Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
in one's good books (graces)
<idiom>
موردعلاقه شخص قرار گرفتن
Other Matches
to be in ones good books
موردالتفات کسی بودن
graces
فیض الهی بخشیدن تشویق کردن
graces
بخشایندگی
graces
خوش نیتی
graces
دعای فیض و برکت
graces
فرافت فریبندگی
graces
اقبال
graces
زیبایی خوبی
graces
براز
graces
مرحمت
graces
بخشش بخت
graces
قرعه
graces
جذابیت افسونگری
graces
لطف
graces
تایید کردن
graces
مهلت
graces
خوش اندامی
graces
لذت بخشیدن مشعوف ساختن
graces
زینت بخشیدن
graces
اراستن
graces
موردلطف قراردادن
graces
تایید
What is good for the goose is good for the gander . One cant apply double standards .
یک بام ودو هوانمی شود
Coquettishly . With winsome airs and graces .
با ناز وعشوه
Good gracious ! Good heaven ! My god !
پناه برخدا
HE is good at math. He has a good head for figures.
حسابش ( ریاضیات ) خوب است
books
دفتر
various books
کتابهای گوناگون یا مختلف
these books are their
این کتابهامال ایشان است
books
اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
d.'s books
ورق
f. of books
مایل به کت اب
f. of books
عاشق کتاب
keep books
<idiom>
books
رزرو کردن توقیف کردن
he took to books
پرداخت به کتاب خواندن
books
شماره بازیگرخطاکار
books
ثبت کردن
the two books are a like
با هردو یک جور معامله کردم
those books are yours
ان کتابها
those books are yours
مال شما است
one for the books
<idiom>
چیز غیر عادی
i have as many books as you
کتاب شما دارید منهم دارم
i have as many books as you
هر چند
i had many books he had none
من کتابهای بسیار داشتم اوهیچ نداشت
he took to books
زدبکتاب
books
درکتاب یادفترثبت کردن
books
کتاب
books
مجلد دفتر
many books
کتابهای بسیار
to keep books
دفترداری کردن
keep books
دفترداری کردن
many books
چندین کتاب
my other books
کتابهای دیگر من
our books
کتابهامان
books
فصل یاقسمتی از کتاب
our books
کتابهای ما
hit the books
<idiom>
برای کلاس آماده شدن
phone books
کتاب راهنمای تلفن
log books
رخداد نامه
talking books
صفحه گرامافون مخصوص تدریش زبان وغیره
log books
رخداد نگاشت
log books
دفتر رخدادهای روزانه
comic books
کتاب دارای کاریکاتورهایی که داستانی را شرح میدهد
comic books
کتاب کاریکاتور
sacred books
کتابهای مقدس
phone books
دفتر حاوی شمارههای تلفن
telephone books
دفتر تلفن
lodge-books
کتاب مقررات معماری
Enter it in the books .
آنرا دردفاتر وارد کنید
To cook the books.
حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
Stackup the books.
کتابهارا روی هم بچین
collecting books
وصول مطالبات
We have two books extra.
دوتا کتاب اضافه ( زیادی) داریم
My books are all scattered.
کتابهایم همه پرت وپلاشده اند
to borrow up to ... books
تا...
[مدتی]
کتاب قرض گرفتن
books of this type
این نوع کتابها
telephone books
راهنمای تلفن
sacred books
کتب مقدسه
leave your books w me
برای
leave your books w me
پیش
to be in ones black books
مغضوب کسی واقع شدن
the books hereof
کتابهای این کتابخانه
prayer books
دعانامه
prayer books
نماز نامه
prayer books
کتاب نماز
inspired books
کتابهای الهام شده
the books that you bought
کتابهایی که شما خریدید
cash books
دفتر نقدی
i owe for all my books
پول همه کتابهای خود راقرض کردم
list of books
فهرست یا صورت کتابها
heretical books
کتب ضلال
heretical books
کتب ضلاله
sibilline books
کتابهای فالگیر رومیان باستان که میگفتندزنهای غیبگو نوشته اند
leave your books w me
درنظر
the desk is piled with books
کتابهادر روی میزانبوه شده اند
the fire books of moses
اشعاریا کتابهای پنجگانه توراه
the desk is piled with books
میز از کتاب انباشته شده است
coffee-table books
کتاب پر تصویر و بزرگ و پر جلایی که روی میزپیشدستی قرار میدهند
Put the books back on the shelf.
