Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 33 (4 milliseconds)
English
Persian
initiating directive
دستورالعمل شروع عملیات اب خاکی
Other Matches
initiating
راه انداختن
initiating
اغاز کردن شروع کردن
initiating
ابداع کردن
initiating
نخستین قدم رابرداشتن
initiating
بنیادنهادن
initiating
اغاز کردن
initiating
تازه وارد کردن
initiating
وارد کردن
initiating
ابتکار کردن
initiating proceedings
اقامه دعوی
initiating electron
الکترون اغازگر
I will be instigating
[initiating]
legal proceedings.
من دعوی حقوقی را آغاز خواهم کرد.
directive
<adj.>
وابسته به سرپرستی
directive
دستور دهنده
directive
دستور برنامه نویسی که برای کنترل کردن مترجم زبان به کاپایلر و غیره است
directive
حکم امریه بخشنامه
directive
متضمن دستور امریه
directive
رهنمود
directive
راهنمای انجام کار دستورالعمل
airworthiness directive
دستورالعمل صلاحیت پرواز
directive sending
فرستنده جهت دار
planning directive
دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
directive radiation
تشعشع جهت دار
directive planning
برنامه ریزی هدایت شده
assembler directive
رهنمود همگذار
directive gain
تقویت انتن
directive counseling
مشاوره رهنمودی
directive psychotherapy
روان درمانی رهنمودی
compiler directive
رهنمود همگردانی
budget directive
دستورالعمل تهیه بودجه
directive group therapy
درمان رهنمودی گروهی
directive effect of functional groups
اثر جهت دهندگی گروههای عاملی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com