطح مقطع موثر
cross section
سطح مقطع
maltese cross
صلیب
cross section
نیمرخ عرضی
cross section
نیمرخ پهنا مقطع موثر
cross section
مقطع
cross tip
پیچ گوشتی چهارسو چارشاخه
olympic cross
صلیب المپیک
cross section
رویه برش
pectoral cross
چلیپایی روی سینه
cross swords
دست و پنجه نرم کردن
cross wise
صلیب وار
cross traverse
تراورس عرضی
greek cross
صلیب یا چلیپای یونانی بدین شکل +
geneva cross
صلیب سرخ
cyclo cross
مسابقه دوچرخه درمسیرهای شیبدار و ناهموار
cross word
جدول لغز
cross word
جدول معمائی
cross wise
چلیپایی ضربدری
cross voting
رای دادن دوطرف مخالف برای همدیگر
cross wall
دیوار همبر
cross wall
دیوار پلهای عرضی
cross wires
سیمهای متقاطع
cross wind
باد جانبی
cross vault
طاق چهاربخش
cross validation
وارسی اعتبار
cross talk
تداخل صداها در تلفن
cross talk
القاء
cross talk
تداخل صدا در اثرنزدیکی دو فرستنده
cross talk
تداخل صحبت
cross talk
تداخل صدا
line cross
تقاطع خط
cross trail
جاده عرضی
inverted cross
بالانس صلیب
cross trail
جاده سرتاسری عرضی در منطقه
cross thrust
تراست ناخالص
cross tree
رابط عرضی دکلها
invention of the cross
جشن یافتن صلیب
cross flow
دو سیال که بصورت عمود برهم جریان دارند و توسط ورقه نازکی از هم عایق شده اند
cross weight
وزن ناخالص
cross-quarter
[آرایش گل چهار برگی]
cross-in-square
[کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
cross-gable
[سه گوشی کنار شیروانی عرضی]
cross-church
کلیسای صلیبی
cross-doomed
کلیسای گنبددار
cross-brace
بادبند چپ و راست
cross-bond
آجرچینی فلمنگی
cross-beam
تیر افقی
cross-banded
[روکشی با تارهای عمود]
cross-aisle
[گوشواره عرضی کلیسا]
Celtic cross
[چلیپا سنگی تاریخی سلتی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com