English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
internal magnetic focus tube لامث اشعه کاتدیک با سیستم فوکوس مغناطیسی
Other Matches
magnetic focus کانون مغناطیسی
focus به کانون دراوردن
focus کانونی شدن کانون
focus پنجرهای در CUI که فعال است و ورودی کاربر را می پذیرد یا توسط یک برنامه کنترل میشود و از برنامه دستورات را می پذیرد
focus تنظیم صفحه نمایش به طوری که تصویر نمایش داده شده روی صفحه نمایش تمیز و صاف باشد
focus پنجره خاص یا فیلدی که آماده پذیرش دستور کاربر است
self focus تنظیم تمرکز خودکار
focus متمرکز ساختن
focus کانون
focus کانون عدسی
focus فاصله کانونی
focus قطب مرکز
focus مترکز کردن
focus بکانون اوردن
focus میزان کردن
focus مرکزتوجه
focus متمرکز کردن توجه
focus نقطه تقاطع
seismic focus کانون زلزله
to bring into focus درکانون متمرکزکردن
to bring into focus بکانون یامرکزاوردن
prime focus تمرکزنخست
virtual focus کانون مجازی
event focus که در حال دریافت پیام از یک عمل یا رویداد است
depth of focus نقطهعمیقکانون
true or real focus کانون حقیقی
focus mode selector انتخابگرکانون
prime focus observing capsule کپسولجذبکنندهتمرکزنخست
internal زمانی در سیستم کامپیوتری که تحت کنترل مستقیم اپراتور نیست
internal عملیات ریاضی ALU
internal نمایش حروف در یک سیستم عامل مشخص
internal و نه یک برنامه جداگانه
internal دستوری که بخشی از سیستم عامل است
internal باطنی
internal داخلی
internal ناشی ازدرون
internal باطنی ناشی ازدرون
internal باطن
internal نوشتاری که در Rom چاپگر ذخیره شده است
internal روش نمایش داده و دستورات در CPU یا پشتیبان
internal درایو دیسک سخت درون پوشش اصلی کامپیوتر
internal درونی
internal angle زاویه ی داخلی
internal armature ارمیچر داخلی
internal command فرمان درونی
internal inhibition بازداری درونی
internal power مصرف داخلی
internal pressure فشار درونی
internal programme برنامه داخلی
internal reflection انعکاس درونی
internal reflector رفلکتور داخلی
internal report گزارش داخلی
internal resistance مقدار مقاومت داخلی
internal attack تک داخلی یا تک از داخل
internal battery مقاومت داخلی باطری
internal boffles تیغههای داخلی
internal combustion درونسوز
internal combustion احتراق داخلی
internal clock ساعت داخلی
internal circuit حلقه داخلی
internal commerce تجارت داخلی
internal circuit مدار داخلی
internal characteristic منحنی مشخصه داخلی
internal capacitance فرفیت الکترودها
internal bus مسیر داخلی
internal bus گذرگاه داخلی
internal brake ترمز داخلی
internal capacitance فرفیت سیم پیچی
internal resistance مقاومت داخلی
internal rhyme قافیه ماقبل اخر
internal ruling نظامنامه داخلی
internal structure ساختمان داخلی سازه داخلی
internal supercharger سوپرشارژر داخلی
internal temperature دمای درونی
internal temperature درجه حرارت داخلی
internal timer زمان سنج داخلی
internal torque گشتاور نیروی درونی
internal trade بازرگانی داخلی
internal trade تجارت داخلی
internal transactions معاملات داخلی
internal vibrator لرزاننده درونی
internal voltage ولتاژ داخلی
internal voltage نیروی الکتروموتوری
internal work کار درونی
internal structure ساختار داخلی
internal store بخشی از RAM Rom که واحد پردازش مرکزی مستقیما وصل است بدون نیاز به واسط
internal storage انباره داخلی
internal secretion هورمون
internal secretion ترشح درونی
internal security تامین داخلی
internal security امنیت داخلی عملیات ضد شورشی
internal security امنیت داخلی
internal shield غلاف داخلی
internal shield زره درونی زره داخلی
internal sort مرتب کردن برنامه فقط با استفاده از حافظه اصلی سیستم
internal sort جور کردن داخلی
internal sort مرتب کردن درونی
internal sort مرتب سازی داخلی
internal storage حافظه ی داخلی
internal storage حافظه داخلی
internal conception انگاره
internal conductance اندوکتانس داخلی
internal power توانی که داخل هواپیما تولیدمیشود
internal impedance مقاومت داخلی
