Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 78 (3 milliseconds)
English
Persian
in answer to
در پاسخ به
Search result with all words
answer
: پاسخ دادن
answer
جواب دادن از عهده برامدن
answer
ضمانت کردن
answer
دفاع کردن
answer
جوابگو شدن
answer
بکار امدن بکاررفتن
answer
بدرد خوردن مطابق بودن
answer
جواب احتیاج را دادن
answer
: جواب پاسخ
answer
دفاع
answer
پاسخ
answer
زمانی که رسانه دریافت کننده به سیگنال پاسخ میدهد
answer
حالتی از مودم که پاسخ ها را با استفاده از ارتباط با مودم اصلی ایجاد میکند
answer
مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
answer
سیگنال فرستاده شده توسط کامپیوتر گیرنده برای مشخص کردن خودش
answer
tone ی که مودم پاسخگو پیش از تغییر مسیر انتشار میدهد
answer
پاسخ دادن به یک سیگنال و ایجاد یک خط ارتباطی
answer
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answer
پاسخ به یک سوال
an a answer
پاسخ مثبت
an abrupt answer
جواب تند
answer key
کلید پاسخها
answer mode
حالت جواب
answer mode
حالت پاسخ
answer pennant
پرچم جواب
answer/originate
رسانه ارتباطی
answer/originate
مثل مودم
answer/originate
که میتواند داده دریافت یا ارسال کند
answer/originate
دریافت / ارسال
auto answer
خود جواب
right answer
پاسخ درست
i must answer for the damages
ازعهده خسارت ان باید برایم
originate answer
مدمی که میتواند هم پیامهارا تولید کرده و هم به انهاجواب دهد
question answer
سئوال- جواب
question answer
صف
question answer
صف بستن
question answer
در صف گذاشتن
the answer is in the negative
پاسخ ان منفی است
to answer in the a
پاسخ مثبت دادن
to answer in the a
اری گفتن بله گفتن
to definitive answer
پاسخ قطعی
to press for an answer
با صرار یا فشار پاسخ خواستن
voice answer back
پاسخ سمعی
voice answer back
یک دستگاه پاسخ صوتی که میتواندسیستم کامپیوتری را به یک شبکه تلفنی وصل کند تا پاسخ صوتی را به درخواستهای انجام شده از ترمینالهای تلفنی فراهم اورد
whyŠthere is the answer
در سر جواب
whyŠthere is the answer
شرط در امده تقریبا معنی میدهد
auto answer indicator
جوابگویاتوماتیکی
To answer back.
جواب دادن ( یکی بدو کردن )
Please answer the telephone.
لطفا" جواب تلفن را بدهید
Answer me this question.
جواب این سؤالم را بده
A straightforward answer.
جواب سر راست
A correct answer.
جواب صحیح
The wrong answer.
جواب غلط
He was pressed for pressed for ad answer .
به اوفشار آوردند تا جواب بدهد
The answer to fools is silence.
<proverb>
جوب ابلهان خاموشى است .
Force is the answer to force.
<proverb>
جواب زور را زور مى دهد .
A logical remark has no answer.
<proverb>
یرف یساب جواب ندارد .
no answer
[n/a]
[in forms]
بدون پاسخ
[در برگه برای پر کردن]
to push for an answer
[in reference to something]
برای پاسخ فشار آوردن
[در رابطه با چیزی]
glib answer
پاسخ بدون ملاحظه
[بی فکر]
to frame an answer
پاسخی را طرح کردن
to fail to provide an answer
درماندن در دادن پاسخ
to be at a loss for an answer
پاسخی نداشتن
never to be at a loss for an answer
همیشه حاضر جواب بودن
answer
[to something]
پاسخ
[به چیزی]
[راه حل]
the answer to the riddle
حل این معما
More money is not the answer to this problem.
پول بیشتر حل این مسئله نیست.
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation.
پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
reply
[answer]
پاسخ نامه ای
[پاسخ به پیام پست الکترونیکی ]
[پاسخ زبانی دفاعیه]
early answer
پاسخ زود
Why don't you answer?
چرا جواب نمی دهید؟
the answer is right under your nose
<idiom>
جواب مثل روز روشن است
to answer the call of nature
<idiom>
به توالت رفتن
[اصطلاح روزمره]
Excepting
[With the exception of]
two students, no one could answer the last question correctly.
به غیر از دو دانش آموز هیچ کس نتوانست آخرین پرسش را درست پاسخ بدهد.
reaction
[answer, commentary]
نظر
reaction
[answer, commentary]
رای
reaction
[answer, commentary]
پاسخ
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com