Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 98 (6 milliseconds)
English
Persian
it is past cure
از علاجش گذشته است مافوق انست که بتوان علاج کرد
Other Matches
cure
درمان بخشیدن
cure
درمان
cure
عمل اوردن
cure
خیساندن
cure
سخت کردن بتن
cure all
نوش دارو
b h cure
خم بی اچ
b h cure
خم مغناطیس پذیری
cure all
درمان هر درد
cure
شفا دادن بهبودی دادن
cure
دارو
cure-all
داروی همه درد
cure-all
دواء عام
cure
علاج
cure
شفا
cure-alls
دواء عام
water cure
اب درمان
dry cure
خشک نمک زدن
cure time
زمان لازم برای جامد شدن کامل رزین
cure rate
سرعت سخت گردانی
cure meat
نمک سود کردن مواد غذایی
rest cure
معالجه با استراحت
faith cure
درمان اعتقادی
acid cure
پخت در محیط اسیدی
cure-alls
داروی همه درد
water cure
علاج بااب معالجه بااب
An ounce of prevention is better than a pound of cure.
<proverb>
پیشگیری بهتر از درمانه.
An ounce of prevention is worth a pound of cure.
<proverb>
پیشگیری بهتر از درمانه.
An ounce of prevention is worth a pound of cure.
[Benjamin Franklin]
<proverb>
پیشگیری بهتر از درمانه.
the past
چیزی که در گذشته پیش آمد و تمام شد
past
دور از پیش از
what is the past of go
چیست
What is past is past . what is gone is gone .
گذشته ها گذشته
what by gone or past
مافات
past
درماورای
past
گذشته از ماورای
past
سابقه
past
پیشینه وابسته بزمان گذشته
past
بعد از مافوق
past
ماضی
past
پیش ماقبل
past
پایان یافته
past
گذشته
to file past
رژه رفتن
to rank past
رژه رفتن
to sweep past
اسان رفتن
to march past
رژه رفتن
the year past
سال گذشته
the present and the past
گذشته و حال
the present and the past
حال و گذشته
the present and the past
اکنون و گذشته
to sweep past
تندگذاشتن
past performances
سوابق چاپی نتایج مسابقات اسب یا گرگ
past participles
اسم مفعول
past tense
زمان گذشته
He is past work.
دیگر از سن کار کردنش گذشته
During the past few days.
طی چند روز گذشته
In the course of the past centuries.
درطی قرنهای گذشته
we cannot undo the past
اب رفته بجوی برنمیگردد
past participle
اسم مفعول
we cannot undo the past
چیز گذشته را نمیتوان برگرداند
past perfect
ماضی بعید
the past tense
زمان ماضی ماضی مطلق
the past tense
زمان گذشته
i went past the house
از پهلوی ان خانه رد شدم
he is a past master in
او در استاد یا کهنه کار است
half past two
دوونیم
for some time past
درگذشته
for some time past
مدتی
for some time past
تا چندی پیش
file past
رژه رفتن
past master
استاد پیشین
past master
استاد قدیمی
past masters
استاد پیشین
past masters
استاد قدیمی
it is minutes past
ساعت سه وپنج دقیقه است 5دقیقه از3 گذشته است
it is past all hope
جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
it is past reclaim
دیگر قابل اصلاح یااستردادنیست
past years
سالهای گذشته
it is 0 minutes past four
ده دقیقه از چهار می گذرد
see in the past makes saw
فعل see در گذشته sawمیشود
march past
رژه رفتن
march past
رژه
make up for the past
جبران مافات کردن
it is past reclaim
دیگر نمیتوان انرا ابادیا احیاکرد
past or preterite d.
ماضی مطلق
spike past the block
ابشار را پشت پای مدافعان کوبیدن
past perfect tense
ماضی بعید
Whistle past the graveyard
<idiom>
تلاش برای بشاش ماندن در اوضاع وخیم
on old woman past sixty
پیرزنی بیش از شصت سال داشت
put (something) past someone (negative)
<idiom>
ازکار شخص متعجب شدن
We are past that sort of thing .
دیگر این کارها از ماگذشته
her prime of life is past
عنفوان جوانی وی گذشته است
To review the past in ones minds eye .
گذشته را از نظر گذراندن
In times past . In olden days .
درروزگاران قدیم
I walked past the shop ( store ) .
از جلوی فروشگاه گذشتم
There was too muh greed in the past, and now the chickens are coming hoe to roost with crime and corruption soaring.
در گذشته طمع ورزی زیاد بود و حالا با افزایش جنایت و فساد باید تاوان پس دهیم.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com