Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
internal voltage drop
افت ولتاژ داخلی
Other Matches
internal impedance drop
افت ولتاژ داخلی
internal voltage
نیروی الکتروموتوری
internal voltage
ولتاژ داخلی
voltage drop
افت فشار الکتریکی
voltage drop
افت ولت
voltage drop
افت ولتاژ
tube voltage drop
افت ولتاژ لامپ
inductive d.c. voltage drop
افت ولتاژ جریان دائم القائی
inductive voltage drop
افت ولتاژ القائی
valve voltage drop
افت ولتاژ لامپ
Drop by drop . I n drops.
قطره قطره
internal
ناشی ازدرون
internal
نوشتاری که در Rom چاپگر ذخیره شده است
internal
داخلی
internal
دستوری که بخشی از سیستم عامل است
internal
باطن
internal
و نه یک برنامه جداگانه
internal
نمایش حروف در یک سیستم عامل مشخص
internal
زمانی در سیستم کامپیوتری که تحت کنترل مستقیم اپراتور نیست
internal
عملیات ریاضی ALU
internal
روش نمایش داده و دستورات در CPU یا پشتیبان
internal
درایو دیسک سخت درون پوشش اصلی کامپیوتر
internal
باطنی
internal
باطنی ناشی ازدرون
internal
درونی
internal power
مصرف داخلی
internal medicine
طب داخلی
internal loss
تلف داخلی
internal insulation
ایزولاسیون داخلی
internal wiring
سیم کشی داخلی
internal installation
سیم کشی داخلی
internal impedance
امپدانس داخلی
internal impedance
مقاومت داخلی
internal reflection
انعکاس درونی
internal heating
گرمایش خودی
internal memory
حافظه داخلی
internal memory
بخشی از RAM Rom که واحد پردازش مرکزی مستقیما وصل است بدون نیاز به واسط
internal phase
فاز درونی
internal power
توانی که داخل هواپیما تولیدمیشود
internal pole
قطب داخلی
internal ophthalmia
ورم غائرمقله
internal pressure
فشار درونی
internal ophthalmia
اماس درونی تخم چشم
internal modulation
مدولاسیون داخلی
internal modem
تلفیق و تفکیک کننده درونی
internal modem
مدم داخلی
internal modem
مودم روی کارت اضافی که به اتصال وصل میشود و اطلاعات را به پردازنده منتقل میکند از طریق باس و نه پورت سریال
internal programme
برنامه داخلی
internal resistance
مقدار مقاومت داخلی
internal storage
حافظه ی داخلی
internal storage
حافظه داخلی
internal storage
انباره داخلی
internal store
بخشی از RAM Rom که واحد پردازش مرکزی مستقیما وصل است بدون نیاز به واسط
internal stress
تنش داخلی
internal structure
ساختار داخلی
internal structure
ساختمان داخلی سازه داخلی
internal temperature
دمای درونی
internal temperature
درجه حرارت داخلی
internal timer
زمان سنج داخلی
internal torque
گشتاور نیروی درونی
internal trade
بازرگانی داخلی
internal trade
تجارت داخلی
internal transactions
معاملات داخلی
internal vibrator
لرزاننده درونی
internal sort
مرتب سازی داخلی
internal sort
مرتب کردن درونی
internal supercharger
سوپرشارژر داخلی
internal reflector
رفلکتور داخلی
internal report
گزارش داخلی
internal resistance
مقاومت داخلی
internal rhyme
قافیه ماقبل اخر
internal ruling
نظامنامه داخلی
internal secretion
هورمون
internal secretion
ترشح درونی
internal security
تامین داخلی
internal security
امنیت داخلی عملیات ضد شورشی
internal security
امنیت داخلی
internal shield
غلاف داخلی
internal shield
زره درونی زره داخلی
internal sort
مرتب کردن برنامه فقط با استفاده از حافظه اصلی سیستم
internal sort
جور کردن داخلی
internal work
کار درونی
internal heating
گرمایش داخلی
internal capacitance
فرفیت سیم پیچی
internal conductance
اندوکتانس داخلی
internal conductance
اندوکتیویته ی داخلی
internal conductor
سیم داخلی
internal conductor
سیم هادی
internal connection
اتصال داخلی
internal consistency
هماهنگی درونی
internal consistency
سازگاری داخلی
internal consumption
مصرف داخلی
