Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
internal economies
صرفه جوئیهای داخلی
Other Matches
economies
صرفه جویی
economies
اقتصادی
economies
علم اقتصاد
economies
اقتصاد
planned economies
اقتصاد سنجیده
planned economies
اقتصاد برنامه ریزی شده اقتصاد با برنامه
command economies
اقتصاد دستوری
market economies
اقتصاد مبتنی بر بازار اقتصاد بازار
mixed economies
سیستم اقتصادی که در ان روشهای کاپیتالیستی و سوسیالیستی در جوار هم به کار گرفته شود
mixed economies
اقتصاد مختلط
planned economies
اقتصاد بانقشه
third world economies
اقتصاد کشورهای جهان سوم
market economies
اقتصاد بازار
external economies
صرفه جوئیهای خارجی
economies of scale
صرفه جوئیهای مقیاس
economies of scale
صرفه جوئیهای تولید انبوه
consumption economies
صرفه جوئیهای مصرفی
planned economies
اقتصاد برنامهای
internal
ناشی ازدرون
internal
زمانی در سیستم کامپیوتری که تحت کنترل مستقیم اپراتور نیست
internal
نمایش حروف در یک سیستم عامل مشخص
internal
عملیات ریاضی ALU
internal
و نه یک برنامه جداگانه
internal
باطنی
internal
داخلی
internal
درونی
internal
باطنی ناشی ازدرون
internal
درایو دیسک سخت درون پوشش اصلی کامپیوتر
internal
نوشتاری که در Rom چاپگر ذخیره شده است
internal
باطن
internal
روش نمایش داده و دستورات در CPU یا پشتیبان
internal
دستوری که بخشی از سیستم عامل است
internal power
توانی که داخل هواپیما تولیدمیشود
internal pole
قطب داخلی
internal phase
فاز درونی
internal ophthalmia
ورم غائرمقله
internal ophthalmia
اماس درونی تخم چشم
internal modulation
مدولاسیون داخلی
internal modem
تلفیق و تفکیک کننده درونی
internal modem
مدم داخلی
internal reflection
انعکاس درونی
internal reflector
رفلکتور داخلی
internal report
گزارش داخلی
internal resistance
مقدار مقاومت داخلی
internal resistance
مقاومت داخلی
internal conception
انگاره
internal programme
برنامه داخلی
internal pressure
فشار درونی
internal power
مصرف داخلی
internal rhyme
قافیه ماقبل اخر
internal ruling
نظامنامه داخلی
internal modem
مودم روی کارت اضافی که به اتصال وصل میشود و اطلاعات را به پردازنده منتقل میکند از طریق باس و نه پورت سریال
internal heating
گرمایش داخلی
internal furnace
کوره درونی بوته درونی اشتعال درونی
internal furnace
کوره داخلی
internal friction
وشکسانی ویسکوزیته
internal friction
چسبندگی
internal friction
گرانروی
internal friction
اصطکاک داخلی
internal heating
گرمایش خودی
internal impedance
مقاومت داخلی
internal memory
بخشی از RAM Rom که واحد پردازش مرکزی مستقیما وصل است بدون نیاز به واسط
internal memory
حافظه داخلی
internal medicine
طب داخلی
internal loss
تلف داخلی
internal insulation
ایزولاسیون داخلی
internal wiring
سیم کشی داخلی
internal installation
سیم کشی داخلی
internal impedance
امپدانس داخلی
internal friction
مالش درونی سایش داخلی
internal conception
عقیده
internal work
کار درونی
internal voltage
نیروی الکتروموتوری
internal voltage
ولتاژ داخلی
internal vibrator
لرزاننده درونی
internal transactions
معاملات داخلی
internal trade
تجارت داخلی
internal trade
بازرگانی داخلی
internal torque
گشتاور نیروی درونی
internal boundary
مرزداخلی
internal structure
سازه داخلی
internal conception
زاییده افکار
internal conception
اندیشه
internal conception
درک
internal conception
فکر
internal conception
تصور
Internal energy
انرژی درونی
[فیزیک]
internal timer
زمان سنج داخلی
internal temperature
درجه حرارت داخلی
internal temperature
دمای درونی
internal sort
جور کردن داخلی
internal sort
مرتب کردن برنامه فقط با استفاده از حافظه اصلی سیستم
internal shield
زره درونی زره داخلی
internal shield
غلاف داخلی
internal security
امنیت داخلی
internal security
امنیت داخلی عملیات ضد شورشی
internal security
تامین داخلی
internal secretion
ترشح درونی
internal sort
مرتب کردن درونی
internal sort
مرتب سازی داخلی
internal supercharger
سوپرشارژر داخلی
internal structure
ساختمان داخلی سازه داخلی
