English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 130 (7 milliseconds)
English Persian
issue priority تقدم توزیع اماد
issue priority ترتیب تقدم توزیع
Other Matches
priority سبق تصرف
priority دارای ارجحیت ارجحیت پیام
priority تقدم
priority حق تقدم
priority برتری
priority اولویت
priority اهمت وسیله یا تابع نرم افزاری در سیستم کامپیوتری
priority سیستمی که کارها را به ترتیب الویت پردازش مرتب کند.
right of priority الویت
right of priority حق تقدم
priority ترتبی که وسایل جانبی مختلف که سیگنال وقفه فرستاده اند ,سرویس می گیرند , طبق اهمیت ضروریت آنها.
priority اهمیت یک شغل در مقایسه با سایرین
priority شینالی به کامپیوتر که از سایر کارها پیش می گیرد
priority لیست وسایل جانبی و اولویت آنها هنگام ارسال سیگنال وقفه .
program priority اولویت برنامه
absolute priority اولویت مطلق
priority targets هدفهای دارای تقدم
dispatching priority شماره کارها برای مشخص کردن تقدم انها
emergency priority تقدم فوری
emergency priority تقدم اضطراری
priority indicator نماینده اولویت
priority interrupt وقفه اولویت
priority of check تقدم کیش
priority of fires تقدم اتشها
priority processing اولویت پردازی
priority processing پردازش اولیه
to give priority to پیشی دادن به مقدم دانستن بر
time priority اولویت زمانی
time priority تقدم زمانی
priority indicator اولویت نما
to give priority to تقدم دادن به
priority intersection تقدم باراهفرعی
urgent priority تقدم حیاتی
urgent priority تقدم فوری
low priority work کاری که مهم نباشد
of no issue بیهوده
over issue زیاد انتشاردادن
of no issue بی نتیجه
over issue اضافه براعتبار رواج دادن
issue نتیجه بحث
at issue موضوع بحث
issue موضوع دعوی
issue عمل
issue کردار اولاد
issue موضوع شماره
issue موضوع
issue مسئله
issue صادرکردن
issue توزیع
issue توزیع کردن
issue انتشار
issue انتشار دادن صدور
issue مسئله قضیه تحویل جنس
issue صادر کردن
issue نوع
issue نژاد
issue پی امد
issue بر امد
issue نشریه فرستادن
issue بیرون امدن
issue خارج شدن
issue انتشار دادن
issue صادر شدن
issue ناشی شدن
issue افتتاح کردن
issue ممر
issue رواج دادن
issue صدور مطلب
issue [outcome] بر آمد
to issue instructions دستور صادر کردن
to put to the issue بطور متنازع فیه مطرح کردن
to put to the issue در معرض داوری گذاشتن
unit of issue واحد توزیع
This question is not at issue. بحث روی این موضوع نیست.
the German issue مسئله آلمان [تاریخ] [بحث یکی سازی بین ۳۷ دولت آلمانی زبان در قرن ۱۹]
issue a warning اخطار صادر کردن
issue [outcome] پایان
to revisit an issue مسئله ای را بازدید کردن
unit of issue مبنای توزیع
issue [outcome] نتیجه [بحثی ]
back issue نسخه قدیمی مجله یا روزنامه
I wI'll not comment on this issue. درباره این مطلب اظهار نظری نمی کنم
To settle the issue one way or the other. تکلیف کاری راروشن ( یکسره ) کردن
It is not advisable for you to take up issue with me (take me on). صلاحت نیست با من طرف بشوی
May be I can interest you in this issue . شاید بتوانم علاقه شما را به این مطلب جلب نمایم
to die without issue بدون اولاد مردن
bond issue صدور اوراق قرضه
issue a credit افتتاح اعتبار
side issue مسئله فرعی
gratuitous issue لباس پیشکش
gratuitous issue اماد پیشکشی
general issue تدارکات عمومی ارتش
general issue ملزومات ارتش
bank of issue بانک ناشر اسکناس
fiduciary issue اسکناسهای اعتباری
basic of issue مبنای واگذارکردن اقلام
side issue موضوع فرعی
issue a guarantee صدور ضمانتنامه
loose issue تدارکات خارج شده از بسته بندی
loose issue تدارکات روباز
issue price قیمت اعلام شده
issue pea داغ نخود
issue of law نکتع موضوع بحث که درتطبیق قانون پیدا میشود
issue of fact نکته موضوع بحث که درنتیجه انکار مطلبی پیدامیشود
basic of issue مبنای توزیع
issue commissary مسئول توزیع
issue note برگه صدور
issue commissary کارپردازی یادفتر توزیع
basic issue list اقلام مندرج در فهرست توزیع اولیه اقلام بار مبنای اولیه اقلام شارژ انبار
basic issue items وسایل همراه اقلام عمده اقلام شارژ انبار وسایل عمده
I feel relieved because of that issue! خیال من را از این بابت راحت کردی!
to carry something to a successful issue چیزی را با موفقیت به پایان رساندن
issue [of something] [ID card or check] انتشار [اسکناس] [اوراق بهادار]
issue [of something] [ID card or check] صدور [چیزی] [کارت شناسایی] [چک]
To lock horns with someone. To take issue with someone. با کسی سر شاخ ( شاخ بشاخ ) شدن
he rode me off on a side issue نکته فرعی پیش اورده مراازاصل مطلب پرت کرد
Dont sidetrack the issue. خودت را به کوچه علی چپ نزن ( وانمود به ندانستن )
join issue with a person با کسی وارد مرافعه یا دعوی شدن
free issue system سیستم انبارداری که در ان جهت گرفتن کالا نیاز به برگ درخواست نمیباشد
starting with the issue of July 1 هنگامی که با نشریه اول ژوئن شروع کنیم
to issue marching order دستور پیشروی دادن [ارتش]
free issue materials موادی که خریدار جهت تولیدکالای موردنیاز خود به سازنده میدهد
To stick to the main topic ( issue ). از موضوع اصلی خارج نشدن
To bring a matter to successful issue . کاری را به نتیجه رساندن
To deliberately fudge the issue . To gloss it over . موضوعی را ماست مالی کردن
Lets pass on (proceed) to the main issue. برویم سر مطلب اصلی
Without wishing to belittle [disparage] [denigrate] the importance of this issue, I would like to ... بدون اینکه اهمیت این موضوع را پایین بیاورم من میخواهم ...
Dont confuse the issue . Dont get it all mixed up . شلوغش نکن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com