English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
kinetic pressure فشار سینتیک
Other Matches
To bring pressure to bear . To exert pressure . اعمال فشار کردن
To bring pressure to bear . To exert pressure . فشار خون دارد
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
kinetic جنبشی
kinetic energy کارمایه جنبشی
kinetic energy نیروی فعال
kinetic equilibrium تعادل سینتیکی
Kinetic architecture معماری جنبشی
kinetic art هنر جنبشی
kinetic art جم هنر
kinetic theory نظریه جنبشی
kinetic theory فرضیه حرکت ذرات کوچک اجسام
kinetic stability پایداری سینتیکی
kinetic stability پایداری جنبشی
kinetic sculpture پیکره سازی متحرک
kinetic lead سبقت مربوط به شتاب یاانرژی سینتیک
kinetic friction اصطکاک جنبشی
hydro kinetic وابسته به حرکت مایعات ونیروی محرکه مایعات
kinetic energy انرژی جنبنده
kinetic energy انرژی حرکتی
kinetic energy انرژی سینتیک
kinetic energy نیروی ناشی ازحرکت
kinetic energy انرژی جنبشی
kinetic isotope effect اثر سینتیکی ایزوتوپ
average kinetic energy انرژی متوسط جنبشی
kinetic theory of heat عقیده نظری نسبت باینکه گرماازجنبش ذرات پیدامیشود
pressure بار سنگین مصائب وسختیها
f.pressure فشارمایع
pressure فشار
pressure فشردن مضیقه
pressure مشقت
pressure فشار هوا
pressure سنگین
pressure from outside فشار از بیرون [خارج]
pressure بار
pressure casting قطعه ریخته گری فشاری
pressure cabin بخشی از هواپیما که افراد وخدمه در ان قرار دارند وهمیشه فشار در ان برابر یابیشتر از حد تعیین شده است
pressure cabin هواپیمای دارای دستگاه تهویه مقاوم با فشار هوا
pressure breathing تنفس مصنوعی دادن با تولیداختلاف فشار هوا دستگاه تنفس یدکی اکسیژن برای خلبان
pressure balance فشارسنج
pressure altitude ارتفاع از روی دستگاه فشارسنج هواپیما ارتفاع فشارسنجی
pressure adjustment تنظیم فشار
pressure above the atmosphere فشار بالای جو
pore pressure فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
pore pressure فشار درونی
pitot pressure فشار برخورد هوا که به منظور اندازه گیری سرعت هوا بکار میرود
pressure cook دیگ زودپز
pressure cook دردیگ زودپزپختن
pressure cook تحت فشار پختن
pressure gaverner تنظیم کننده فشار
pressure gaverner ناطم فشار
pressure gauge فشارسنج
pressure gauge فشار سنج ابگونه وموادمنفجره
pressure front جبهه موج ضربتی ترکش گلوله اتمی میدان موج ضربتی
pressure fraction کسر فشاری
pressure face سمت فشار
pressure drop افت فشار
pressure device عامل فشاری مین
pressure device ماسوره فشاری
pressure curve خم فشار
pressure curve منحنی فشار
pitot pressure فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
piston pressure فشار پیستون
low pressure فشار خفیف
low pressure فشار کم
loss of pressure افت فشار
lateral pressure فشار جانبی
pressure gage فشارسنج
impact pressure نیروی اصابت فشار ترکش
initial pressure فشار ابتدایی
inflationary pressure فشار تورمی
increase of pressure افزایش فشار
external pressure فشار خارجی
intermediate pressure فشار متوسط
low pressure سهل العبور
low pressure منطقه کم فشار
intake pressure فشار ورودی
partial pressure فشار جزیی
manifold pressure فشار گازگاه
partial pressure فشار جزئی
partial pressure فشار جرئی یا سهمی
osmotic pressure فشار اسمزی
oil pressure دستگاه اندازه گیری فشار روغن
oil pressure فشارسنج روغن
molding pressure فشار پرس
molding pressure فشار قالب
mean effective pressure فشار موثر متوسط
internal pressure فشار درونی
pressure gradient گرادیان فشار
pressure cookers دیگ زودپز
wind pressure فشار باد
wheel pressure فشار چرخ
wave pressure فشار حاصل از موج
water pressure فشار اب
vapour pressure فشار بخار اب
vapor pressure فشار بخار
vapor pressure فشار مولکولهای بخار روی دیواره فرف یا محفظه برابر فشارهای جزئی یا سهمی
uplift pressure فشار بالابرنده
total pressure فشار کل
to bear pressure upon فشار اوردن بر
pressure bar قسمتفشار
pressure change تغییراتفشار
pressure control کنترلفشار
pressure of time فشار زمانی
time pressure فشار زمانی
to be under deadline pressure عجله داشتن
partial pressure [فشار اولیه و جزئی که در اثر شانه کوبی و یا کشیدن تار در چله کشی به نخ های تار وارد می شود.]
