English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 141 (7 milliseconds)
English Persian
jump shooter شوت جفت زن
Other Matches
shooter شوت زن
shooter تیرانداز
shooter تفنگ درکن
six shooter ششلول
pea shooter یفک
pea shooter تفک
goal shooter گلزن
square shooter باشرف
square shooter ادم درستگار
snap shooter عکاس فوری
sharp shooter تیرانداز ممتاز
sharp shooter تیرانداز درجه 1
jump at <idiom>
jump on someone <idiom>
to jump on somebody به کسی پریدن [زود ایراد گرفتن از کاری که کرده شده یا چیزی که گفته شده]
to jump up at somebody به کسی پریدن [مانند سگ دوستانه یا خوشحال]
jump all over someone <idiom>
jump off پرش
jump off اغاز
jump off شروع بحمله
jump off شروع حمله
jump off اغاز حمله
jump ترقی
jump جهت
jump پریدن با چتر پرش اسب از مانع
jump پرش به هوا با هر دوپا
jump تغییرمسیر دادن و منحرف شدن
jump خیز زاویه پرش لوله توپ
jump جهش افزایش ناگهانی
jump جهش
jump جستن
jump جهیدن
jump پریدن
jump خیز زدن
jump پراندن جهاندن
jump جوردرامدن
jump وفق دادن
jump پرش
jump حمله شمشیرباز با پرش به هوا
strong jump جهش ابی شدید
subroutine jump جهش زیرروال
stag jump پرش با پاهای باز در هوا
squat jump کلاغ پر
split jump پرش روسی
go jump in a lake <idiom> رفتن وآزار نرساندن به کسی
step jump پرش و برگشت روی همان پا
jump to conclusions <idiom>
scissors jump پرش قیچی در اسکیت
two state jump جهش دو حالتی
unconditional jump جهش غیر شرطی
velocity jump جهش لوله توپ یا جهش گلوله در اثر سرعت اولیه پرتاب گلوله
To jump the queue. خود را داخل صف جا زدن ( خارج از نوبت )
jump bail <idiom>
jump down someone's throat <idiom>
jump on the bandwagon <idiom> [پیوستن به گرایش یا فعالیتی محبوب]
jump out of one's skin <idiom>
jump the gun <idiom>
jump through a hoop <idiom>
to jump at something [colloquial] به چیزی واکنش نشان دادن
to line-jump داخل صف زدن
To jump up . To be startled. از جاپریدن
To jump across the stream. ازروی نهر آب پریدن
waltz jump پرش والس
water jump مانع ابی
water jump چاله ابی در مسیر دو 0003 متربا مانع
jump suit روپوش
jump suit لباس خانه و استراحت
jump suits روپوش
jump suits لباس خانه و استراحت
jump ski پرشاسکی
jump jet جتیکهمیتواندعمودیپروازکند
jump leads باتریبهباتریکردنبرایروشنکردنماشین
To jump . To be startled. ازجا پریدن
jump start شروع از محل اغاز با پرش به هوا و بجلو
combat jump پرش با چتر درمنطقه دشمن
conditional jump جهش شرطی
counter jump پرش با نیم چرخش وبازگشت روی لبه همان اسکیت
electron jump پرش الکترون
hydraulic jump جهش هیدرولیکی
hydraulic jump جهش هیدرولیک
hydraulic jump پرش هیدرولیک
johnny jump up گل بنفشه امریکایی
jump altitude ارتفاع پرش
jump altitude ارتفاع مناسب برای پرش چتربازان
jump ball جمپبال
jump ball توپی که داور بین دوبازیگر به هوا می اندازد
combat jump پرش رزمی
jump joint اتصال لب به لب
broad jump پرش طول
jump-start شروع از محل اغاز با پرش به هوا و بجلو
jump-started شروع از محل اغاز با پرش به هوا و بجلو
jump-starting شروع از محل اغاز با پرش به هوا و بجلو
jump-starts شروع از محل اغاز با پرش به هوا و بجلو
triple jump پرش سه گام
long jump پرش طول
ski jump پرش با اسکی
angle of jump زاویه پرش لوله توپ
angle of jump زاویه پرش
arabian jump نیم پشتک
jump fishing ماهیگیری سیار برای کشف محل ماهیها
loop jump پرش و چرخش کامل و فرودروی همان لبه اسکیت
jump pass پاس در حال پرش
jump racing مسابقه پرش از مانع
jump rider سوارکار در پرش
jump seat صندلی تا شو
jump set پاس پرشی
jump spark جرقه جهنده
split jump پرش از لبه عقبی یک پا بانیم چرخش و پرتاب پا به بالا وبرگشت
jump speed سرعت مناسب برای پرش باچتر
jump speed سرعت پرش
jump spin چرخش با اغاز پرش بهوا
jump the gum خطا در اغاز پرش
jump turn تغییر جهت و پیچ در پرش
high jump پرش ارتفاع
jump line سطر پرش
jump instruction دستور برنامه نویسی برای خاتمه دادن به یک سری دستورات و هدایت پردازنده به بخش دیگر برنامه
jump stop توقف ناگهانی با پرش بهواوچرخش
jump instruction دستوری که کنترل را از یک نقط ه برنامه به دیگری منتقل میکند بدون هیچ شرطی
jump instruction پرسش شرطی در صورتی که پرچم یا ثبات صفر باشند
jump instruction هدایت CPU به بخش دیگر برنامه
jump instruction موقعتی که CUPU از دستورالعمل فعلی به نقط ه دیگر برنامه برود
jump instruction موقعتی که پردازنده به بخش دیگر برنامه هدایت میشود در صورتی که شرط برقرار باشد
jump kick شوت درحال پرش
jump into the lion's mouth <idiom> خود را توی دهان افعی انداختن
jump height curve منحنی ارتفاع جهش در مقابل ابگذری
to queue-jump [British E] داخل صف زدن
jump spark distributor دلکو با جرقه جهنده
turnaround jump shot پرش از پشت و چرخش بهنگام شوت
to jump-start an engine موتوری را با کابل باتری به باتری روشن کردن
standing high jump پرش ارتفاع بدون دورخیز
standing broad jump پرش طول بدون دورخیز
To jump down someones throat. به کسی توپ وتشر زدن
hop stop and jump قسمتهای سه گانه پرش طول سه گام
To jump down somebodys throat. ناگهان وسط حرف کسی پریدن
tap loop jump پرش از لبه عقبی یک اسکیت بکمک نوک انگشت پای دیگر وچرخش کامل در هوا وبازگشت روی همان لبه عقبی
jump spark ignition احتراق با جرقه جهنده
toe loop jump پرش از لبه عقبی یک اسکیت بکمک نوک انگشت پای دیگر وچرخش کامل در هوا وبازگشت روی همان لبه عقبی
conditional jump instruction دستورالعمل پرش شرطی
to jump-start someone's car کمک برای روشن کردن [خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
Let him go jump in the lake . He can go and drown himself . بگذار هر غلطی می خواهد بکند ( از تهدیدش ترسی ندارم )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com