English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (2 milliseconds)
English Persian
infinite time بی پایان
infinite time بی انتها
infinite time جاودانی
infinite time برای همیشه
infinite time تا ابد
Other Matches
an infinite بی نهایت
infinite بی انتها
infinite حلقهای که خروج ندارد.
infinite نامحدود لایتناهی
infinite نامحدود
infinite بی نهایت
infinite سرمد
infinite نا محدود بی اندازه
infinite لایتناهی
the infinite لاینتاهی
infinite بیکران
the infinite god ذات
infinite quantity مقدار بی نهایت
infinite population جامعه نامحدود
the infinite god خدای سرمد
infinite loop حلقه نامتناهی
an infinite quantity بی نهایت
an infinite verb فعل غیر مسندی
an infinite verb فعلی که محدود به شخص و افراد جمع نیست
infinite loop حلقه نامحدود
infinite group گروه نامتناهی
infinite dilution رقت بینهایت
the infinite space فضای بیکران لاینتاهی
infinite universe جهان باز
infinite series سری نامحدود
infinite set مجموعه نامتناهی [ریاضی]
infinite universe جهان نامتناهی
frequency of infinite attenuation فرکانس قطب
sum of the terms of an infinite sequence مجموع یک دنباله [ریاضی]
sum of the terms of an infinite sequence سری [ریاضی]
I'll let you know when the time comes ( in due time ) . وقتش که شد خبر میکنم
one-time قبلی
one-time سابق
time in ادامه بازی پس از توقف
from time to time گاه گاهی
time will tell در آینده معلوم می شود
time is up وقت گذشت
take your time عجله نکن
There is yet time. هنوز وقت هست.
at this time <adv.> درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
from time to time هرچندوقت یکبار
one-time پیشین
It's time وقتش رسیده که
There is still time before I go. هنوز وقت هست تا اینکه من راه بیفتم.
what time is it? چه ساعتی است
against time رکوردگیری
once upon a time یکی بودیکی نبود
i time time Instruction
at any time <adv.> هر بار
any time <adv.> هر بار
what is the time? چه ساعتی است
what is the time? وقت چیست
against time تایم گیری
behind time بی موقع
behind time دیر
all-time بالا یا پایینترین حد
at the same time در عین حال
at the same time در ان واحد
at the same time ضمنا"
all-time بیسابقه
all-time همیشگی
at a specified time در وقت معین یا معلوم
at any time <adv.> همیشه
mean time ساعت متوسط
One by one . One at a time . یک یک ( یکی یکی )
Once upon a time . یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
off time مرخصی
old time قدیمی
about time <idiom> زودتراز اینها
on time مدت دار
all the time <idiom> به طور مکرر
once upon a time روزی
do time <idiom> مدتی درزندان بودن
for the time being <idiom> برای مدتی
from time to time <idiom> گاهگاهی
have a time <idiom> به مشکل بر خوردن
down time مدت از کار افتادگی
down time زمان تلفن شده
down time وقفه
What time is it?What time do you have? ساعت چند است
even time دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
mean time زمان متوسط
At the same time . درعین حال
since that time. thereafter. ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
Our time is up . وقت تمام است
off time وقت ازاد
down time مرگ
down time زمان تلف
down time زمان توقف
down time زمان بیکاری
have a time <idiom> زمان خوبی داشتن
once upon a time روزگاری
f. time روزهای تعطیل دادگاه
out of time بیجا
in time بموقع
many a time بارها
many a time چندین بار
one at a time یکی یکی
for the time being عجالت
some other time دفعه دیگر [وقت دیگر]
at another time در زمان دیگری
from this time forth ازاین پس
from this time forth زین سپس
out of time بیگاه
out of time بیموقع
four-four time چهارهچهارم
keep time <idiom> زمان صحیح رانشان دادن
keep time <idiom> نگهداری میزان و وزن
on time <idiom> سرساعت
take off (time) <idiom> سرکار حاضر نشدن
take one's time <idiom> انجام کاری بدون عجله
time after time <idiom> مکررا
time out <idiom> پایان وقت
while away the time <idiom> زمان خوشی را گذراندن
two-two time نتدودوم
in no time <idiom> سریعا ،بزودی
in time <idiom> قبل از ساعت مقرر
three-four time نت
from this time forth ازاین ببعد
just in time روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
time زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
time آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
time زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
time انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
time ثیر قرار میدهد
time ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
time خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
time تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
time 1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
time روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
time 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
time مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
time زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
specified time وقت معین
just in time درست بموقع
she is near her time وقت زاییدنش نزدیک است
it is time i was going وقت رفتن من رسیده است
some time or other یک روزی
some time or other یک وقتی
some time مدتی
some time یک وقتی
time وقت
time [s] <adv.> بار
time [s] <adv.> دفعه
time TIفرمان E
time اندازه گیری زمان یک عملیات
time سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
time زمانی موقعی
time مرورزمان را ثبت کردن
time متقارن ساختن
time وقت معین کردن
time مدت
time عهد
time مدروز
time روزگار
time ایام
time زمانه
time هنگام
time فرصت مجال
time گاه
time ساعتی
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
time وقت قرار دادن برای
time دفعه وقت چیزی رامعین کردن
time فرصت موقع
time فرصت
time تایم
time زمان
time out ایست
in no time خیلی زود
time out وقفه فاصله
time out ساعت غیبت کارگر
any time <adv.> درهمه اوقات
there is a time for everything هرکاری وقتی
there is a time for everything دارد
What have you been up to this time? حالا دیگر چه کار کردی ؟ [کاری خطا یا فضولی]
time and again چندین بار
time and again بکرات
to d. a way one's time وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
to know the time of d اگاه بودن
up time زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
two time دو حرکت ساده
for the first [last] time برای اولین [آخرین] بار
to know the time of d هوشیاربودن
to keep time موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
time سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
time out مهلت
in time بجا
time out معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
at any time <adv.> درهمه اوقات
time out تایم
in the time to come اینده
any time <adv.> همیشه
in the time to come در
in the mean time ضمنا
time trouble ضیق وقت
to gain time دست بدست کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com