Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 182 (9 milliseconds)
English
Persian
in perfecting bail condition
بی عیب
Other Matches
perfecting bail
قبولی کفالت
perfecting bail
صدور قرارقبولی کفالت
perfecting bail competition
رقابت کامل
perfecting
کاملا رسیده تکمیل کردن
perfecting
کاملا درست و بدون غلط
perfecting
ساختن چیزی که کاملا درست است
perfecting
تکمیل کردن
perfecting
کامل
perfecting
درست
perfecting
بی عیب تمام عیار
perfecting
مام
perfecting
عالی ساختن
bail
چمچه
bail
شاهین
bail
ضامن
bail
تضمین ضمانت کردن
bail
چوب کوتاه افقی روی پایه
bail
بیرون ریختن اب ازقایق
bail
کفالت
bail
وثیقه
bail out
پرش باچتر
bail
تهی کردن
go bail for someone
کفیل کسی شدن
go bail for someone
کفالت کسی را کردن
to go bail for any one
ضمانت کسی راکردن
upon bail
بقیه ضمانت
bail someone or something out
<idiom>
کمک یانجات دادن
become bail
کفالت دادن
bail up
ایستادن دراختیارغارتگر
bail out
به قید کفیل ازاد کردن
bail out
پریدن و شیرجه رفتن در اب
bail out
کنار رفتن توپ زن از محل ایستادن برای حفافت ازضربه توپ
bail out
پریدن از هواپیما
bail out
به قید کفیل ازاد کردن و شدن با پاراشوت از هواپیما پریدن
bail
دسته سطل
to bail out
با ضمانت از زندان دراوردن
on bail
به قید کفیل
bail
عمل خارج کردن اب قایق
bail
فلزی بشکل لا وصل به قرقره ماهیگیری برای پیچیدن نخ
bail
حبس
bail
واگذاری انتقال
bail
ضمانت
bail
توقیف
bail
کفالت بامانت سپردن
bail
کفیل گرفتن تسمه
bail
حلقه دور چلیک سطل
bail
بقید کفیل ازاد کردن
bail
شلف
release on bail
به قید کفیل ازاد کردن
skip bail
<idiom>
از دست قانون فرارکردن
jump bail
<idiom>
paper bail
ضامنورقه
bail arm
انتقال
bail arm
دسته
stand bail
کفیل شدن
give bail
کفیل کردن
leg bail
فرار
leg bail
گریز
bail lock
قفل قرقره ماهیگیری
bail credit
اعتبار تحت ضمانتنامه
bail bond
ضمانت نامه
able to justify bail
ملی
able to justify bail
قادر به تقبل ضمانت
paper bail roller
غلتکضامنورق
good and svfficient bail
ضامن معتبر
paper bail release lever
محوررهاکنندهضامنورقه
bail arm opening mechanism
ماشینبازکنندهبازویمتحرک
zero condition
حالت یک سلول مغناطیسی زمانی که صفر را نمایش میدهد
out of condition
خراب
condition
موقعیت
condition
عارضه شرطی کردن
it does not s. the condition
واجدان شرایط نیست
out of condition
معیوب
condition
شرط
condition
حالت
condition
وضع
condition
1-وضعیت یک مدار یا وسیله یا ثبات 2-وسایل مورد نیاز برای وقوع یک عمل
condition
شرط
[وضع]
[پیشزمینه]
on that condition
به آن شرط
on the condition that
به شرط انکه
condition
چگونگی
condition
مشروط کردن
condition
شرط مهم در قرارداد
condition
ثباتی که حاوی وضعیت CPU پس از اجرای آخرین دستور است
condition
وضعیتی که پس از اعمال چندین خطا روی داده انجام میشود
condition
اضافه کردن داده ارسالی پس از برخورد با مجموعه پارامترها
condition
شرط نمودن شایسته کردن
condition
شرط مقید کردن
on no condition
به هیچ شرطی
condition
وضعیت
on one condition
به یک شرط
necessary condition
شرط لازم
[ریاضی]
putting a condition
شرط گذاشتن
space condition
حالت فاصله
readiness condition
وضعیت امادگی رزمی وضعیت امادگی یکان شرایط اماده باش یکان
restart condition
شرط بازاغازی
putting a condition
اشتراط
space condition
شرط فاصله
race condition
حالت نامعینی که به هنگام عملکرد همزمان ددستورالعملهای دو کامپیوتربوجود می اید و امکان شناخت این مسئله که کدام یک از انها ابتدا تمام خواهند شدوجود ندارد
readiness condition
وضعیت اماده باش
pre condition
شرط لازم الاجرای قبلی
standard condition
شرایط استاندارد
On condition that. Provided that.