کتابها را بگذار توی قفسه سر جایش
so far, so good
<idiom>
تا حالاهمه چیز روبه راه است
We've never had it so good.
<idiom>
وضع
[مالی]
ما تا حالا اینقدر خوب نبوده است.
good look
خوش نما
well and good
<idiom>
رضایت بخش
good d.
صبح شما بخیر
to come to good
راست امدن
very good
بسیار خوب
good f.
مهربانی
good f.
خوش قلبی
it is in good keep
انراخوب نگاه میدارند
good for nothing
بی مصرف
good for nothing
بی عرضه
good d.
بامدادنیک
It's good to see you again.
خیلی خوشحالم از اینکه شما را دوباره میبینم.
good for nothing
بی ارزش
for good
<idiom>
برای همیشه ،پایدار
do someone good
<idiom>
سود بردن از کسی
of a good d.
خوش مشرب
in good f.
نیت پاک
to come to good
نتیجه خوب دادن
to come to good
عاقبت بخیرشدن
good will
حسن نیت
good will
رضامندی
good will
میل
good will
سرقفلی
good will
حق کسب و پیشه وتجارت
your is not as good as his
مال شما انقدر خوب نیست که مال او
much of it was good
مقدار زیادی از ان خوب بود خیلیش خوب بود
no new is good new
نبودن خبر
You did well. Good for you.
خوب کردی
of a good d.
خوش حالت
particular good
عین شخصی
it is in good keep
خوب نگاه داشته یاحفافت شونده
no new is good new
یارویدادتازه خودیک خبر خوشی است
Go while the going is good .
تا فرصت با قی است برو
What is the use ? what good wI'll it do ?
فایده اش چیست ؟
He went for good.
رفت و دیگه نیامد
He is good for nothing.
به هیچ دردنمی خورد
What is good enough for others should be good enough for you.
خونت که از بقیه رنگین تر نیست
well and good
باشد چه ضرر دارد
I'm still not quite sure how good you are.
من هنوز هم نمی دونم که تو واقعا چقدر خوب هستی.
good
سودمند مفید
good
شایسته
good
قابل
as good as
بهمان خوبی
do good to others
بدیگران نیکی کنید
good
پاک معتبر
do good
احسان کردن
good
صحیح
do good
نیکی کردن
good
مهربان
good
پسندیده خوش
good-looking
زیبا
good-looking
شکیل
good-looking
خوش منظر
for good
برای همیشه
for good
بطور قطعی
good
خوب
good
نیکو
good
نیک
good
ممتاز ارجمند
good
کامیابی
good
اجناس
good
خیر فایده
good
معتبر موجه نسبتا" زیاد
good
جنس
good
سودمند
good
مسیر خاکی مرطوب و محکم
good looks
زیبایی
good looks
قشنگی
come to good
نتیجه خوب دادن
by the good of
با کمک
good
خیر
good
سود مال التجاره
by the good of
با مساعی جمیله
good
مال منقول محموله
as good as
خیلی خوب
good
کالا
good
توپ زنده
good-looking
خوشگل
to be good-looking
خوشگل بودن
good by
خدا حافظ بدرود
to be up to no good
کار بدی
[خطایی]
کردن
to look good
زیبا بودن
good-for-nothing
شخص یا چیز بیمعنی
to be good-looking
زیبا بودن
good looking
خوشگل
good-for-nothing
حرف مفت
good by
وداع
to look good
خوشگل بودن
good looking
شکیل
good looking
زیبا
good-looking
<adj.>
خوش قیافه
good looking
خوش منظر
good-looking
<adj.>
خوشرو
good a
عصر شمابخیر
very good
خیلی خوب
Good for you
دست خوش
we went for a good round
گشت خوبی زده برگشتیم به خانه
Good morning
بامدادان نیکو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com