Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (15 milliseconds)
English
Persian
in no time
خیلی زود
in no time
<idiom>
سریعا ،بزودی
Search result with all words
night time
هنگام شب
night-time
هنگام شب
time consuming
زمان بر
time consuming
زمان طلب
time-consuming
زمان بر
time-consuming
زمان طلب
half-time
نیمه نخست
time
وقت
time
زمان
time
گاه
time
فرصت مجال
time
هنگام
time
زمانه
time
ایام
time
روزگار
time
مدروز
time
عهد
time
مدت
time
وقت معین کردن
time
متقارن ساختن
time
مرورزمان را ثبت کردن
time
زمانی موقعی
time
ساعتی
time
تایم
time
فرصت
time
فرصت موقع
time
دفعه وقت چیزی رامعین کردن
time
وقت قرار دادن برای
time
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
time
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time
زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
time
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time
روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
time
1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
time
تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
time
خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
time
ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
time
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
time
ثیر قرار میدهد
time
انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
time
زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
time
آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
time
زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
time
زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
time
زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
time
اندازه گیری زمان یک عملیات
time
TIفرمان E
part time
برخه کار
part time
برخه کاری
part time
نیمه وقت
part time
پاره وقت
part-time
برخه کار
part-time
برخه کاری
part-time
نیمه وقت
part-time
پاره وقت
small time
ناچیز
small time
بی اهمیت
small-time
ناچیز
small-time
بی اهمیت
big time
عالیترین نوع
summer time
فصل تابستان
real time
بلا درنگ
real time
اجرای چندین کار بلا درنگ همزمان بدون کاهش سرعت اجرای فرایندی
real time
با همان سرعتی که در جهان واقعی حرکت می کنند.نقاشی متحرک بلا درنگ نیاز به سخت افزار نمایش قادر به نمایش یک ترتیب به صورت ده تصویر مختلف در ثانیه دارد
real time
ساعتی در کامپیوترکه حاو ی زمان صحیح روز است
real time
داده وروری به یک سیستم در صورت نیاز یا رویداد
real time
عملیات پردازشی که همان زمانی را می گیرد که مشکل باید حل شود
real time
سیستمی که زمان پردازش آن بسیار مهم است و میتواند منبع داده را تحت تاثیر قرار دهد
real time
مدل کامپیوتری یک فرآیند که به هر فرآیند در زمانه مشابه با فرآیند واقعی اجرا میشود
real time
سیستم عاملی که برا ی کنترل سیستمهای بلادرنگ یا کنترل فرآیند طراحی شده است
real time
زمان عمل یا پردازش که همان زمانی را می گیرد که مشکل باید حل شود.
real time
بازده فوری
real time
بازده بلادرنگ بی درنگ
real time
انی
real time
زمان حقیقی
real time
بلادرنگ
full-time
تمام وقت
full-time
09 دقیقه بازی
automatic time switch
کلید ساعتی
time switch
کلید ساعتی
time switches
کلید ساعتی
local time
زمان محلی
local time
وقت محلی
time limit
حد زمانی
time limit
محدوده زمانی
time limit
محدودیت زمانی
time limits
حد زمانی
time limits
محدوده زمانی
time limits
محدودیت زمانی
time scale
مقیاس زمانی
time scales
مقیاس زمانی
time sharing
اشتراک وقت
time sharing
اشتراک زمانی
time lag
تاخیر زمانی
time lag
زمان مرده
time lag
فاصله زمانی مرده
time lag
زمان تلف شده سکته زمانی
time lag
زمان تاخیر
Other Matches
I'll let you know when the time comes ( in due time ) .
وقتش که شد خبر میکنم
take your time
عجله نکن
at a specified time
در وقت معین یا معلوم
against time
رکوردگیری
against time
تایم گیری
one-time
سابق
one-time
قبلی
There is still time before I go.
هنوز وقت هست تا اینکه من راه بیفتم.
one-time
پیشین
for the time being
عجالت
from this time forth
ازاین پس
It's time
وقتش رسیده که
time in
ادامه بازی پس از توقف
out of time
بیموقع
out of time
بیگاه
out of time
بیجا
behind time
بی موقع
behind time
دیر
time is up
وقت گذشت
three-four time
نت
four-four time
چهارهچهارم
at the same time
در عین حال
at the same time
در ان واحد
at the same time
ضمنا"
from this time forth
زین سپس
from this time forth
ازاین ببعد
any time
<adv.>
هر بار
at any time
<adv.>
همیشه
any time
<adv.>
همیشه
at any time
<adv.>
درهمه اوقات
any time
<adv.>
درهمه اوقات
What have you been up to this time?
حالا دیگر چه کار کردی ؟
[کاری خطا یا فضولی]
for the first
[last]
time
برای اولین
[آخرین]
بار
at any time
<adv.>
هر بار
time out
ساعت غیبت کارگر
time will tell
در آینده معلوم می شود
all-time
بالا یا پایینترین حد
all-time
بیسابقه
from time to time
گاه گاهی
from time to time
هرچندوقت یکبار
all-time
همیشگی
time out
معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
time out
مهلت
time out
تایم
time out
ایست
time out
وقفه فاصله
what is the time?
وقت چیست
down time
مرگ
all the time
<idiom>
به طور مکرر
At the same time .
درعین حال
do time
<idiom>
مدتی درزندان بودن
for the time being
<idiom>
برای مدتی
from time to time
<idiom>
گاهگاهی
have a time
<idiom>
به مشکل بر خوردن
have a time
<idiom>
زمان خوبی داشتن
keep time
<idiom>
زمان صحیح رانشان دادن
keep time
<idiom>
نگهداری میزان و وزن
on time
<idiom>
سرساعت
What time is it?What time do you have?
