Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 42 (4 milliseconds)
English
Persian
internally or abroad
در داخل و خارج
[از کشور]
Other Matches
internally
از درون
internally
از تو
internally
ذاتا" باطنا"
grind internally
داخل را ساییدن
internally blown flap
فلپ بزرگی که جریان اصلی گازها به ان برخورد میکند
internally stored program
کد برنامه کامپیوتری ذخیره شده روی Rom یک سیستم کامپیوتری
to go abroad
به خارج
[از کشور]
رفتن
abroad
پهن
to go abroad
سفرکردن
to be all abroad
ازمرحله پرت بودن
to be all abroad
بکلی دراشتباه بودن
to be all abroad
گیج شدن
to be all abroad
متحیرماندن
abroad
خارج
abroad
بیرون
abroad
گسترش یافته
abroad
خارج از کشور
abroad
بیگانه
abroad
ممالک بیگانه
abroad
وسیع
get abroad
منتشر شدن
get abroad
پهن شدن
citizen abroad
شهروند مقیم خارج
reactions from abroad
واکنش مردم در کشورهای خارجی
at home and abroad
در داخل و خارج
[از کشور]
visitors from abroad
بازدید کنندگان خارجی
not valid abroad
در خارج
[از کشور]
معتبر نیست
I am very much opposed to your going abroad.
با رفتن شما بخارج سخت مخالفم
at home and abroad
در داخله و خارجه
at home and abroad
در درون و بیرون کشور
at home and abroad
در سفر و حضر
to publish abroad
در همه جا شهرت دادن
publish abroad
در همه جا شهرت دادن
residing abroad
مقیم خارجه
to bruit abroad
انتشار دادن
to bruit abroad
شایع کردن
My brother has gone abroad.
برادرم رفته خارجه
[خارج از کشور]
To import goods
[from abroad]
کالا از خارج وارد کردن
net factor income from abroad
خالص درآمد عوامل از خارج
As part of my training, I spent a year abroad.
درجریان کارآموزیم یکسال را در خارج گذراندم.
They live abroad for the greater part of the year.
آنها بخش بیشتری از سال را در خارج زندگی می کنند.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com