Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
internal phase
فاز درونی
Other Matches
phase to phase short circuit
اتصال فاز
phase to phase short circuit
اتصال فاز به فاز
phase to phase short circuit
اتصال کوتاه فاز به فاز
internal
درایو دیسک سخت درون پوشش اصلی کامپیوتر
internal
روش نمایش داده و دستورات در CPU یا پشتیبان
internal
نوشتاری که در Rom چاپگر ذخیره شده است
internal
دستوری که بخشی از سیستم عامل است
internal
و نه یک برنامه جداگانه
internal
نمایش حروف در یک سیستم عامل مشخص
internal
زمانی در سیستم کامپیوتری که تحت کنترل مستقیم اپراتور نیست
internal
باطن
internal
باطنی ناشی ازدرون
internal
درونی
internal
داخلی
internal
ناشی ازدرون
internal
باطنی
internal
عملیات ریاضی ALU
internal modem
تلفیق و تفکیک کننده درونی
internal current
جریان داخلی
internal crack
ترک داخلی
internal modulation
مدولاسیون داخلی
internal damping
میرایی داخلی
internal conversion
تبدیل باطنی
internal consumption
مصرف داخلی
internal conversion
تبدیل درونی
internal modem
مدم داخلی
internal diseconomies
عدم صرفه جوئیهای داخلی
internal diseconomies
زیانهای داخلی
internal discharge
تخلیه جزیی داخلی
internal discharge
تخلیه داخلی
internal development
توسعه داخلی
internal development
رشد داخلی
internal defense
پدافند داخلی پایداری داخلی
internal defense
دفاع داخلی
internal door
در داخلی
internal ophthalmia
اماس درونی تخم چشم
internal combustion
احتراق داخلی
internal clock
ساعت داخلی
internal circuit
حلقه داخلی
internal circuit
مدار داخلی
internal characteristic
منحنی مشخصه داخلی
internal capacitance
فرفیت سیم پیچی
internal capacitance
فرفیت الکترودها
internal bus
مسیر داخلی
internal combustion
درونسوز
internal ophthalmia
ورم غائرمقله
internal command
فرمان درونی
internal consistency
سازگاری داخلی
internal consistency
هماهنگی درونی
internal connection
اتصال داخلی
internal conductor
سیم هادی
internal conductor
سیم داخلی
internal conductance
اندوکتیویته ی داخلی
internal conductance
اندوکتانس داخلی
internal commerce
تجارت داخلی
internal bus
گذرگاه داخلی
internal drainage
ابریز بسته
internal ear
گوش داخلی
internal furnace
کوره داخلی
internal friction
وشکسانی ویسکوزیته
internal friction
چسبندگی
internal friction
گرانروی
internal friction
اصطکاک داخلی
internal friction
مالش درونی سایش داخلی
internal friction
سایش درونی
internal furnace
کوره درونی بوته درونی اشتعال درونی
internal memory
حافظه داخلی
internal installation
سیم کشی داخلی
internal insulation
ایزولاسیون داخلی
internal loss
تلف داخلی
internal impedance
امپدانس داخلی
internal impedance
مقاومت داخلی
internal heating
گرمایش خودی
internal heating
گرمایش داخلی
internal medicine
طب داخلی
internal friction
اصطکاک درونی
internal energy
انرژی داخلی
internal electrolysis
الکترولیز داخلی
internal electrode
الکترود داخلی
internal modem
مودم روی کارت اضافی که به اتصال وصل میشود و اطلاعات را به پردازنده منتقل میکند از طریق باس و نه پورت سریال
internal efficiency
راندمان داخلی
internal economies
صرفه جوئیهای داخلی
internal energy
انرژی درونی
internal force
نیروی درونی
internal force
نیروی داخلی
internal font
فونت درونی
internal memory
بخشی از RAM Rom که واحد پردازش مرکزی مستقیما وصل است بدون نیاز به واسط
internal evidence
مدارک یاگواه درونی
internal evidence
مدارک یا گواهی که از درون چیزی بدست میاید
internal erosion
فرسایش داخلی
internal wiring
سیم کشی داخلی
internal brake
ترمز داخلی
internal conception
عقیده
internal vibrator
لرزاننده درونی
internal transactions
معاملات داخلی
internal revenue
درامد داخلی
internal trade
تجارت داخلی
