Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 174 (8 milliseconds)
English
Persian
information hiding
یک مفهوم طراحی نرم افزاری که هدف ان کاهش اثرات متقابل بین قسمتهای یک برنامه است
Other Matches
to be in hiding
پنهان بودن
hiding
مرتفع
hiding
عظیم الشان
hiding
در اختفا
hiding
پنهانی
to go into hiding
خود را پنهان کردن
[از اولیاء امور]
to be in hiding
پنهان ماندن
hiding places
مخفیگاه
hiding place
مخفیگاه
hiding power
قدرت پوشش
To hide oneself . To go into hiding.
خود راپنهان کردن
Where can I get information?
از کجا می توانم بپرسم؟
asking for information
استعلام
for your information
برای اگاهی شما
information
[on]
about somebody]
[something]
خبر
[در باره کسی یا چیزی]
information
[on]
about somebody]
[something]
معلومات
[در باره کسی یا چیزی]
information
[on]
about somebody]
[something]
داده ها
[در باره کسی یا چیزی]
further information
آگاهی بیشتر
information
[on]
about somebody]
[something]
آگاهی
[در باره کسی یا چیزی]
information
استخبار خبر رسانی
information
اطلاعات
information
اگاهی
information
خبر
information
پرسشگاه
information
اطلاع دادن
information
معلومات
information
معلومات اگاهگان
information
داده پردازش شده و مرتب شده برای تامین قواعد با معنی
information
نمایش اطلاعات روی وسله خارجی
information
معلومات معیطات
information
داده ها
information
تهمت
information
دانش نمایش داده شده به شخص به صورتی که قابل فهم باشد
information
اطلاع
information
سوابق
information
اخبار
information
مفروضات اطلاعات
information
اتهام
information
اعلام جرم صادره از ناحیه مامورتعقیب
a few scraps of information
یک خرده اطلاعات
[ناکافی]
information office
دفتر اطلاعات
false information
خبر نادرست
false information
اطلاعات نادرست
to dig for information
خبرجویی کردن
teachnical information
اطلاعات فنی مربوط به یک وسیله
stationary information
اطلاعات لایتغیر
ministry of information
وزارت اطلاعات
redundant information
یک پیام بیان شده به روشی که اساس اطلاعات بطرق گوناگون یافت میشود
public information
اطلاعات مورد نیاز عامه مردم وافکار عمومی
public information
اطلاعات عمومی
perfect information
اطلاعات کامل
to dig for information
جویای خبرشدن
troop information
برنامه اگاه سازی
information sheet
برگه اطلاعات
Where is the information desk?
میز اطلاعات کجاست؟
information desk
میز اطلاعات
Ministry of Information .
وزارت اطلاعات
information counter
جایگاهاطلاعات
information console
کنسولاطلاعاتی
wrong information
اطلاعات نادرست
troop information
مرکزاطلاعات پادگان پست اطلاعات پادگان
market information
اطلاعات و دادههای بازار
to gather information
[about; on]
جمع آوری کردن اطلاعات
[در مورد]
[pieces of]
information
اطلاعات
We would appreciate it if you could provide us with some information about ...
ما سپاسگزار می شویم اگر اطلاعاتی در باره ... به ما ارائه کنید.
leakage of information
نشت اطلاعات
to fish for information
<idiom>
یک دستی زدن به کسی
[اصطلاح روزمره]
to pump somebody for information
<idiom>
یک دستی زدن به کسی
[اصطلاح روزمره]
hidden information
اطلاعات پنهان کرده
pieces of information
چندها تکه اطلاعات
Please send me information on ...
خواهش میکنم اطلاعات را برایم در مورد ... ارسال کنید.
