English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 142 (7 milliseconds)
English Persian
idle junction اتصال ازاد
Other Matches
junction نقطه اتصال
junction جعبه کوچکی که تعداد سیم بهم وصل شده اند
junction اتصال بین سیم ها و کابل ها
p n junction پیوندگاه "پی ان "
junction پیوندگاه [جای انشعاب چهارراه ]
y junction دوشاخه
T junction اتصال با زاویه درست با سیگنال اصلی یا کابل حمل توان
junction well چاهها یا گودالهایی که درمحل تلاقی تغییر شیب زهکشهای زیرزمینی ایجادمیگردند
junction پیوندگاه
junction محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
junction اتصال برخوردگاه
junction دگراهی
junction اتصال
junction انشعاب
junction نقطه الحاق
junction محل الحاق چهارراه
junction تقاطع
junction چهارراه
junction پیوندگاه برخوردگاه
junction چهارسو
measuring junction نقطه سنجش
measuring junction محل سنجش
junction potential پتانسیل اتصال
junction point نقطه الحاق
junction cable کابل اتصال
road junction چهارراه
flyover junction چهارسوی دو راه ناهمتراز
flyover junction تقاطع دو راه ناهمکف چهارراه دو تراز
double junction اتصال مضاعف
multilevel junction چهارراه چند طبقه
multiway junction تقاطع چند راه
multiway junction همبر چندشاخه
box junction جادهعلامتگذاریشده
trumpet junction چهارراه شیپوری
staggered junction همبرنیزهای
staggered junction چهارراه سر نیزهای چهارراه نیزهای
scissor junction چهارراه کج همبر اریب
scissor junction تقاطع مورب
road junction تقاطع جاده
road junction تقاطع راه
road junction سه راه
reference junction اتصالی در سیستم ترموکوپل که دمای اتصال دیگر نسبت به ان سنجیده میشود
railroad junction دوراهی راه اهن
junction selector مرکز تلفن خودکار سلکتوری
junction box جعبه ترمینال
junction boxes جعبه ترمینال
junction box جعبه تقسیم
junction boxes جعبه تقسیم
junction box جعبه اتصال
junction boxes جعبه اتصال
half cloverload junction چهارراه نیمه شبدری
main junction box جعبهمستقیم
positive/negative junction نقطهاتصالمثبت
positive/negative junction منفی
idle وقت تلف کردن
idle تنبل شدن
idle هرزگردی
idle ماشین یا خط تلفن یا وسیلهای
idle ازاد گشتن
idle بیکار شدن
idle بی بار شدن در حال سکون ساکن
idle بی بار
idle نشانه یا کدی که به معنای انجام هیچ عمل است یا کدی که وقتی ارسال میشود که هیچ دادهای برای ارسال در آن زمان آماده نیست
idle درجاکار
idle مدت زمانی که وسیله روشن شده ولی کاری انجام نمیدهد
idle استراحت
idle وقت گذراندن
idle بیکار
idle تنبل
idle که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
idle بیهوده
idle بیخود
idle بی اساس
idle بی پروپا
partial two level forked junction گذرگاه زیر و رو
tow level forked junction دو شاخه دو ترازه
tow level forked junction دو شاخه ناهمکف
partial two level forked junction گذرگاه زیر و زبر
idle coil پیچک هرز
idle trunck خط اتصال ازاد
idle trunck ترانک ازاد
idle turn کلاف مرده
idle turn دور ازاد
idle voltage ولتاژ کور
idle wanderer ولگرد
idle wheel دنده چرخ رابط بین دو چرخ
idle wire سیم مرده
idle capacity فرفیت بیکار
idle reserves ذخائر بلااستفاده
idle time دوره فترت زمان بیکاری
idle time دوره عطالت
idle runing بی باری
idle deposit سپرده راکد
idle deposit سپرده بلااستفاده
idle frequency فرکانس بی باری
idle hours ساعتهای بیکاری
idle balance مانده راکد مانده غیرفعال
idle line خط ازاد
idle money پول راکد
idle money پول غیر فعال
idle current جریان کور
idle current جریان بی باری
idle component اجزاء کور
idle balance مانده بیکار
idle bar میله کور
idle capacity فرفیت بلااستفاده
idle cash پول بیکار
idle cash پول بلااستفاده
idle characters کاراکترهای عامل
an idle pupil شاگرد بیکار یا تنبل
idle coil بوبین کور
idle period دوره استراحت
idle period زمان توقف
idle roll غلطک کور
idle rumoues شایعات بی سر و پا
idle rumoues شایعات بی اساس
idle pulley قرقره راهنما
idle rumoues اراجیف
idle stock موجودی بی مصرف
idle talk سخن بیهوده
idle talk حرف مفت ژاژخایی
idle time وقت تلف شده
idle time زمان بی باری
idle rich ثروتمندان انگل
idle reserves ذخائر بیکار
idle period پریود بی باری
idle power توان کور
idle position حالت سکون
idle position وضعیت ساکن
maximum junction to case thermal impedan مقاومت حرارتی حداکثر بین محلهای تماس و بدنه
To idle away one s time . to be jobless. غاز چراندن
To lead an idle life. راست راست راه رفتن ( ول بیکار )
To lead an idle life . زندگی عاطل وباطلی داشتن
idle indicating signal علامت ازاد
idle current connection اتصال جریان بی باری
machine idle time زمان معطلی دستگاه
machine idle time زمان توقف ماشین
idle voltage of battery ولتاژ هرز باتری
idle current wattmeter توان کورسنج
idle current meter دستگاه اندازه گیری جریان کور امپرمتر جریان کور
idle circuit condition وضعیت مدار بی بار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com