internal conversion
تبدیل درونی
internal conversion
تبدیل باطنی
internal crack
ترک داخلی
internal current
جریان داخلی
internal damping
میرایی داخلی
internal defense
پدافند داخلی پایداری داخلی
internal development
رشد داخلی
internal commerce
تجارت داخلی
internal command
فرمان درونی
internal combustion
درونسوز
internal capacitance
فرفیت الکترودها
internal bus
مسیر داخلی
internal bus
گذرگاه داخلی
internal brake
ترمز داخلی
internal boffles
تیغههای داخلی
internal battery
مقاومت داخلی باطری
internal attack
تک داخلی یا تک از داخل
internal armature
ارمیچر داخلی
internal angle
زاویه ی داخلی
internal inhibition
بازداری درونی
internal circuit
مدار داخلی
internal circuit
حلقه داخلی
internal clock
ساعت داخلی
internal combustion
احتراق داخلی
internal development
توسعه داخلی
internal discharge
تخلیه داخلی
internal font
فونت درونی
internal force
نیروی داخلی
internal force
نیروی درونی
internal friction
اصطکاک درونی
internal friction
سایش درونی
internal friction
مالش درونی سایش داخلی
internal friction
اصطکاک داخلی
internal friction
گرانروی
internal friction
چسبندگی
internal friction
وشکسانی ویسکوزیته
internal furnace
کوره داخلی
internal furnace
کوره درونی بوته درونی اشتعال درونی
internal evidence
مدارک یا گواهی که از درون چیزی بدست میاید
internal erosion
فرسایش داخلی
internal evidence
مدارک یاگواه درونی
internal discharge
تخلیه جزیی داخلی
internal diseconomies
زیانهای داخلی
internal diseconomies
عدم صرفه جوئیهای داخلی
internal door
در داخلی
internal drainage
ابریز بسته
internal ear
گوش داخلی
internal economies
صرفه جوئیهای داخلی
internal transmittance
ضریب انتقال
internal efficiency
راندمان داخلی
internal electrode
الکترود داخلی
internal electrolysis
الکترولیز داخلی
internal energy
انرژی داخلی
internal energy
انرژی درونی
internal characteristic
منحنی مشخصه داخلی
internal conception
اندیشه
internal boundary
مرزداخلی
internal conception
تصور
internal conception
فکر
internal defense
دفاع داخلی
internal revenue
درامد داخلی
internal conception
انگاره
internal conception
عقیده
internal conception
زاییده افکار
Internal energy
انرژی درونی
[فیزیک]
internal structure
سازه داخلی
internal conception
درک
drop by
بکسی سر زدن
drop
نشست افت کردن دریچه قلک تلفن
to drop in
سرزدن
to drop in
اتفاقا دیدنی کردن
drop
چکه سقوط
to let drop
انداختن
to let drop
رهاکردن
drop by
مختصرکردن
drop by
دیدن
to let drop
ول کردن
drop behind
عقب افتادن از
drop behind
عقب ماندن
to drop on
سرزنش یاتنبیه کردن
to drop someone off
کسی را پیاده کرن
drop
[نوعی طاق]
drop
ژیگ
drop in
<idiom>
دیدار کوتاه
drop
جرعه کمی
drop by
<idiom>
بازدید از کسی با جایی
drop
افت سقوط
drop
محل یک ترمینال راه دور درشبکه فاصله میان بالا وپایین یک ورق از لوازم التحریر کامپیوتری
drop
خطای نوار یا دیسکی که باید برای داده ذخیره شده مناسب به درستی مغناطیسی شود
drop
دستور برنامه ازکاربر یا خطایی که با عث توقف برنامه بدون اجازه ترسیم میشود
To drop in on someone .
به کسی سرزدن
drop
یک تکه کثیفی که روی سطح دیسک یا نوراقراردارد و اجازه ضبط داده در آن محل نمیدهد
drop
[تزئینات مخروطی شکل سر دیوار ساختمان های قدیمی]
to drop something off
[at someone's]
چیزی را
[به کسی ]
تحویل دادن
the very last drop
اخرین قطره
ir drop
افت ای ار
drop
نقل
drop
از قلم انداختن
drop
افتادن چکیدن
drop in
درج تصادفی
drop
اب نبات
drop in
اتفاقا دیدن کردن انداختن در
drop
چکه
drop out
از قلم افتادگی
drop out
حذف تصادفی
drop
قطره
drop off
بخواب رفتن
drop
افت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com