information on demand
اطلاعات با تقاضا
oral information
اطلاعات گفتاری
[شفاهی]
spatial information
اطلاعات فضایی
[فاصله ای]
spacial information
اطلاعات فضایی
[فاصله ای]
a piece of information
یک تکه اطلاع
lay an information against someone
بر علیه کسی اعلام جرم کردن
information center
مرکز اطلاعات
information program
اگاه سازی برنامه اطلاعات
information providers
تهیه کنندگان اطلاعات
information retrieval
بازیابی اطلاعات
flow of information
گردش اطلاعات
information technology
تکنولوژی اطلاعات
information capacity
فرفیت خبری
derived information
اطلاعات استنباط شده اطلاعات به دست امده ازرادار
information revolution
تحول اطلاعات
information routing
مسیریابی اطلاعاتی
information science
علم اطلاعات
defense information
اطلاعات دفاعی
defense information
اطلاعات نظامی
information program
برنامه اگاه سازی
genetic information
اطلاعات وراثتی
information approach
روش کسب اطلاعات
information center
مرکز جمع اوری اطلاعات
information explosion
انفجار اطلاعات
information flow
روانه خبر
information bureau
مرکز جمع اوری اطلاعات
information networks
شبکههای اطلاعاتی
information bureau
دفتر اطلاعات
information processing
تقویم اخبار
information box
قسمت یا کادر حامل اطلاعات مربوط به عکس هوایی
information processing
نتیجه گیری ازاخبار
information bits
بیتهای اطلاعاتی
information processing
پردازش اطلاعات
information banks
بانکهای اطلاعاتی
information science
علوم اگاهی علوم اطلاعاتی
information service
خدمت اطلاعاتی
information transmission
انتقال اطلاعات
information utility
utility computer
input information
اطلاعات اولیه
input information
اطلاعات ورودی
information theory
نظریه اطلاعات
information theory
نظریه خبر
information theory
نظریه اگاهی
information unit
واحد اطلاعات
information test
ازمون معلومات
inside information
اطلاعاتی که بمردمان بیرون داده میشود
lay an information against some one
نسبت به کسی اعلام جرم کردن
information service
سرویس اطلاعاتی
information service
خدمات اطلاعات
information source
منبع اطلاعات
information system
سیستم اطلاعاتی
information system
سیستم اطلاعات
action information center
مرکزاطلاعات تاکتیکی
association in information systems
انجمن متخصصین سیستمهای اطلاعاتی
association in information systems
professionals
action information center
مرکز اخبار تاکتیکی
aeronautical information overprint
اطلاعات حاشیهای نقشه ناوبری هوایی
command information program
برنامه اطلاعاتی یکان برنامه اگاه سازی یکان
combat information center
اطاق عملیات
essential elements of information
عناصر اصلی اخبار
essential elements of information
عناصراصلی اطلاعات
combat information center
مرکز اطلاعات رزمی
freedom of information act
قانون فدرالی که به شهروندان عادی اجازه میدهد تا به اطلاعاتی که توسط نمایندگی فدرالی جمع اوری شده است دسترسی یابند
general information data
اطلاعات و امار عمومی
central information file
سیستم اصلی ذخیره داده
executive information system
نرم افزار ساده برای استفاده حاوی اطلاعاتی برای مدیر یا خصوصیاتی از شرکت
to give
[provide]
somebody
[some]
information
به کسی آگاهی دادن
information and storage and retrieval
ذخیره و بازیابی اطلاعات
computer information system
سیستم اطلاعات کامپیوتری
information management system
سیستم مدیریت اطلاعات
To glean information . To nose around .
سر وگوش آب دادن
To obtain first-hand information .
خبر دست اول کسب کردن
flight information board
تابلواطلاعاتپرواز
information storage and retrieval
بازیابی و ذخیره سازی اطلاعات
to broad cast information
خبری که درهمه جا منتشرشود
target information center
مرکز اطلاعات هدف
target information center
مرکز جمع اوری اطلاعات هدفها
survey information center
مرکز اطلاعات نقشه برداری در توپخانه لشکری یا سپاه
machine readable information
اطلاعات خواندنی توسط کامپیوتر
personal information manager
برنامه مدیریت اطلاعات شخصی
on line information service
سرویس اطلاعاتی مستقیم
office information system
سیستم اطلاعات اداری
management information system
سیستم مدیریت اطلاعات
management information system
نرم افزاری که به مدیران شرکت امکان دستیابی و بررسی داده را میدهد
In regard to the proposed changes I think we need more information.
در مورد تغییرات پیشنهاد شده من فکر می کنم ما به اطلاعات بیشتری نیاز داریم.
information processing center
مرکز پردازش اطلاعات
information processing carriculum
دوره پردازش اطلاعات
information processing machine
computer
information processing systems
نظامهای خبرپردازی
information resource management
مدیریت منبع اطلاعات
information retrieval system
سیستم بازیابی اطلاعات
to pass on
[information or news]
به بقیه اطلاع دادن
It would not be proper for me to give you that information.
درست نیست که من این اطلاعات را به شما بدهم.
american civilian internee information
قسمت اطلاعات مربوط به غیرنظامیان بازگشته ازسرزمین دشمن به امریکا
national crime information center
شبکه کامپیوتری FBI که مربوط به جرائم رخ داده درسراسر ایالات متحده امریکا میباشد
automatic terminal information service
ارسال مداوم اطلاعات غیرکنترلی ثبت شده در مناطق ترمینالهای دذارای ترافیک سنگین
biographical information blank form
فرم پر نشده بیوگرافی افراد
dow jones information service
سرویس اطلاعات که شامل اطلاعات جاری قیمت انبار وسایر خبرهای مالی است
civilian internee information bureau
دفتر اطلاعات غیرنظامیان واردشده به کشور دفتر اطلاعات پناهندگان
To try to pick up some information . to nose around. To pry about .
سر وگوشی آب دادن
canadian information processing society
انجمن کانادایی پردازش اطلاعات
American Standard Code for Information Interchange
کدی که حروف الفبا عددی را به صورت کد دودویی بیان میکند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com