internal heating گرمایش خودی
internal heating گرمایش داخلی
internal furnace کوره درونی بوته درونی اشتعال درونی
internal furnace کوره داخلی
internal friction وشکسانی ویسکوزیته
internal friction چسبندگی
internal friction گرانروی
internal friction اصطکاک داخلی
internal friction مالش درونی سایش داخلی
internal friction سایش درونی
internal friction اصطکاک درونی
internal force نیروی درونی
internal impedance امپدانس داخلی
internal installation سیم کشی داخلی
internal pole قطب داخلی
internal phase فاز درونی
internal ophthalmia ورم غائرمقله
internal ophthalmia اماس درونی تخم چشم
internal modulation مدولاسیون داخلی
internal modem تلفیق و تفکیک کننده درونی
internal modem مدم داخلی
internal modem مودم روی کارت اضافی که به اتصال وصل میشود و اطلاعات را به پردازنده منتقل میکند از طریق باس و نه پورت سریال
internal memory بخشی از RAM Rom که واحد پردازش مرکزی مستقیما وصل است بدون نیاز به واسط
internal memory حافظه داخلی
internal medicine طب داخلی
internal loss تلف داخلی
internal insulation ایزولاسیون داخلی
internal wiring سیم کشی داخلی
internal force نیروی داخلی
internal font فونت درونی
internal development توسعه داخلی
internal development رشد داخلی
internal defense پدافند داخلی پایداری داخلی
internal defense دفاع داخلی
internal damping میرایی داخلی
internal current جریان داخلی
internal crack ترک داخلی
internal conversion تبدیل باطنی
internal conversion تبدیل درونی
internal consumption مصرف داخلی
internal consistency سازگاری داخلی
internal consistency هماهنگی درونی
internal connection اتصال داخلی
internal conductor سیم هادی
internal conductor سیم داخلی
internal discharge تخلیه داخلی
internal discharge تخلیه جزیی داخلی
internal evidence مدارک یاگواه درونی
internal evidence مدارک یا گواهی که از درون چیزی بدست میاید
internal energy انرژی درونی
internal energy انرژی داخلی
internal electrolysis الکترولیز داخلی
internal electrode الکترود داخلی
internal efficiency راندمان داخلی
internal economies صرفه جوئیهای داخلی
internal ear گوش داخلی
internal drainage ابریز بسته
internal door در داخلی
internal diseconomies عدم صرفه جوئیهای داخلی
internal diseconomies زیانهای داخلی
internal conductance اندوکتیویته ی داخلی
internal conception اندیشه
internal conception درک
internal conception فکر
internal conception تصور
internal boundary مرزداخلی
Internal energy انرژی درونی [فیزیک]
internal erosion فرسایش داخلی
internal conception زاییده افکار
internal conception عقیده
internal revenue درامد داخلی
internal structure سازه داخلی
internal stress تنش داخلی
internal transmittance ضریب انتقال
internal combustion engine موتور احتراقی داخلی
coefficient of internal friction ضریب اصطکاک داخلی
internal iliac vein سیاهرگداخلی
internal emitter point نقطه امیتر داخلی
internal resisting moment لنگر مقاوم درونی
internal firebox boiler دیگ درونسوز
internal jugular vein شاهرگگردندرونی
internal stored program برنامه ذخیره شده به صورت داخلی
internal electerical potential پتانسیل الکتریکی داخلی
internal saphenous vein سیاهرگ یاورید صافن
internal iliac artery سیاهرگداخلی
internal filum terminale ترمینالداخلیلیفهای
internal bound block قرقره مغز فلز
internal base resistance مقاومت داخلی بیس
internal combustion turbine توربین گازی
internal consistency coefficient ضریب همسانی درونی
internal power supply منبع تغذیه داخلی
internal conversion coefficient ضریب تبدیل داخلی
angle of internal friction زاویه اصطکاک داخلی
internal rate of return نرخ بازده داخلی
internal cycle time زمان چرخه داخلی
internal telecommunications unions یک دفتر نمایندگی با 156عضو متخصص از ملل متحدکه مسئول هم اهنگی بین المللی مسائل مربوط به ارتباطات دوربرد میباشد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com