English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 150 (9 milliseconds)
English Persian
induced noise پارازیت القاء شده
induced noise نویزجریان قوی
Other Matches
induced وادار کردن
induced القاء کردن
induced خطای وسیله ناشی از تاثیرات خارجی
induced اختلال الکتریکی در سیگنال ناشی از منابع الکترومغناطیسی مجاور
induced 1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
induced ریاضی
induced القاء
self induced اغوا شده توسط نفس خود ایجاد شده در خود فرد
induced e.m.f. ولتاژالقائی
induced اغوا کردن مجبور شدن
induced اعوا کردن
induced غالب امدن بر
induced استنتاج کردن تحریک شدن
induced تهییج شدن
induced e.m.f. نیروی محرکه القائی
induced تلقین کردن
induced سبب شدن
induced فراهم کردن تحمیل کردن
induced تحریک کردن تلقین کردن
induced القا کردن
induced field میدان القاء شده
induced electricity الکتریسیته القائی
induced current جریان القائی
induced environment محیط القا شده
induced environment محیط القایی
induced drag پسای القاء شده
induced investment سرمایه گذاری که پاسخگوی تغییرات و تحولات درامد ملی باشد
induced charge بار القاء شده
induced conductivity قابلیت هدایت القاء شده
induced consumption مصرف القائی
induced consumption مصرف تشویقی
induced current جریان القایی
induced current جریان القاء شده
induced drag پسای لازم
induced investment سرمایه گذاری القائی
induced velocity سرعت القاء شده
induced voltage فشارالکتریکی القائی ولتاژاندوکسیون
induced voltage ولتاژ القاء شده
induced ventillation تهویه مصنوعی
induced magnetism مغناطیس القاء شده
induced variable متغیر القائی
induced traffic ترافیک القایی
self induced current جریان خودالقا
induced radioactivity رادیواکتیویته القاء شده
induced radiation تشعشع القایی
induced oscillation نوسان القاء شده
induced magnetization مغناطیس گردانی القائی
induced magnetism مغناطیس القایی
self excited/induced vibration نوسان خودالقایی
make induced current جریان القایی اتصال
induced electromotive force نیروی الکتروموتوری القاء شده
induced magnetic field میدان مغناطیسی القاء شده
induced electromotive force نیروی برقرانی القایی
law of induced current قانون لنتس
induced field current جریان تحریک القاء شده
what noise is that? این چه صدایی است
noise طنین
noise سر و صدا
noise شلوغ
noise نوفه
noise اختلال در سیگنال به علت اشکار در مدتهای زمانی کوتاه
noise توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
noise سیگنال تصادفی آماده اضافه بر هر سیگنال درخواستی
noise که از طریق میدان الکتریکی یا مغناطیسی
noise اوا
noise قیل وقال
noise سر وصدا
noise صدا راه انداختن پارازیت
noise اختلال
noise شایعه و تهمت
noise همهمه
noise عامل مخل
noise پارازیت
noise منبع تغذیه
noise استاتیک یا حرارت ایجاد شده است و نیز از ستاره ها یا خورشید
noise نویز
noise خش
noise انتشار دادن
noise سر و صدا
noise صدا
noise سروصدا
noise suppressor صدا خفه کن
schottky noise همهمه شوتکی
noise pollution الودگی صدا
noise potential پتانسیل نویز
noise suppression پارازیت گیری
noise silencer خاموشگر همهمه
noise suppression جلوگیری ازپارازیت
quantization noise اختلال تدریج
noise pollution نوف الایی
shot noise اثر ساچمهای
they make much noise زیاد شلوق می کنند
big noise آدم مهمدریکارگان
to make a noise منتشر شدن
The noise died down. سروصدا ها خوابید
The noise kept me awake . سروصدا نگذاشت بخوابم
picture noise پارازیت روی تمام صفحه نمایش
to make noise سر و صدا کردن
white noise نویز سفید
to make a noise پهن شدن
to make a noise شلوق کردن
to make a noise صدا کردن
they make much noise خیلی صدا می کنند
white noise نوفه سفید
noise margin تفاوت خش
ambient noise نوعی صدای زیرابی
impluse noise نویز ضربه جریان
indistinct noise صدای اهسته و نامعلوم
i am unused to that noise من به ان صدا اشنا نیستم
humming noise اغتشاش صوتی
he makes most noise میکند
he makes most noise او از همه بیشتر صدا یا
grid noise پارازیت شبکه
grid noise نویز شبکه
galactic noise تشعشع رادیویی کهکشان صوت پراکنی از جانب کهکشان
background noise اختلال پس زمینه
background noise صدای پس زمینه
background noise در پیمایش نوری این مسئله نوعی تداخل الکتریکی است که توسط لکههای جوهر و یاذرههای مرکب چاپ بر روی زمینه تصویر فاهر میشود
background noise پارازیت
background noise اصوات مزاحم
background noise همهمه
ambient noise صدای اطراف
input noise پارازیت ورودی
input noise پارازیت اولیه
noise limiter همهمه کاه
noise level سطح پارازیت
noise level میزان خش
noise immunity مصونیت از اختلال
noise generator خش زا
noise filter صافی همهمه
make a noise شلوغ کردن
make a noise سر و صدا کردن
magnetic noise نویز مغناطیسی
noise transmitter فرستنده پارازیت
intensity of noise شدت پارازیت
line noise اختلال
line noise پارازیت خط
magnetic fluctuation noise اثر برکهاوزن
signal to noise ratio نسبت پیام به همهمه
to make a noise in the world مشهور شدن
singal to noise ratio نسبت سیگنال به اغتشاش
The noise distracts my attention . سروصد ا حواسم را پرت می کند
Dont make so much noise. اینقدر سروصدانکن
input noise voltage ولتاژ پارازیت اولیه
He is a bih shot ( noise ) in this town . جزو کله گنده های شهر است
noise reducing antenna system انتن ضد همهمه
His invevtion made a noise in the world. اختراعش دردنیا سروصدائی براه انداخت
I hear a strange noise ( voice , sound ) . صدای غریبی به گوشم می رسد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com