Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
internal installation
سیم کشی داخلی
Search result with all words
internal telephone installation
سیم کشی تلفن داخلی
Other Matches
installation
نصب
installation
برقراری
installation
تاسیسات سیم کشی سیم کشی ساختمان
installation
لوله کشی ساختمان
installation
تنظیم سیستم کامپیوتر جدید
installation
کامپیوتر و قط عات استفاده شده برای یک نوع کار و پردازش
installation
استقرار
installation
کارخانه نصب
installation
تاسیسات
installation
بنا
installation
قسمت نظامی
installation
موسسه نظامی
installation
برقرارکردن
installation
دستگاه
installation of an engine
کار گذاری یا نصب ماشین
installation dimension
اندازه نصب
inactive installation
تاسیسات یا یکانهای بلااستفاده
electric installation
سیم کشی برق
crane installation
تاسیسات بالابر
class ii installation
تاسیسات اماد طبقه 2
class ii installation
انبار اماد طبقه 2
class i installation
تاسیسات اماد طبقه 1
class i installation
انبار اماد طبقه 1
active installation
قسمت فعال
active installation
تاسیسات فعال
installation plan
نقشه ی نصب
installation progarm
برنامه نصب
installation property
دارایی قسمت
radar installation
تاسیسات رادار
system installation
نصب سیستم
telecommunication installation
تاسیسات ارتباطات
telephone installation
سیم کشی تلفن
three phase installation
تاسیسات سه فاز
installation type
نوع قسمت
installation type
نوع یکان
installation time
زمان نصب
installation property
اموال قسمت
installation property
مایملک موسسه
power installation
تاسیسات جریان قوی
heating installation
تاسیسات حرارتی
low voltage installation
تاسیسات فشار ضعیف
installation property book
دفتر دارایی قسمت یا یکان
internal
داخلی
internal
باطنی ناشی ازدرون
internal
باطن
internal
درایو دیسک سخت درون پوشش اصلی کامپیوتر
internal
روش نمایش داده و دستورات در CPU یا پشتیبان
internal
باطنی
internal
ناشی ازدرون
internal
نوشتاری که در Rom چاپگر ذخیره شده است
internal
نمایش حروف در یک سیستم عامل مشخص
internal
دستوری که بخشی از سیستم عامل است
internal
زمانی در سیستم کامپیوتری که تحت کنترل مستقیم اپراتور نیست
internal
عملیات ریاضی ALU
internal
درونی
internal
و نه یک برنامه جداگانه
internal ophthalmia
ورم غائرمقله
internal pole
قطب داخلی
internal phase
فاز درونی
internal power
توانی که داخل هواپیما تولیدمیشود
internal power
مصرف داخلی
internal pressure
فشار درونی
internal programme
برنامه داخلی
internal reflection
انعکاس درونی
internal reflector
رفلکتور داخلی
internal security
تامین داخلی
internal secretion
ترشح درونی
internal secretion
هورمون
internal ruling
نظامنامه داخلی
internal rhyme
قافیه ماقبل اخر
internal resistance
مقاومت داخلی
internal resistance
مقدار مقاومت داخلی
internal report
گزارش داخلی
internal ophthalmia
اماس درونی تخم چشم
internal modulation
مدولاسیون داخلی
internal modem
تلفیق و تفکیک کننده درونی
internal wiring
سیم کشی داخلی
internal insulation
ایزولاسیون داخلی
internal impedance
مقاومت داخلی
internal heating
گرمایش داخلی
internal furnace
کوره درونی بوته درونی اشتعال درونی
internal furnace
کوره داخلی
internal friction
وشکسانی ویسکوزیته
internal friction
چسبندگی
internal friction
گرانروی
internal loss
تلف داخلی
internal medicine
طب داخلی
internal memory
حافظه داخلی
internal memory
بخشی از RAM Rom که واحد پردازش مرکزی مستقیما وصل است بدون نیاز به واسط
internal modem
مودم روی کارت اضافی که به اتصال وصل میشود و اطلاعات را به پردازنده منتقل میکند از طریق باس و نه پورت سریال
internal modem
مدم داخلی
internal heating
گرمایش خودی
internal security
امنیت داخلی عملیات ضد شورشی
internal trade
تجارت داخلی
internal transactions
معاملات داخلی
internal vibrator
لرزاننده درونی
internal voltage
