English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 114 (7 milliseconds)
English Persian
idle rich ثروتمندان انگل
Other Matches
rich توانگر
the rich توانگران
the rich دولتمندان متمولین
rich دولتمند
rich گرانبها باشکوه
rich in پر از شاعر
I wish I were rich . کاش ( کاشکی ) پولدار بودم
rich غنی
He is said to be very rich . می گویند خیلی پولدار است
rich پر پشت
rich زیاده چرب یا شیرین
The more rich , the more in need . <proverb> آنانکه غنى ترند میتاج ترند .
rich and poor دولتمندوفقیر
rich and poor توانگرودرویش
rich lime اهک پر مایه
auto rich مخلوط غلیظ سوخت و هوا که نسبت ان توسط کنترل کننده مخلوط اتوماتیک درکاربوراتور ثابت نگهداشته میشود
rich lime اهک پر برکت اهک ریعدار
strike it rich <idiom> ناگهان پول و پله ای به هم زدن
strike it rich <idiom> یک شبه ره صد ساله رفتن
Rich poetry . شعر پرمایه
It is immaterial how rich he may be . مهم نیست چقدر ثروت داشته با شد
as rich as Croesus <idiom> مثل قارون [ثروتمند]
to grow rich ثروت بهم زدن
to grow rich توانگر شدن
rich mix مخلوط پر مایه
rich clad جامه فاخر پوشیده
oil rich countries کشورهای ثروتمند تولید کننده نفت
labor rich country کشور با نیروی کار فراوان
rich text format روش ذخیره سازی متن که حاوی توضیحات اضافی است و شرحی بر صفحات , نوع و نوشتار و فرمت آنها دارد
He has a rich mellow voice. صدایش گرم وپخته است
He is rich but is lacking in personality . پولدار است ولی بی شخصیت است
idle بی بار
idle تنبل
idle ازاد گشتن
idle بیکار شدن
idle بی بار شدن در حال سکون ساکن
idle درجاکار
idle نشانه یا کدی که به معنای انجام هیچ عمل است یا کدی که وقتی ارسال میشود که هیچ دادهای برای ارسال در آن زمان آماده نیست
idle مدت زمانی که وسیله روشن شده ولی کاری انجام نمیدهد
idle ماشین یا خط تلفن یا وسیلهای
idle که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
idle استراحت
idle بیکار
idle هرزگردی
idle بیهوده
idle بیخود
idle بی اساس
idle بی پروپا
idle وقت گذراندن
idle وقت تلف کردن
idle تنبل شدن
idle turn دور ازاد
idle turn کلاف مرده
idle trunck ترانک ازاد
idle trunck خط اتصال ازاد
idle time دوره فترت زمان بیکاری
idle time دوره عطالت
idle time وقت تلف شده
idle time زمان بی باری
idle voltage ولتاژ کور
idle wanderer ولگرد
idle period زمان توقف
idle money پول راکد
idle runing بی باری
an idle pupil شاگرد بیکار یا تنبل
idle balance مانده بیکار
idle balance مانده راکد مانده غیرفعال
idle wire سیم مرده
idle wheel دنده چرخ رابط بین دو چرخ
idle talk حرف مفت ژاژخایی
idle capacity فرفیت بیکار
idle period دوره استراحت
idle money پول غیر فعال
idle line خط ازاد
idle junction اتصال ازاد
idle hours ساعتهای بیکاری
idle frequency فرکانس بی باری
idle deposit سپرده راکد
idle current جریان کور
idle current جریان بی باری
idle component اجزاء کور
idle coil بوبین کور
idle coil پیچک هرز
idle characters کاراکترهای عامل
idle cash پول بلااستفاده
idle cash پول بیکار
idle capacity فرفیت بلااستفاده
idle deposit سپرده بلااستفاده
idle reserves ذخائر بلااستفاده
idle reserves ذخائر بیکار
idle roll غلطک کور
idle rumoues شایعات بی سر و پا
idle pulley قرقره راهنما
idle rumoues شایعات بی اساس
idle power توان کور
idle rumoues اراجیف
idle position حالت سکون
idle position وضعیت ساکن
idle stock موجودی بی مصرف
idle period پریود بی باری
idle talk سخن بیهوده
idle bar میله کور
idle circuit condition وضعیت مدار بی بار
To idle away one s time . to be jobless. غاز چراندن
To lead an idle life . زندگی عاطل وباطلی داشتن
idle current meter دستگاه اندازه گیری جریان کور امپرمتر جریان کور
idle current wattmeter توان کورسنج
machine idle time زمان معطلی دستگاه
idle voltage of battery ولتاژ هرز باتری
idle indicating signal علامت ازاد
idle current connection اتصال جریان بی باری
machine idle time زمان توقف ماشین
To lead an idle life. راست راست راه رفتن ( ول بیکار )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com