English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 165 (8 milliseconds)
English Persian
indirect knowledge معرفت غیرمستقیم
Other Matches
knowledge شناسایی
knowledge سیستم کامپیوتری که عکس العملهای ذخیره سازی
knowledge وسایل و قوانین خبره را درباره یک موضوع مشخص اعمال میکند روی داده کاربر برای کمک به حل مشکل
knowledge طراحی و نوشتن سیستمهای کامپیوتر خبره
knowledge آنچه دانسته است
knowledge دستورات و دانش خبره را در یک فیلد مشخص اعمال میکند
knowledge نرم افزاری که دانش
knowledge دانایی علم
knowledge وقوف
knowledge معرفت
knowledge دانش
knowledge بصیرت
knowledge اطلاع
knowledge اگاهی
knowledge شناخت
self knowledge خوداگاهی
knowledge علم
to my knowledge <adv.> تا اونجایی که من میدونم
knowledge دانش
immediate knowledge معرفت بیواسطه
i have no knowledge of it هیچ اگاهی از ان ندارم اطلاعی از ان ندارم
knowledge شناخت
to a knowledge دانش اندوختن
knowledge علم
knowledge ادراک
knowledge دانایی
knowledge آگاهی
it came to my knowledge من ازان اگاهی یافتم مرامعلوم گردید
to a knowledge کسب معرفت کردن
knowledge acquisition دانشیابی
knowledge acquisition آگاهی یابی
empirical knowledge معرفت تجربی
domain knowledge دانش محیط کاربرد
every branch of knowledge هرشاخه ازعلوم
carnal knowledge جماع
carnal knowledge بغل خوابی
general knowledge علم اجمالی
expert knowledge تخصص
global knowledge اطلاع سراسری
carnal knowledge مجامعت
knowledge domain قلمرو اگاهی
knowledge base پایگاه اگاهی
knowledge base پایگاه دانش
knowledge base پایگاه معلومات
It is common knowledge that ... این را همه کس بخوبی میدانند که ...
knowledge work کار اطلاعاتی
knowledge of persons شناسایی اشخاص
knowledge of results اطلاع از نتایج
knowledge representation نمایش معلومات
meta knowledge اگاهی غیرنمادین
relativity of knowledge نسبی بودن دانش
reservoir of knowledge مخزن یا گنج دانش
rudimentary knowledge دانش مقدماتی یا نخستین
knowledge acquisition کسب معلومات
to reach for knowledge برای یافتن
to reach for knowledge دانش کوشیدن
He did it with his fathers knowledge. با اطلاع پدرش اینکار راکرد
His knowledge has no limits. دانش اوحد واندازه ای ندارد
To acquire knowledge. دانش فرا گرفتن
knowledge representation نمایش دانش
knowledge representation بازنمود دانش
knowledge of a language دانستن زبانی
knowledge is power دانایی توانایی است توانابودهرکه دانابود
knowledge domain قلمرو دانش
knowledge industries صنایع اطلاعاتی
knowledge engineering مهندسی معلومات
knowledge engineer مهندسی دانش
knowledge engineer مهندسی اگاهی
indirect ناراسته
indirect باواسطه
indirect روش آدرس دهی داده که اولین دستور به آدرس اشاره میکند که حاوی آدرس دوم است
indirect غیرمستقیم
the indirect cause سبب
indirect کج ناراست
indirect غیر مستقیم
indirect پیچیده
indirect غیر سرراست
indirect کج
equivalent knowledge credit تصدیق دانش علمی
equivalent knowledge credit تصدیق اعتبار علمی
personal knowledge of the judge علم قاضی
indirect oration گفته یا قول غیر مستقیم
indirect operation عملکرد غیرمستقیم
indirect methods روشهای غیر مستقیم
indirect measurement سنجش غیرمستقیم
indirect materials هزینه موادغیرمستقیم
indirect materials مواد غیرمستقیم
indirect loading بارگذاری غیرمستقیم
indirect objects زبان برنامه پس از ترجمه
indirect passive فعل مجهولی که مغعول غیرصریح ان فاعل ان شده باشد
indirect proof برهان غیرمستقیم
indirect question پرسش غیرمستقیم
indirect wave موج غیرمستقیم
indirect transition عبور یا انتقال غیرمستقیم
indirect support تکیه گاه بی واسطه
indirect suggestion تلقین غیرمستقیم
indirect speech گفته کسی که تغییرات دستوری دران داده نقل کنند
indirect speech نقل قول غیر مستقیم
indirect release قطع کننده غیرمستقیم
indirect quotable نقل قول غیرمستقیم
indirect lighting روشنایی غیرمستقیم
indirect objects مقصود
indirect objects چیز ماده خارجی
indirect objects پانج کارت که حاوی برنامه است
indirect objects امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود
indirect objects برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
indirect objects نرم افزاری که با استاندارد COBRA اشیا را بهم متصل میکند
indirect objects فایلی که حاوی کد اصلی برای تابع یا برنامهای است
indirect objects سیستم کامپیوتری که برنامهای برای آن نوشته و کامپایل شده است
indirect objects که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
indirect objects نماش داده می شوند
indirect objects ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
indirect objects دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند
indirect objects متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
indirect objects داده در یک عبارت که توسط اپراتور اجرا میشود. مراجعه شود به ARGUMENT
indirect objects شی ء
indirect objects موضوع منظره
indirect objects هدف
indirect objects مفعول
indirect objects کالا اعتراض کردن
indirect objects مخالفت کردن
indirect objects شیئی
indirect objects مورد
indirect objects اعتراض داشتن
indirect objects اعتراض کردن
indirect objects دلیل اوردن
indirect objects موضوع
indirect objects OPERAND
indirect tax مالیات غیر مستقیم
indirect quotation نقل قول غیر مستقیم
indirect evidence قرینه و اماره
indirect evidence مدارک و ادله غیر مستقیم
indirect expenses مخارج غیرمستقیم
indirect fire روانه کردن غیر مستقیم
indirect destruction تسبیب
indirect killing قتل به تسبیب
indirect labour کار غیرمستقیم
indirect labour هزینه دستمزد غیرمستقیم
indirect laying تیر غیر مستقیم
indirect laying اتش غیرمستقیم
indirect lighting نور غیر مستقیم
indirect lighting نور منعکس شده
indirect discourse نقل قول غیر مستقیم
indirect consumption مصرف غیر مستقیم
indirect causation تسبیب
indirect addressing نشان دهی غیرمستقیم
indirect control کنترل غیرمستقیم
indirect taxation مالیات غیرمستقیم
indirect objects چیز
indirect taxes مالیاتهای غیر مستقیم
indirect object مفعول غیر مستقیم
indirect cost هزینه غیر مستقیم
indirect cost هزینه غیرمستقیم
indirect damage ضرر غیر مستقیم
Zeal without knowledge is a runaway horse . <proverb> جانفشانى و تعصب جاهلانه ,همچون اسبى افسار گسیخته است .
Madrklmh that every human being is conscious knowledge مادرکلمه است که هر انسان اگاه به آن آشنایی کامل دارد
indirect resistance furnace کوره مقاومتی غیرمستقیم
indirect control system سیستم کنترل غیرمستقیم
semi indirect lighting روشن سازی نیم مستقیم
indirect light distribution پخش نور غیرمستقیم
indirect free kick ضربه ازاد غیرمستقیم
indirect bank protection کناره بندی غیر مستقیم
indirect induction heating گرمایش القایی غیرمستقیم
The way the robbery was committed speaks of inside knowledge. روشی که سرقت مرتکب شده بود منجر از آگاهی درونی می شود .
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com