بشرط آنکه (بشرطی که )
There is only one condition attached to it .
فقط یک شرط دارد
Coulomb's condition
قید کولن
prevailing condition
شرط غالب
rug condition
[وضعیت ظاهری و ارزش واقعی فرش که به عوامل مختلفی از جمله اندازه، رنگ، عدم پارگی نخ هاخسارت ناشی از بیدزدگی، نداشتن ریشه تقلبی، ارتفاع پرز مناسب و غیره بستگی دارد.]
sufficient condition
شرط کافی
[ریاضی]
wait condition
1-وضعیت غیرفعال پردازنده که منتظر ورودی از وسیله جانبی است . 2-دستور خالی برای کاهش سرعت پردازنده تا حافظه یا رسانه جانبی کندتر به آن برسد
unclear condition
شرط مجهول
standard condition
شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
sufficient condition
شرط کافی
to buy on condition
شرط خریدن
to chang one's condition
عروسی کردن
to change ones condition
عروسی کردن
to change ones condition
زن گرفتن شوهرکردن
to make it a condition
شرط کردن
tropical condition
شرایط گرمسیری
air condition
دارای دستگاه تهویه کردن تهویه کردن
condition of non performance
شرط فعل نفیا"
condition of qualification
شرط صفت
condition of readiness
وضعیت امادگی رزمی
condition of readiness
شرایط امادگی
default condition
وضعیت قرار دادی
dynamic condition
شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
embankment condition
حالت یا شرائط خاکریزی
equilibrium condition
شرط تعادل
error condition
وضعیت خطا
condition of equilibrium
شرط تعادل
condition of corollary
شرط نتیجه
ammunition condition
وضعیت مهمات
an unclear condition which
consideration the ignoranceof causes شرط مجهولی که موجب جهل به عوضین میشود
boundary condition
شرط کرانی
condition about description
شرط صفت
condition book
کتابچه حاوی شرایط ومقررات اسبدوانی
condition code
کد وضعیت امادگی اقلام
condition code
کدوضعیت اماد
condition code
رمز وضعیت
condition code
کد شرط
in a ruined condition
ویران
error condition
شرط خطا
condition of performance
شرط فعل اثباتا"
mark condition
شرط علامت
line condition
حالت خط
line condition
وضع خط
lay down the condition
شرط کردن چیزی
interesting condition
حاملگی
make it a condition
شرط کردن
mark condition
وضعیت نشان
interesting condition
حمل
interesting condition
ابستنی
normalization condition
شرط بهنجارش
operating condition
رژیم
ignition condition
حالت احتراق
in good condition
بی عیب خوب
in working condition
دایر
no load condition
حالت بی باری
in working condition
کارکننده
initial condition
شرایط اولیه
option of condition
خیار شرط
initial condition
شرط اولیه
condition about performance of an act
شرط فعل
quenched and tempered condition
حالت ترساندن و سخت گردانی
reasonable term and condition
قید و شرط معقول
attack condition , alfa
الف
attack condition , alfa
وضعیت تک
idle circuit condition
وضعیت مدار بی بار
condition contrary to the requirement
شرط خلاف مقتضای عقد
defense readiness condition
وضعیت امادگی رزمی ارتش وضعیت امادگی رزمی دفاعی
condition which is impossible to fulfill
شرط غیر مقدور
condition of subsequent events
شرط نتیجه
He is in no condition (not fit)to work.
امروز خیلی سر حالم ( شنگول )
In good condition (health).
سالم وبی عیب
functional condition code
کد یا علامت مشخصات عمل کرد مهمات
In perfect condition (shape).
کاملا" صحیح وسالم
condition contrary to the requirment of
شرط خلاف مقتضای عهد
condition contrary to the requirment
شرط خلاف مقتضای عهد
condition contrary to the requirement
contract of
person in whose favor a condition is mad
مشروط له
mint a mint condition
نونو
mint a mint condition
تازه تازه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com