internal structure
ساختار داخلی
internal stress
تنش داخلی
internal store
بخشی از RAM Rom که واحد پردازش مرکزی مستقیما وصل است بدون نیاز به واسط
internal storage
انباره داخلی
internal storage
حافظه داخلی
internal storage
حافظه ی داخلی
internal secretion
هورمون
internal friction
سایش درونی
internal battery
مقاومت داخلی باطری
internal commerce
تجارت داخلی
internal conductance
اندوکتانس داخلی
internal conductance
اندوکتیویته ی داخلی
internal conductor
سیم داخلی
internal transmittance
ضریب انتقال
internal connection
اتصال داخلی
internal consistency
هماهنگی درونی
internal consistency
سازگاری داخلی
internal consumption
مصرف داخلی
internal conversion
تبدیل درونی
internal conversion
تبدیل باطنی
internal crack
ترک داخلی
internal current
جریان داخلی
internal conductor
سیم هادی
internal damping
میرایی داخلی
internal command
فرمان درونی
internal inhibition
بازداری درونی
internal combustion
درونسوز
internal boffles
تیغههای داخلی
internal brake
ترمز داخلی
internal attack
تک داخلی یا تک از داخل
internal bus
گذرگاه داخلی
internal bus
مسیر داخلی
internal armature
ارمیچر داخلی
internal angle
زاویه ی داخلی
internal capacitance
فرفیت الکترودها
internal capacitance
فرفیت سیم پیچی
internal characteristic
منحنی مشخصه داخلی
internal circuit
مدار داخلی
internal circuit
حلقه داخلی
internal clock
ساعت داخلی
internal combustion
احتراق داخلی
internal defense
دفاع داخلی
internal defense
پدافند داخلی پایداری داخلی
internal electrode
الکترود داخلی
internal electrolysis
الکترولیز داخلی
internal energy
انرژی داخلی
internal energy
انرژی درونی
internal erosion
فرسایش داخلی
internal evidence
مدارک یا گواهی که از درون چیزی بدست میاید
internal friction
اصطکاک درونی
internal evidence
مدارک یاگواه درونی
internal font
فونت درونی
internal force
نیروی داخلی
internal force
نیروی درونی
internal efficiency
راندمان داخلی
internal ear
گوش داخلی
internal discharge
تخلیه جزیی داخلی
internal diseconomies
عدم صرفه جوئیهای داخلی
internal diseconomies
زیانهای داخلی
internal development
توسعه داخلی
internal revenue
درامد داخلی
internal door
در داخلی
internal discharge
تخلیه داخلی
internal development
رشد داخلی
internal drainage
ابریز بسته
internal combustion engine
موتور احتراق داخلی
internal base resistance
مقاومت داخلی بیس
angle of internal friction
زاویه اصطکاک داخلی
internal resisting moment
لنگر مقاوم درونی
internal transmission factor
ضریب انتقال داخلی
internal combustion engines
موتور احتراق داخلی
internal jugular vein
شاهرگگردندرونی
internal window sill
کف پنجره داخلی
internal combustion engines
موتور درون سوز
internal combustion engines
موتوردرونسوز
coefficient of internal friction
ضریب اصطکاک داخلی
internal wrenching bolt
پیچ فولادی بسیار مقاومی که سر ان دارای فرورفتگی شش گوشی برای جا گرفتن اچارالن میباشد
internal filum terminale
ترمینالداخلیلیفهای
internal combustion engines
موتور احتراقی داخلی
internal iliac vein
سیاهرگداخلی
internal combustion engine
موتور درون سوز
internal combustion engine
موتوردرونسوز
internal iliac artery
سیاهرگداخلی
internal combustion engine
موتور احتراقی داخلی
internal bound block
قرقره مغز فلز
internal data representation
نمایش دادههای داخلی
internal power supply
منبع تغذیه داخلی
internal photoelectric effect
اثر فتوالکتریکی داخلی
internal electerical potential
پتانسیل الکتریکی داخلی
internal lead time
زمان انجام سفارشهای داخلی
internal emitter point
نقطه امیتر داخلی
internal voltage drop
افت ولتاژ داخلی
internal impedance drop
افت ولتاژ داخلی
internal hard disk
دیسک سخت درونی
internal gear pump
پمپ دوار با رتور دندانه دارداخلی
internal cycle time
زمان چرخه داخلی
internal conversion coefficient
ضریب تبدیل داخلی
internal thermal resistance
مقاومت حرارتی داخلی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com