internal trade
بازرگانی داخلی
internal torque
گشتاور نیروی درونی
internal timer
زمان سنج داخلی
internal temperature
درجه حرارت داخلی
internal temperature
دمای درونی
internal supercharger
سوپرشارژر داخلی
internal structure
ساختمان داخلی سازه داخلی
internal structure
ساختار داخلی
internal stress
تنش داخلی
internal store
بخشی از RAM Rom که واحد پردازش مرکزی مستقیما وصل است بدون نیاز به واسط
internal voltage
ولتاژ داخلی
internal voltage
نیروی الکتروموتوری
internal conception
زاییده افکار
internal conception
اندیشه
internal conception
درک
internal conception
فکر
internal conception
تصور
Internal energy
انرژی درونی
[فیزیک]
internal structure
سازه داخلی
internal boundary
مرزداخلی
internal conception
انگاره
internal sort
جور کردن داخلی
internal work
کار درونی
internal storage
انباره داخلی
internal storage
حافظه داخلی
internal report
گزارش داخلی
internal transmittance
ضریب انتقال
internal pole
قطب داخلی
internal boffles
تیغههای داخلی
internal battery
مقاومت داخلی باطری
internal power
توانی که داخل هواپیما تولیدمیشود
internal attack
تک داخلی یا تک از داخل
internal angle
زاویه ی داخلی
internal inhibition
بازداری درونی
internal reflector
رفلکتور داخلی
internal reflection
انعکاس درونی
internal power
مصرف داخلی
internal programme
برنامه داخلی
internal pressure
فشار درونی
internal resistance
مقدار مقاومت داخلی
internal resistance
مقاومت داخلی
internal storage
حافظه ی داخلی
internal sort
مرتب سازی داخلی
internal sort
مرتب کردن درونی
internal sort
مرتب کردن برنامه فقط با استفاده از حافظه اصلی سیستم
internal shield
زره درونی زره داخلی
internal shield
غلاف داخلی
internal security
امنیت داخلی
internal armature
ارمیچر داخلی
internal rhyme
قافیه ماقبل اخر
internal ruling
نظامنامه داخلی
internal secretion
هورمون
internal secretion
ترشح درونی
internal security
تامین داخلی
internal security
امنیت داخلی عملیات ضد شورشی
three phase
سه فاز
to phase out something
به تدریج موقوف کردن چیزی
to phase out something
اتمام یک سری
to phase out something
به ترتیب خارج کردن چیزی
out of phase
ناهم فاز
out of phase
خارج از فاز
out of phase
ناهمفاز
phase in
داخل کردن
phase in
به ترتیب داخل شدن
phase out
به ترتیب خارج کردن
phase out
خارج کردن
two phase
دو فاز دومرحلهای
two phase
دوحالتی
two phase
دووهلهای
phase
دوره تحول وتغییر
phase
دوره زمانی اجرای برنامه
phase
معرفی تدریجی چیزی یا کاهش تدریجی چیزی
phase
مدت زمانی که برنامه کامپایل میشود
phase
فاز
in phase
هم فاز
in phase
همفاز
phase
بخشی از فرآیند بزرگتر
phase
منظر
phase
وجهه
phase
صورت
phase
لحاظ پایه
phase
اهله قمر جنبه
phase
مرحله
phase
مرحله عملیات
phase
وسیله جدید که به تدریج معرفی میشود و وسیله قدیمی کم کم بی استفاده میشود
phase
دوره
phase
وجه
phase
مرحلهای کردن
phase
وضع
phase
طبقه
phase
وضعیت
phase
حالت
phase-out
اتمام یک سری
internal transmission factor
ضریب انتقال داخلی
internal filum terminale
ترمینالداخلیلیفهای
internal stored program
برنامه ذخیره شده به صورت داخلی
internal telecommunications unions
یک دفتر نمایندگی با 156عضو متخصص از ملل متحدکه مسئول هم اهنگی بین المللی مسائل مربوط به ارتباطات دوربرد میباشد
internal telephone installation
سیم کشی تلفن داخلی
internal wrenching bolt
پیچ فولادی بسیار مقاومی که سر ان دارای فرورفتگی شش گوشی برای جا گرفتن اچارالن میباشد
coefficient of internal friction
ضریب اصطکاک داخلی
internal temperature rise
افزایش درجه حرارت داخلی
internal thermal resistance
مقاومت حرارتی داخلی
angle of internal friction
زاویه اصطکاک داخلی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com