English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
information banks بانکهای اطلاعاتی
Other Matches
banks بطورمتراکم
banks سکو
banks کپه کردن
banks دوران یا متمایل شدن هواپیماحول محور طولی
banks قسمت برجسته سر پیچ
banks در بانک گذاشتن
banks کرانه دیواری
banks مجموعهای از وسایل حافظه الکترونیکی که بهم وصل می شوند تا یک فضای بزرگ حافظه ایجاد کنند
banks کناره توده
banks کپه کردن بلند شدن
banks رویهم انباشتن در بانک گذاشتن
banks بانک ضرابخانه
banks بانکداری کردن
banks کنار
banks بانک
banks صخره زیرابی کم ارتفاع ساحل
banks انتخاب بانک حافظه مخصوص از یک گروه
banks مجموعهای از وسایل مشابه
banks لب
banks ساحل
data banks بانک داده ها
member banks بانکهای عضو
investment banks بانکهای سرمایه گذاری
member banks در ایالات متحده کلیه بانکها براساس اساسنامه خود بایستی عضونظام فدرال رزرو در ایند
fog banks تودهی مه
fog banks مه انباشت
There was a run on the banks . مردم سرمایه هایشان را از بانکها بیرون می کشند
I have entangled myself with the banks . خودم را گرفتار بانک ها کردم
federal banks بانکهای فدرال
river banks ساحل رودخانه
merchant banks بانک بازرگانی
data banks بانک اطلاعاتی
data banks پایگاه داده ها
data banks پایگاه داده
data banks بانک اطلاعات
commercial banks بانکهای بازرگانی
clearing banks بانک پس انداز
blood banks بانک جمع اوری خون
data banks base data
clearing banks بانکی که چکها را نقد میکند بانکی که چکها را می پردازد
the nile overflows its banks نیل طغیان کرده کرانه خودرافرامیگیرد
information سوابق
information [on] about somebody] [something] خبر [در باره کسی یا چیزی]
information [on] about somebody] [something] آگاهی [در باره کسی یا چیزی]
Where can I get information? از کجا می توانم بپرسم؟
information پرسشگاه
information [on] about somebody] [something] معلومات [در باره کسی یا چیزی]
information [on] about somebody] [something] داده ها [در باره کسی یا چیزی]
information مفروضات اطلاعات
for your information برای اگاهی شما
information اخبار
asking for information استعلام
information اطلاع
further information آگاهی بیشتر
information معلومات اگاهگان
information تهمت
information اتهام
information اعلام جرم صادره از ناحیه مامورتعقیب
information داده ها
information معلومات معیطات
information نمایش اطلاعات روی وسله خارجی
information اطلاع دادن
information استخبار خبر رسانی
information اطلاعات
information اگاهی
information خبر
information معلومات
information داده پردازش شده و مرتب شده برای تامین قواعد با معنی
information دانش نمایش داده شده به شخص به صورتی که قابل فهم باشد
information desk میز اطلاعات
Where is the information desk? میز اطلاعات کجاست؟
information office دفتر اطلاعات
information sheet برگه اطلاعات
false information خبر نادرست
Ministry of Information . وزارت اطلاعات
to pump somebody for information <idiom> یک دستی زدن به کسی [اصطلاح روزمره]
ministry of information وزارت اطلاعات
perfect information اطلاعات کامل
public information اطلاعات عمومی
public information اطلاعات مورد نیاز عامه مردم وافکار عمومی
redundant information یک پیام بیان شده به روشی که اساس اطلاعات بطرق گوناگون یافت میشود
stationary information اطلاعات لایتغیر
teachnical information اطلاعات فنی مربوط به یک وسیله
to dig for information خبرجویی کردن
to dig for information جویای خبرشدن
troop information برنامه اگاه سازی
troop information مرکزاطلاعات پادگان پست اطلاعات پادگان
wrong information اطلاعات نادرست
information console کنسولاطلاعاتی
information counter جایگاهاطلاعات
market information اطلاعات و دادههای بازار
false information اطلاعات نادرست
pieces of information چندها تکه اطلاعات
hidden information اطلاعات پنهان کرده
to gather information [about; on] جمع آوری کردن اطلاعات [در مورد]
[pieces of] information اطلاعات
We would appreciate it if you could provide us with some information about ... ما سپاسگزار می شویم اگر اطلاعاتی در باره ... به ما ارائه کنید.
leakage of information نشت اطلاعات
to fish for information <idiom> یک دستی زدن به کسی [اصطلاح روزمره]
a piece of information یک تکه اطلاع
spacial information اطلاعات فضایی [فاصله ای]
a few scraps of information یک خرده اطلاعات [ناکافی]
Please send me information on ... خواهش میکنم اطلاعات را برایم در مورد ... ارسال کنید.
