Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 188 (9 milliseconds)
English
Persian
impluse noise
نویز ضربه جریان
Other Matches
impluse
ضربه جریان
impluse
ضربه ولتاژ
impluse
ضربه
impluse
ایمپولز
impluse period
زمان تناوب ضربه جریان
impluse circuit
مدارایمپولز مدار فشار ضربهای
impluse circuit
مدار جریان ضربهای
impluse modulator
اشکارساز ضربه جریان مدولاتور ایمپولز
impluse breakdown
شکست ضربهای
impluse bandwith
پهنای باند ضربه جریان
impluse amplitude
دامنه ایمپولز
impluse amplitude
دامنه ضربه جریان
impluse amplifier
تقویت کننده ضربه جریان
impluse stepping
انتخاب شماره
he acted from impluse
اورابکردن ان کار وادار کرد
impluse recorder
کنتور ثبات ضربه جریان
impluse ratio
نسبت ایمپولز
impluse ratio
نسبت ضربه
impluse exitation
تحریک ضربهای
impluse contact
کنتاکت ایمپولز
impluse contact
کنتاکت ضربهای
impluse converter
مبدل ایمپولز
impluse frequency
فرکانس پولز
impluse frequency
فرکانس ضربان
impluse function
تابع ضربهای
impluse generator
مولد ضربهای
impluse generator
مولد فشارضربهای
impluse meter
شمارشگر ایمپولز
impluse inertia
لختی ضربهای
impluse level
سطح فشار ضربهای استحکام فشار ضربهای
impluse frequency
فرکانس پالس
impluse duration
مدت ایمپولز
impluse correction
تصحیح ضربه جریان
impluse corrector
مصحح ایمپولز
impluse counter
شمارشگر ضربه جریان کنتور ایمپولز
impluse current
جریان ضربهای
impluse meter
ضربان سنج
impluse detector
مدولاتور ایمپولز
impluse detector
اشکارسازجریان ضربهای
impluse distortion
اعوجاج ضربهای
impluse margine
حاشیه ایمپولز
voltage impluse
ایمپولز ولتاژ
impluse telegraphy
تلگراف ایمپولزی
impluse test
ازمایش فشار ضربهای
impluse train
توالی ایمپولز
impluse train
پالس
impluse transformer
مبدل ایمپولز
impluse transformer
ترانسفورماتورایمپولز
impluse turbine
توربین فشار ضربهای
impluse voltage
فشار ضربهای
impluse wave
موج ضربهای
impluse wheel
چرخ فشار مستقیم
impluse width
عرض ایمپولز
voltage impluse
ضربان ولتاژ
on the impluse of the moment
هر جور پیش اید
on the impluse of the moment
بیخود بدون دلیل
on the impluse of the moment
بی اراده
on the impluse of the moment
بی اندیشه
impluse tachometer
تاکومتر ضربهای
impluse sender
مولد ضربهای
he acted from impluse
نیروی ناگهانی یا
impluse regenerator
بازیاب ضربه
impluse relay
رله ضربه جریان
impluse repeater
تکرارکننده ضربه جریان
impluse response
پاسخ ایمپولز
impluse response
پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
impluse response
رفتار در مقابل فشار ضربهای
impluse selection
انتخاب ایمپولز
impluse sender
پولز ژنراتور
impluse action
انتخاب شماره
impluse switch
تکمه ضربهای
impluse switch
کلید ضربهای
impluse stage
طبقه فشار مستقیم
impluse sequence
توالی ضربه جریان
impluse separator
جداکننده ایمپولز
impluse sender
فرستنده ضربه جریان
what noise is that?
