English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 34 (5 milliseconds)
English Persian
in my presence در حضور من [حقوق]
Search result with all words
presence of mind حضور ذهن
presence of mind حاضر ذهنی هوشیاری
presence of mind متانت
presence پیشگاه
presence پیش
presence درنظر مجسم کننده
presence وقوع وتکرار
presence حضور
presence وجود
presence بود
presence فرستی در یکان
presence شخصیت
imposing presence هیبت
imposing presence وقار
imposing presence نفوذ
in your presence در حضور شما
in your presence در پیش شما
page of presence لقب هایی که به برخی گماشتگان خانواده سلطنتی میدهند
performed in one's presence حضوری
point of presence شماره دستیابی تلفن برای تامین کننده سرویس که برای اتصال به اینترنت از طریق مودم به کار می رود
presence chamber اطاق بار یا پذیرایی
presence chamber بار گاه
to excuse any ones presence کسیرا ازحضورمعاف کردن ازحضورکسی صرف نظرکردن
trial in presence of the parties دادرسی حضوری
your presence is requested خواهشمند است حضور بهم رسانید
He doesnt smok in front of (in the presence of)his father. جلوی پدرش سیگار نمی کشد
He has great presence of mind. آدم حاضرالذهنی است
Saving your presence . present company excepted . بلانسبت شما !
Please oblige us by your presence . با تشریف فرمایی خودت بر مامنت بگذارید
presence [of somebody] حضور [کسی] [حقوق]
in the presence of ... در حضور ...
Is my presence absolutely necessary? آیا حضور من لازم است؟
Her teacher's presence caused her considerable discomfort. بودن دبیر او [زن] احساس ناراحتی زیادی برای او [زن] ایجاد کرد.
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com