He always works best under pressure . اگر تحت فشار قرار گیرد ؟خوب کارمی کند
The pressure of the atmosphere فشار جو ؟( اتمسفر )
water under pressure آبتحتفشار
pressure vessel فشار
pressure vessel فرف
pressure tube لولهفشار
pressure screw پیچفشرده
pressure plate صفحهنگهدار
pressure dial درجهفشار
tire pressure فشار هوای لاستیک
systolic pressure فشارخون انقباضی
swelling pressure فشار در اثر ازدیاد حجم
pressure taping انشعاب فشار سنجی
pressure sweeping روبیدن فشاری
pressure surface سطح پیزومتریک
pressure surface سطح فشار
pressure suit لباس مخصوص پرواز درارتفاعات زیاد
sense of pressure حس فشار
pressure sense حس فشار
pressure regulator شیر فشار شکن
pressure regulator شیر تنظیم
pressure points نقطههای گیرنده فشار
pressure of speech فشار تکلم
pressure lubrication دستگاه روغنکاری فشاری
pressure lamp چراغ تلمبهای
pressure hull بدنه ضد فشار
pressure tendency گرایش فشار
pressure transducer مبدل فشار
pressure wave موج فشار
static pressure فشار ایستایی
static pressure فشار ثابت هوا
starting pressure فشار استارت
sound pressure فشار صوت
social pressure فشار اجتماعی
reservoir pressure فشار مخزن
reduced pressure فشار کاهیده
reacted pressure فشار واکنش شده
radiation pressure فشار تشعشع
pulse pressure فشار نبض
pressure welding جوشکاری فشاری
pressure welding جوش فشاری
pressure weldable قابل جوشکاری فشاری
pressure weld جوش دادن فشاری
pressure head ارتفاع فشار
back pressure فشاراگزوز فشار عقب نشینی اگزوز
earth pressure فشار خاک
barometric pressure فشار جو
earth pressure رانش خاک
earth pressure فشار حاصل از خاک
soil pressure رانش خاک
dynamic pressure فشار پویا
dynamic pressure فشار محرکه درونی
dynamic pressure فشار دینامیکی
discharge pressure فشار تخلیه
economic pressure فشار اقتصادی
edge pressure فشار لبه
effective pressure فشار موثر
gage pressure فشار گیج
seepage pressure فشار روان ابی
flow pressure فشار روان ابی
back pressure فشار مخالف جریان اصلی درسیستمهای بسته سیالات
external pressure فشار برونی
back pressure پی فشار
back pressure فشار متقابل
excess pressure فشار اضافی
equilibrium pressure فشار تعادلی
barometric pressure فشار هوا
direct pressure تعاقب کردن مستقیم دشمن
direct pressure فشار مستقیم
constant pressure فشار ثابت
bearing pressure فشار یاطاقان
blast pressure فشار کوره بلند
compression pressure فشار گیج در سیلندرموتورهای پیستونی دروضعیت نقطه مرگ بالا
collapse pressure حگاکثر فشار وارد به یک لایه تا ان لایه ریزش نکند
boost pressure فشار گاز بالاتراز اتمسفر که از سوپرشارژ کردن موتورناشی میشود
brake pressure نیروی ترمز
brush pressure فشار زغال
center of pressure مرکز فشار
contact pressure فشار تماسی
contact pressure فشار تماس
bearing pressure فشار بردگاهی
differential pressure اختلاف فشار بین دو سیستم یادو حجم
bearing pressure فشار تکیه گاهی
diastolic pressure فشار دیاستولی
diastolic pressure فشار خون انبساطی
deflationary pressure فشار ضدتورمی
deflationary pressure فشار انقباضی
critical pressure فشار بحرانی
cabin pressure فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
ice pressure رانش یخ
acoustic pressure فشار صوتی
centre of pressure مرکز فشار
gauge pressure فشار در عمق معین برحسب فشارسنج
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com