این چه صدایی است
noise
سر و صدا
noise
اوا
noise
سیگنال تصادفی آماده اضافه بر هر سیگنال درخواستی
noise
که از طریق میدان الکتریکی یا مغناطیسی
noise
اختلال
noise
استاتیک یا حرارت ایجاد شده است و نیز از ستاره ها یا خورشید
noise
نویز
noise
سروصدا
noise
توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
noise
اختلال در سیگنال به علت اشکار در مدتهای زمانی کوتاه
noise
عامل مخل
noise
همهمه
noise
شایعه و تهمت
noise
پارازیت
noise
سر و صدا
noise
انتشار دادن
noise
نوفه
noise
خش
noise
طنین
noise
قیل وقال
noise
سر وصدا
noise
صدا راه انداختن پارازیت
noise
شلوغ
noise
منبع تغذیه
noise
صدا
impluse voltage test
ازمایش فشار ضربهای
impluse voltage cascade
ابشار فشار ضربهای
impluse withstand voltage
فشار ضربهای ایستا
impluse voltage generator
مولد فشار ضربهای
impluse voltage stress
تنش فشار ضربهای
impluse protective level
سطح فشار ضربهای
impluse breakdown voltage
فشار شکست ضربهای
impluse current generator
مولد جریان ضربهای
impluse circuit breaker
کلید قطع کننده جریان
impluse sending key
تکمه ارسالی ضربه جریان
impluse response matrix
ماتریس انتقال ضربه
impluse sound level
سطح صوت ضربهای
impluse voltage generation
تولید فشار ضربهای
noise suppressor
صدا خفه کن
schottky noise
همهمه شوتکی
quantization noise
اختلال تدریج
noise margin
تفاوت خش
noise pollution
الودگی صدا
noise potential
پتانسیل نویز
they make much noise
خیلی صدا می کنند
noise silencer
خاموشگر همهمه
noise suppression
پارازیت گیری
noise suppression
جلوگیری ازپارازیت
shot noise
اثر ساچمهای
they make much noise
زیاد شلوق می کنند
white noise
نویز سفید
The noise died down.
سروصدا ها خوابید
The noise kept me awake .
سروصدا نگذاشت بخوابم
white noise
نوفه سفید
picture noise
پارازیت روی تمام صفحه نمایش
to make a noise
منتشر شدن
to make a noise
پهن شدن
big noise
آدم مهمدریکارگان
to make a noise
شلوق کردن
to make a noise
صدا کردن
to make noise
سر و صدا کردن
noise pollution
نوف الایی
noise limiter
همهمه کاه
i am unused to that noise
من به ان صدا اشنا نیستم
induced noise
پارازیت القاء شده
indistinct noise
صدای اهسته و نامعلوم
background noise
پارازیت
ambient noise
نوعی صدای زیرابی
ambient noise
صدای اطراف
background noise
همهمه
background noise
اصوات مزاحم
background noise
در پیمایش نوری این مسئله نوعی تداخل الکتریکی است که توسط لکههای جوهر و یاذرههای مرکب چاپ بر روی زمینه تصویر فاهر میشود
background noise
صدای پس زمینه
background noise
اختلال پس زمینه
galactic noise
تشعشع رادیویی کهکشان صوت پراکنی از جانب کهکشان
grid noise
نویز شبکه
grid noise
پارازیت شبکه
he makes most noise
او از همه بیشتر صدا یا
he makes most noise
میکند
humming noise
اغتشاش صوتی
induced noise
نویزجریان قوی
input noise
پارازیت ورودی
noise generator
خش زا
make a noise
سر و صدا کردن
magnetic noise
نویز مغناطیسی
noise level
میزان خش
noise level
سطح پارازیت
line noise
پارازیت خط
line noise
اختلال
noise transmitter
فرستنده پارازیت
intensity of noise
شدت پارازیت
make a noise
شلوغ کردن
noise immunity
مصونیت از اختلال
noise filter
صافی همهمه
input noise
پارازیت اولیه
impluse voltage testing plant
ازمایشگاه فشار ضربهای تاسیسات ازمایش فشارضربهای
impluse voltage test technipue
روش ازمایش فشار ضربهای
impluse sound level meter
سطح صوت ضربه سنج
impluse high tension generator
مولد فشار قوی ضربهای
magnetic fluctuation noise
اثر برکهاوزن
Dont make so much noise.
اینقدر سروصدانکن
The noise distracts my attention .
سروصد ا حواسم را پرت می کند
input noise voltage
ولتاژ پارازیت اولیه
to make a noise in the world
مشهور شدن
signal to noise ratio
نسبت پیام به همهمه
singal to noise ratio
نسبت سیگنال به اغتشاش
noise reducing antenna system
انتن ضد همهمه
He is a bih shot ( noise ) in this town .
جزو کله گنده های شهر است
His invevtion made a noise in the world.
اختراعش دردنیا سروصدائی براه انداخت
I hear a strange noise ( voice , sound ) .
صدای غریبی به گوشم می رسد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com