English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 152 (8 milliseconds)
English Persian
king's evil مرض خنازیر
Other Matches
evil بد
it was p of evil بدی را ازپیش خبرمیداد
the evil one اهریمن
the evil one شیطان
evil زشت
evil ناشناخته
evil منکر
evil شر
evil زیان
evil شریرانه بدی
evil مضر
evil زیان اور
evil spirit روح خبیث
evil speaking بدگوئی
evil speaking افترا
evil sained مشئوم
evil sained ملئون
evil omened شوم
evil intention سوء نیت
evil hearted بد دل
evil starred بداختر
evil starred بد طالع
evil wishing بدخواه
evil spirit روح خبیث
good and evil خیر و شر
evil spirit روح پلید
it bobes evil نشانه بدی است
fox evil داء الثعلب
fox evil طاسی
fox evil ریزش مو
evil hearted بد قلب
evil genius روح یافرشتهای که هلاکت شخص رافراهم میسازد
evil favoured طرف توجه دارای امتیازات
the origin of evil سرچشمه بدی
evil omened بدفال
stag evil تشنج ارواره زیرین اسب
propensity to do evil تمایل به بدی کردن
evil doer بدکار
evil eye نظرزنی
evil eye بدنگری
the origin of evil منشا فساد
evil eye چشم بد
evil favoured موردمساعدت
evil eyed بد چشم
evil minded بداندیش
evil disposed بداندیش
by an evil spirit روح پلیدی براومستولی شده بود
He has an evil eye. او [مرد] چشمش شور است.
the social evil جنده بازی
Money is the root of all evil. پول وثروت ریشه تمام فسادها است
To cast the evil eye on someone . کسی را نظر زدن
the root of all kinds of evil سرچشمه همه بدیها منشاهمه فسادها
To cast the evil eye. چشم زدن ( چشم شور )
freedom from evil record نداشتن پیشینه بد
freedom from evil record عدم سو سابقه
the love of money is the root of all evil <idiom> حب دنیا هست راس هر خطا
king پادشاه
king like شاهوار
king like شاه منش
to king it شاهی کردن
king سلطان
king شاه
king شهریار
did he a the king ایاشاه رامخاطب ساخت روکردبه شاه
king ملک
o king ای پادشاه
o king پادشاها
king like شاه صفت
king's spear برواق
king's spear بوته سریش
king's round مسابقه با کمانهای صلیبی با6 تیر
king's peg نوشابهای که از شامپانی وکنیاک درست شده باشد
king's gambit گامبی شاه شطرنج
king's evidence گواهی واعتراف شریک گناه برضدهمدستان خودرادرامریکا.....گویند
king's english انگلیسی اصیل
king's english اصطلاحات و لغات خاص انگلیسی علمی مصطلح درجنوب انگلیس
king's counsel قاضی دادگاه پادشاه
king's blue رنگ ابی متوسط
king snake انواع مارهای جنس Lampropeltis
king's spear سوسن سفید
king's wort سنبل ختایی
King's side سمتشاه
worthy to become a king شایسته شاه شدن
was a king in yemen پادشاهی برد در یمن
vice king فرمانفرما
vice king نایب السلطنه
they crowed him king تاج پادشاهی برسرش گذاشتن
they attended the king ایشان درخدمت پادشاه بودند
king's spear نرگس
king-post شاه تیر
sea king دزد دریایی اسکاندیناوی درقرنهای میانه
the king in council شورای دولتی باحضوراعلیحضرت
king's yellow مارهای صیادجوندگان امریکای مرکزی
king-pendant [تیر عمودی در خرپای میانی]
baring the king تنها کردن شاه شطرنج
king bolt شاه پیچ
king closer اجر کلاغ پر
king craft کشورداری
king craft سیاست
king craft سیاست پادشاهی
king dom پادشاهی
king dom سلطنت
king dom کشوری که پادشاه داشته باشد قلمرو یک پادشاه
king hunt شاه شکار
king of arms متصدی تشخیص وتعیین نشانهای خانوادگی
king of beasts پادشان جانوران :شیر
king emperor امپراطورانگلستان وهند
king crab خرچنگی که ماننداست به نعل
good king اسفناج صحرایی
fit for a king لایق پادشاه
freshwater king متصدی اب شیرین کن
fur king بازرگان بزرگ پوست
grizzly king مگس ماهی گیری
bare king شاه تنها یا بی یاور شطرنج
he personated the king شبیه شاه رادراورد
he personated the king سهم شاه رابازی کرد
king bird یکجورمرغ بهشتی
king bird یکجورخرمگس
king crab خرچنگ نعلی
king of birds پادشاه مرغان :دال
king of birds عقاب
king ship شاهی
king ship شهریاری
king ship سلطنت
king side جناح شاه شطرنج
king's wing جناح شاه شطرنج
king post ستون جرثقیل
king post قطر شاغولی میان خرپا
king post عصا
king post تیر بزرگ عمودی شیروانی شاه تیر
king size بزرگ
king of england پادشاه انگلستان
king of fruits شاه میوه ها
king of fruits شاه میوه
king of kings شاهنشاه
king of terrors مرگ
king pile تیری که قبل از شروع حفاری به منزله شمع در وسط شیارمیکوبند
king pin زاویه کینگ پین
king ship پادشاهی
king's bishop gambit گامبی فیل شاه در گامبی شاه شطرنج
he gained access to the king نزدپادشاه باریافت
he gained access to the king بشاه تقرب جست
king pin inclination انحراف کینگ پین
king's indian in reverse هندی شاه معکوس
king's indian defence دفاع هندی شاه شطرنج
king's indian attack حمله هندی شاه شطرنج
king's gambit declined گامبی شاه پذیرفته نشده
king post truss خرپای ساده
By trying to live like a king one ends by drawing . <proverb> آخر شاه منشى کاه کشى است .
to call the shots [to be the king of the castle] <idiom> پاسخگو بودن
Queen's English [King's English] <idiom> [انگلیسی استاندارد و صحیح از نظر گرامری که در بریتانیا خوانده و نوشته می شود.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com