English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 30 (4 milliseconds)
English Persian
institutionalized children کودکان پناهگاهی
Other Matches
institutionalized در موسسهیاجائیماندگارشدن
children بچه ها
children کودکها
children طفل ها
Keep an eye on the children. چشمت به بچه ها با شد ( مراقب آنهاباش )
If you count the children too. اگر بچه ها راهم حساب کنید ( بشمارید )
None of the boys ( children ) came . هیچ کدام از بچه هانیامدند
to watch children مواظب بچه ها بودن
slide [for children] سورتمه [سرسره ] [در برف]
children's home محلنگهداریبچههاییکهپدرومادر خوبوشایستهایندارند
twin children دو بچه دوقولو یا همزاد
suitable for children مناسب برای بچه ها
suitable for children د رخور بچه ها
disadvantaged children کودکان محروم
disturbed children کودکان پریشان
exceptional children کودکان استثنایی
children's apperception test ازمون اندریافت کودکان
children's apperception test سی ا تی
Some parent spoil their children . برخی پدر ومادرها بچه هایشان را لوس بار می آورند
Mentally retarded children. کودکان عقب افتاده ( از لحاظ رشد فکری )
A mothers love for her children. عشق مادر نسبت به فرزندانش
Some children are afraid of the dark. بعضی بچه ها از تاریکی می ترسند.
school age children کودکان واجب التعلیم
Our children have all left home now, but [except] [bar] one. همه بچه های ما خانه را ترک کردند به غیر از یکی.
Line up the children in order of height. بچه ها رابترتیب قد بخط کنید
Children start school at the age of 7. بچه از سن 7 سالگی؟ مدرسه راشروع می کند
We are thirty people not counting the children . بدون شمرن بچه ها سی نفر هستیم
What followed was the usual recital of the wife and children he had to support. سپس داستان منتج شد به بهانه مرسوم زن و بچه ها که او [مرد] باید از آنها حمایت بکند.
Guilt for poorly behaved children usually lies with the parents. بد رفتاری کودکان معمولا اشتباه از پدر و مادر است.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com