ساعت چند است
about time
<idiom>
زودتراز اینها
mean time
ساعت متوسط
down time
زمان تلف
down time
زمان توقف
down time
زمان بیکاری
down time
وقفه
down time
زمان تلفن شده
down time
مدت از کار افتادگی
Our time is up .
وقت تمام است
mean time
زمان متوسط
One by one . One at a time .
یک یک ( یکی یکی )
Once upon a time .
یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
take off (time)
<idiom>
سرکار حاضر نشدن
take one's time
<idiom>
انجام کاری بدون عجله
once upon a time
روزگاری
once upon a time
یکی بودیکی نبود
one at a time
یکی یکی
some other time
دفعه دیگر
[وقت دیگر]
at another time
در زمان دیگری
even time
دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
There is yet time.
هنوز وقت هست.
at this time
<adv.>
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
once upon a time
روزی
on time
مدت دار
time after time
<idiom>
مکررا
many a time
بارها
time out
<idiom>
پایان وقت
while away the time
<idiom>
زمان خوشی را گذراندن
many a time
چندین بار
in time
<idiom>
قبل از ساعت مقرر
since that time. thereafter.
ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
off time
وقت ازاد
off time
مرخصی
old time
قدیمی
what is the time?
چه ساعتی است
some time
مدتی
some time
یک وقتی
in the mean time
ضمنا
in the time to come
در
time
[s]
<adv.>
دفعه
in the time to come
اینده
in time
بموقع
she is near her time
وقت زاییدنش نزدیک است
in time
بجا
time
[s]
<adv.>
بار
some time or other
یک وقتی
just in time
درست بموقع
f. time
روزهای تعطیل دادگاه
time and again
بکرات
time and again
چندین بار
up time
زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
specified time
وقت معین
just in time
روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
there is a time for everything
دارد
two-two time
نتدودوم
there is a time for everything
هرکاری وقتی
to know the time of d
هوشیاربودن
to know the time of d
اگاه بودن
to keep time
موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
some time or other
یک روزی
what time is it?
چه ساعتی است
two time
دو حرکت ساده
i time
time Instruction
it is time i was going
وقت رفتن من رسیده است
to d. a way one's time
وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
time preference
ارجحیت زمانی
to loaf a way one's time
بیهوده وقت گذراندن
time priority
اولویت زمانی
time quantum
ذره زمانی
time utility
استفاده از زمان
to loaf a way one's time
وقت خود را ببطالت گذراندن
time utility
بهره گیری از شرایط زمانی
time priority
تقدم زمانی
to have plenty of time
وقت کافی داشتن
transfer time
مدت انتقال
to beat time
ضلاب یافاصله ضربی گرفتن
to bide ones time
منتظرفرصت شدن
time yield
تسلیم زمانی
time waisting
تلف کردن وقت
time path
مسیر زمانی
time perception
ادراک زمان
to fool away ones time
وقت خودراتلف کردن
to gain time
دست بدست کردن
time policy
بیمه نامه دریایی با مدت محدود
time policy
بیمه نامه مدت دار
to have a rough time
بد گذراندن
time server
ابن الوقت
to gain time
به بهانه گذراندن
time preference
رجحان زمانی
time preference
ترجیح زمانی
to loiter a way one's time
وقت خود را بیهوده گذرانیدن
time study
بررسی زمانی
time table
جدول زمانی
time table
جدول زمان بندی
time table
جدول زمانی ورود و عزیمت
time thrust
ضد حمله شمیرباز
time series
سریهای زمانی
time sense
حس زمانی
time score
نمره زمانی
to have plenty of time
وقت فراوان داشتن
time slicing
برش زمانی زدن
transfer time
زمان انتقال
time slice
برش زمانی
toa one the time
ساعت راازکسی پرسیدن
time slice
قطعه زمان
time sheet
ورقه ثبت ساعات کار
time server
بوجارلنجان
time slicing
قطعه کردن زمان
time slicing
تقسیم بندی زمانی
time trial
رکوردگیری در تمرین رکوردگیری
time trial
مسابقه دوتمرینی
to serve time
زندانی بودن
time saver
صرفه جویی کننده در وقت
to rime away one's time
گذراندن
time sampling
نمونه گیری زمانی
time resolution
جزییات زمان اجرای عملیات نشان دادن جزییات اجرای زمانی عملیات
to rime away one's time
وقت خود را به قافیه سازی
to mark time
در جا زدن
time trouble
ضیق وقت
time trouble
کمبود وقت
time trouble
تنگی وقت
to time a race
وقت مسابقهای را نگاه داشتن
to take time by the forelock
را ازدست ندادن
time schedule
برنامه زمانی
time saver
گاه اندوز
to take time by the forelock
فرصت راغنیمت شمردن فرصت
to watch one's time
منتظرموقع مناسب شدن گوش بزنگ بودن
to sleep away one's time
بخواب گذراندن
to serve time
در زندان بسربردن
training time
زمان تمرین
time cut
ضد حمله
time bill
سفته مدت دار
time base
مبدا زمانی
time base
ایستگاه مبنای اندازه گیری زمان مبنای زمانی
time bargain
قرارداد فروش سلم و سلف سهام
time bar
محدودیت زمانی
throughput time
اشتراک زمانی
the time arrives that
موقعی می رسدکه
the piping time
زمان صلح که بجای موزیک جنگی نی وسازهای دیگرمی نوازند
the fullness of time
وقت مقدر
the fullness of time
وقت معین
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com