English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 178 (9 milliseconds)
English Persian
jump down someone's throat <idiom>
Search result with all words
To jump down somebodys throat. ناگهان وسط حرف کسی پریدن
To jump down someones throat. به کسی توپ وتشر زدن
Other Matches
throat گلوگاه
throat از گلو ادا کردن
throat صدا دهان
throat دهانه
throat نای
throat گلو
throat قسمت تنگ شده یک کانال یا یک ساختمان
throat گلوگاه چوب
To grip someone by the throat . گلوی کسی را گرفتن
furance throat گلوگاه کوره
chimney-throat گلوی دودکش
chimney-throat دود رو دودکش
effective throat گلوگاه موثر
Sweet went down his throat. <proverb> آب خوش از گلویش پایین نرفت .
skew throat گلوی اریب
ram (something) down one's throat <idiom> سرزنش کردن
shove down one's throat <idiom> اجبارکسی به کاری که نمیخواهد انجام دهد
I have a sore throat. گلویم دردمی کند
to lie in one's throat دروغ شاخدارگفتن
cut-throat بیرحمانه
cut-throat جنایت کارانه
lump in throat عقده در گلو
nozzle throat گلوگاه نازل
cut-throat گلوبر
sore throat گلو درد
cut-throat قداره کش
cut-throat آدم کش
cut-throat چاقوکش
strep throat گلو درد میکروبی گلودرد استرپتوکوکی
cut-throat بیامان
cut-throat غیر انسانی
To clear ones throat. سینه ( گلوی ) خود را صاف کردن
throat protector حافظگلو
throat lash تسمهگلو
skew throat گلوی مورب
to stick in the throat درگلوگیرکردن
cut-throat هر کس برای خود
cut-throat تکی
A bone has stuck in my throat . یک استخوان توی گلویم گیر کرده
cut throat competition رقابت بیرحمانه
cut throat competition رقابت ادمکشانه
cut-throat razor تیغاصلاحگردن
The whisky burned in my throat . ویسکی گلویم راسوزاند
putrid sore throat دیفتری
putrid sore throat خناق
Let not your tongue cut your throat. <proverb> مگذار زبانت گلویت را قطع کند .
throat=water drop ابچکان
ear, nose and throat specialist متخصص گوش و حلق و بینی [پزشکی]
jump off اغاز حمله
jump off شروع حمله
jump off شروع بحمله
jump off اغاز
jump off پرش
jump جهش
jump پریدن با چتر پرش اسب از مانع
jump جهش افزایش ناگهانی
jump ترقی
jump تغییرمسیر دادن و منحرف شدن
jump پرش به هوا با هر دوپا
jump خیز زاویه پرش لوله توپ
jump حمله شمشیرباز با پرش به هوا
jump جهت
jump جهیدن
jump پرش
jump جستن
to jump on somebody به کسی پریدن [زود ایراد گرفتن از کاری که کرده شده یا چیزی که گفته شده]
to jump up at somebody به کسی پریدن [مانند سگ دوستانه یا خوشحال]
jump پریدن
jump on someone <idiom>
jump at <idiom>
jump وفق دادن
jump all over someone <idiom>
jump پراندن جهاندن
jump خیز زدن
jump جوردرامدن
jump instruction موقعتی که پردازنده به بخش دیگر برنامه هدایت میشود در صورتی که شرط برقرار باشد
two state jump جهش دو حالتی
unconditional jump جهش غیر شرطی
water jump مانع ابی
water jump چاله ابی در مسیر دو 0003 متربا مانع
velocity jump جهش لوله توپ یا جهش گلوله در اثر سرعت اولیه پرتاب گلوله
waltz jump پرش والس
jump suits لباس خانه و استراحت
To jump across the stream. ازروی نهر آب پریدن
go jump in a lake <idiom> رفتن وآزار نرساندن به کسی
jump bail <idiom>
to line-jump داخل صف زدن
jump on the bandwagon <idiom> [پیوستن به گرایش یا فعالیتی محبوب]
jump start شروع از محل اغاز با پرش به هوا و بجلو
jump through a hoop <idiom>
jump to conclusions <idiom>
jump the gun <idiom>
To jump the queue. خود را داخل صف جا زدن ( خارج از نوبت )
jump suit روپوش
jump suit لباس خانه و استراحت
jump suits روپوش
jump ski پرشاسکی
jump jet جتیکهمیتواندعمودیپروازکند