ولتاژ داخلی
internal voltage
نیروی الکتروموتوری
internal work
کار درونی
internal conception
زاییده افکار
internal boundary
مرزداخلی
internal structure
سازه داخلی
Internal energy
انرژی درونی
[فیزیک]
internal conception
انگاره
internal conception
عقیده
internal conception
تصور
internal conception
فکر
internal conception
درک
internal trade
بازرگانی داخلی
internal torque
گشتاور نیروی درونی
internal timer
زمان سنج داخلی
internal security
امنیت داخلی
internal shield
غلاف داخلی
internal shield
زره درونی زره داخلی
internal sort
مرتب کردن برنامه فقط با استفاده از حافظه اصلی سیستم
internal sort
جور کردن داخلی
internal sort
مرتب کردن درونی
internal sort
مرتب سازی داخلی
internal storage
حافظه ی داخلی
internal storage
حافظه داخلی
internal storage
انباره داخلی
internal store
بخشی از RAM Rom که واحد پردازش مرکزی مستقیما وصل است بدون نیاز به واسط
internal stress
تنش داخلی
internal structure
ساختار داخلی
internal structure
ساختمان داخلی سازه داخلی
internal supercharger
سوپرشارژر داخلی
internal temperature
دمای درونی
internal temperature
درجه حرارت داخلی
internal conception
اندیشه
internal revenue
درامد داخلی
internal conductance
اندوکتانس داخلی
internal conductance
اندوکتیویته ی داخلی
internal conductor
سیم داخلی
internal conductor
سیم هادی
internal connection
اتصال داخلی
internal consistency
هماهنگی درونی
internal consistency
سازگاری داخلی
internal combustion
درونسوز
internal consumption
مصرف داخلی
internal conversion
تبدیل درونی
internal conversion
تبدیل باطنی
internal crack
ترک داخلی
internal current
جریان داخلی
internal damping
میرایی داخلی
internal defense
دفاع داخلی
internal defense
پدافند داخلی پایداری داخلی
internal development
رشد داخلی
internal commerce
تجارت داخلی
internal command
فرمان درونی
internal combustion
احتراق داخلی
internal transmittance
ضریب انتقال
internal inhibition
بازداری درونی
internal angle
زاویه ی داخلی
internal armature
ارمیچر داخلی
internal attack
تک داخلی یا تک از داخل
internal battery
مقاومت داخلی باطری
internal boffles
تیغههای داخلی
internal brake
ترمز داخلی
internal bus
گذرگاه داخلی
internal bus
مسیر داخلی
internal capacitance
فرفیت الکترودها
internal capacitance
فرفیت سیم پیچی
internal characteristic
منحنی مشخصه داخلی
internal circuit
مدار داخلی
internal circuit
حلقه داخلی
internal clock
ساعت داخلی
internal development
توسعه داخلی
internal discharge
تخلیه داخلی
internal friction
مالش درونی سایش داخلی
internal energy
انرژی داخلی
internal energy
انرژی درونی
internal erosion
فرسایش داخلی
internal evidence
مدارک یا گواهی که از درون چیزی بدست میاید
internal evidence
مدارک یاگواه درونی
internal electrode
الکترود داخلی
internal font
فونت درونی
internal force
نیروی داخلی
internal force
نیروی درونی
internal friction
اصطکاک درونی
internal friction
سایش درونی
internal electrolysis
الکترولیز داخلی
internal impedance
امپدانس داخلی
internal drainage
ابریز بسته
internal diseconomies
زیانهای داخلی
internal diseconomies
عدم صرفه جوئیهای داخلی
internal discharge
تخلیه جزیی داخلی
internal friction
اصطکاک داخلی
internal door
در داخلی
internal economies
صرفه جوئیهای داخلی
internal ear
گوش داخلی
internal efficiency
راندمان داخلی
internal power supply
منبع تغذیه داخلی
internal combustion engine
موتور احتراقی داخلی
internal combustion engine
موتور احتراق داخلی
internal resisting moment
لنگر مقاوم درونی
internal rate of return
نرخ بازده داخلی
internal base resistance
مقاومت داخلی بیس
internal filum terminale
ترمینالداخلیلیفهای
internal iliac artery
سیاهرگداخلی
internal iliac vein
سیاهرگداخلی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com