information on demand اطلاعات با تقاضا
oral information اطلاعات گفتاری [شفاهی]
spatial information اطلاعات فضایی [فاصله ای]
genetic information اطلاعات وراثتی
defense information اطلاعات نظامی
information revolution تحول اطلاعات
information processing تقویم اخبار
information science علم اطلاعات
information science علوم اگاهی علوم اطلاعاتی
information service خدمت اطلاعاتی
information networks شبکههای اطلاعاتی
information service سرویس اطلاعاتی
information service خدمات اطلاعات
defense information اطلاعات دفاعی
information retrieval بازیابی اطلاعات
information bureau مرکز جمع اوری اطلاعات
information routing مسیریابی اطلاعاتی
information program برنامه اگاه سازی
information program اگاه سازی برنامه اطلاعات
flow of information گردش اطلاعات
information processing پردازش اطلاعات
information providers تهیه کنندگان اطلاعات
information processing نتیجه گیری ازاخبار
information capacity فرفیت خبری
derived information اطلاعات استنباط شده اطلاعات به دست امده ازرادار
information approach روش کسب اطلاعات
information system سیستم اطلاعاتی
information source منبع اطلاعات
information center مرکز جمع اوری اطلاعات
input information اطلاعات اولیه
information center مرکز اطلاعات
information bits بیتهای اطلاعاتی
information bureau دفتر اطلاعات
input information اطلاعات ورودی
inside information اطلاعاتی که بمردمان بیرون داده میشود
lay an information against some one نسبت به کسی اعلام جرم کردن
lay an information against someone بر علیه کسی اعلام جرم کردن
information technology تکنولوژی اطلاعات
information utility utility computer
information unit واحد اطلاعات
information transmission انتقال اطلاعات
information system سیستم اطلاعات
information test ازمون معلومات
information box قسمت یا کادر حامل اطلاعات مربوط به عکس هوایی
information theory نظریه اگاهی
information theory نظریه خبر
information hiding یک مفهوم طراحی نرم افزاری که هدف ان کاهش اثرات متقابل بین قسمتهای یک برنامه است
information flow روانه خبر
information explosion انفجار اطلاعات
information theory نظریه اطلاعات
information and storage and retrieval ذخیره و بازیابی اطلاعات
freedom of information act قانون فدرالی که به شهروندان عادی اجازه میدهد تا به اطلاعاتی که توسط نمایندگی فدرالی جمع اوری شده است دسترسی یابند
aeronautical information overprint اطلاعات حاشیهای نقشه ناوبری هوایی
general information data اطلاعات و امار عمومی
action information center مرکزاطلاعات تاکتیکی
association in information systems professionals
association in information systems انجمن متخصصین سیستمهای اطلاعاتی
to give [provide] somebody [some] information به کسی آگاهی دادن
It would not be proper for me to give you that information. درست نیست که من این اطلاعات را به شما بدهم.
central information file سیستم اصلی ذخیره داده
combat information center مرکز اطلاعات رزمی
combat information center اطاق عملیات
command information program برنامه اطلاعاتی یکان برنامه اگاه سازی یکان
computer information system سیستم اطلاعات کامپیوتری
essential elements of information عناصر اصلی اخبار
essential elements of information عناصراصلی اطلاعات
executive information system نرم افزار ساده برای استفاده حاوی اطلاعاتی برای مدیر یا خصوصیاتی از شرکت
action information center مرکز اخبار تاکتیکی
To obtain first-hand information . خبر دست اول کسب کردن
information resource management مدیریت منبع اطلاعات
information retrieval system سیستم بازیابی اطلاعات
To glean information . To nose around . سر وگوش آب دادن
on line information service سرویس اطلاعاتی مستقیم
flight information board تابلواطلاعاتپرواز
machine readable information اطلاعات خواندنی توسط کامپیوتر
personal information manager برنامه مدیریت اطلاعات شخصی
information storage and retrieval بازیابی و ذخیره سازی اطلاعات
to broad cast information خبری که درهمه جا منتشرشود
target information center مرکز اطلاعات هدف
target information center مرکز جمع اوری اطلاعات هدفها
office information system سیستم اطلاعات اداری
management information system نرم افزاری که به مدیران شرکت امکان دستیابی و بررسی داده را میدهد
information management system سیستم مدیریت اطلاعات
management information system سیستم مدیریت اطلاعات
In regard to the proposed changes I think we need more information. در مورد تغییرات پیشنهاد شده من فکر می کنم ما به اطلاعات بیشتری نیاز داریم.
information processing carriculum دوره پردازش اطلاعات
information processing center مرکز پردازش اطلاعات
information processing machine computer
information processing systems نظامهای خبرپردازی
to pass on [information or news] به بقیه اطلاع دادن
survey information center مرکز اطلاعات نقشه برداری در توپخانه لشکری یا سپاه
national crime information center شبکه کامپیوتری FBI که مربوط به جرائم رخ داده درسراسر ایالات متحده امریکا میباشد
automatic terminal information service ارسال مداوم اطلاعات غیرکنترلی ثبت شده در مناطق ترمینالهای دذارای ترافیک سنگین
american civilian internee information قسمت اطلاعات مربوط به غیرنظامیان بازگشته ازسرزمین دشمن به امریکا
canadian information processing society انجمن کانادایی پردازش اطلاعات
dow jones information service سرویس اطلاعات که شامل اطلاعات جاری قیمت انبار وسایر خبرهای مالی است
To try to pick up some information . to nose around. To pry about . سر وگوشی آب دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com