jump leads باتریبهباتریکردنبرایروشنکردنماشین
To jump . To be startled. ازجا پریدن
To jump up . To be startled. از جاپریدن
jump out of one's skin <idiom>
to jump at something [colloquial] به چیزی واکنش نشان دادن
jump-started شروع از محل اغاز با پرش به هوا و بجلو
conditional jump جهش شرطی
counter jump پرش با نیم چرخش وبازگشت روی لبه همان اسکیت
electron jump پرش الکترون
hydraulic jump جهش هیدرولیک
hydraulic jump پرش هیدرولیک
johnny jump up گل بنفشه امریکایی
jump altitude ارتفاع پرش
jump altitude ارتفاع مناسب برای پرش چتربازان
jump ball جمپبال
jump ball توپی که داور بین دوبازیگر به هوا می اندازد
jump fishing ماهیگیری سیار برای کشف محل ماهیها
hydraulic jump جهش هیدرولیکی
jump instruction موقعتی که CUPU از دستورالعمل فعلی به نقط ه دیگر برنامه برود
jump instruction پرسش شرطی در صورتی که پرچم یا ثبات صفر باشند
combat jump پرش با چتر درمنطقه دشمن
combat jump پرش رزمی
jump-starting شروع از محل اغاز با پرش به هوا و بجلو
jump-starts شروع از محل اغاز با پرش به هوا و بجلو
triple jump پرش سه گام
high jump پرش ارتفاع
long jump پرش طول
ski jump پرش با اسکی
angle of jump زاویه پرش لوله توپ
angle of jump زاویه پرش
arabian jump نیم پشتک
jump-start شروع از محل اغاز با پرش به هوا و بجلو
broad jump پرش طول
jump joint اتصال لب به لب
jump instruction دستوری که کنترل را از یک نقط ه برنامه به دیگری منتقل میکند بدون هیچ شرطی
jump instruction دستور برنامه نویسی برای خاتمه دادن به یک سری دستورات و هدایت پردازنده به بخش دیگر برنامه
jump speed سرعت پرش
jump spin چرخش با اغاز پرش بهوا
jump stop توقف ناگهانی با پرش بهواوچرخش
jump the gum خطا در اغاز پرش
jump turn تغییر جهت و پیچ در پرش
loop jump پرش و چرخش کامل و فرودروی همان لبه اسکیت
scissors jump پرش قیچی در اسکیت
split jump پرش از لبه عقبی یک پا بانیم چرخش و پرتاب پا به بالا وبرگشت
split jump پرش روسی
squat jump کلاغ پر
stag jump پرش با پاهای باز در هوا
step jump پرش و برگشت روی همان پا
strong jump جهش ابی شدید
subroutine jump جهش زیرروال
jump speed سرعت مناسب برای پرش باچتر
jump racing مسابقه پرش از مانع
jump rider سوارکار در پرش
jump line سطر پرش
jump seat صندلی تا شو
jump set پاس پرشی
jump shooter شوت جفت زن
jump spark جرقه جهنده
jump kick شوت درحال پرش
jump instruction هدایت CPU به بخش دیگر برنامه
jump pass پاس در حال پرش
to queue-jump [British E] داخل صف زدن
turnaround jump shot پرش از پشت و چرخش بهنگام شوت
tap loop jump پرش از لبه عقبی یک اسکیت بکمک نوک انگشت پای دیگر وچرخش کامل در هوا وبازگشت روی همان لبه عقبی
jump into the lion's mouth <idiom> خود را توی دهان افعی انداختن
standing high jump پرش ارتفاع بدون دورخیز
standing broad jump پرش طول بدون دورخیز
jump height curve منحنی ارتفاع جهش در مقابل ابگذری
hop stop and jump قسمتهای سه گانه پرش طول سه گام
Let him go jump in the lake . He can go and drown himself . بگذار هر غلطی می خواهد بکند ( از تهدیدش ترسی ندارم )
toe loop jump پرش از لبه عقبی یک اسکیت بکمک نوک انگشت پای دیگر وچرخش کامل در هوا وبازگشت روی همان لبه عقبی
conditional jump instruction دستورالعمل پرش شرطی
jump spark ignition احتراق با جرقه جهنده
jump spark distributor دلکو با جرقه جهنده
to jump-start an engine موتوری را با کابل باتری به باتری روشن کردن
to jump-start someone's car کمک برای روشن کردن [خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
To have a sore throat (sore eyes). گلو درد ( چشم دزد ) داشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com