Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 107 (6 milliseconds)
English
Persian
king of england
پادشاه انگلستان
Other Matches
he was sent to england
اورا فرستادندبانگلستان
he was sent to england
به انگلیس اعزام کردند
England
انگلستان
new england
نام شش ایالت در شمال خاوراتازونی در امتداداقیانوس اهالی انراگویند
primate of england
سر اسقف YORK
to set out for England
به سوی انگلیس رهسپار شدن
[با وسیله نقلیه]
Church of England
کلیسای انگلستان
primate of all england
سراسقف که بزرکترین مقام روحانی انگلیس را داراست
the common wealth of england
جمهوری یا شبه جمهوری که در فاصله سالهای 9461 تا0661 در انگلستان برقراربود
lord high stew of england
رئیس تشریفات تاجگذاری رئیس دادگاه دادرسی
He smuggled the car into England ( across the British frontier ) .
اتوموبیل را قاچاقی وارد مرز انگلستان کرد
to king it
شاهی کردن
o king
ای پادشاه
king like
شاهوار
king like
شاه منش
king like
شاه صفت
o king
پادشاها
king
شاه
king
ملک
did he a the king
ایاشاه رامخاطب ساخت روکردبه شاه
king
سلطان
king
شهریار
king
پادشاه
king's peg
نوشابهای که از شامپانی وکنیاک درست شده باشد
king's round
مسابقه با کمانهای صلیبی با6 تیر
king's spear
بوته سریش
king's spear
برواق
king's gambit
گامبی شاه شطرنج
king side
جناح شاه شطرنج
king's wing
جناح شاه شطرنج
king size
بزرگ
king snake
انواع مارهای جنس Lampropeltis
king's blue
رنگ ابی متوسط
king's counsel
قاضی دادگاه پادشاه
king's english
اصطلاحات و لغات خاص انگلیسی علمی مصطلح درجنوب انگلیس
king's english
انگلیسی اصیل
king's evil
مرض خنازیر
was a king in yemen
پادشاهی برد در یمن
king's spear
نرگس
worthy to become a king
شایسته شاه شدن
King's side
سمتشاه
vice king
فرمانفرما
vice king
نایب السلطنه
they crowed him king
تاج پادشاهی برسرش گذاشتن
they attended the king
ایشان درخدمت پادشاه بودند
the king in council
شورای دولتی باحضوراعلیحضرت
sea king
دزد دریایی اسکاندیناوی درقرنهای میانه
king-pendant
[تیر عمودی در خرپای میانی]
king-post
شاه تیر
king's yellow
مارهای صیادجوندگان امریکای مرکزی
king's wort
سنبل ختایی
king's spear
سوسن سفید
king ship
سلطنت
baring the king
تنها کردن شاه شطرنج
king emperor
امپراطورانگلستان وهند
king bolt
شاه پیچ
king closer
اجر کلاغ پر
king craft
کشورداری
king craft
سیاست
king craft
سیاست پادشاهی
king dom
پادشاهی
king dom
سلطنت
king dom
کشوری که پادشاه داشته باشد قلمرو یک پادشاه
king hunt
شاه شکار
king crab
خرچنگی که ماننداست به نعل
king crab
خرچنگ نعلی
good king
اسفناج صحرایی
fit for a king
لایق پادشاه
freshwater king
متصدی اب شیرین کن
fur king
بازرگان بزرگ پوست
grizzly king
مگس ماهی گیری
bare king
شاه تنها یا بی یاور شطرنج
he personated the king
شبیه شاه رادراورد
he personated the king
سهم شاه رابازی کرد
king bird
یکجورمرغ بهشتی
king bird
یکجورخرمگس
king of arms
متصدی تشخیص وتعیین نشانهای خانوادگی
king of beasts
پادشان جانوران :شیر
king pin
زاویه کینگ پین
king post
تیر بزرگ عمودی شیروانی شاه تیر
king post
عصا
king post
قطر شاغولی میان خرپا
king post
ستون جرثقیل
king's evidence
گواهی واعتراف شریک گناه برضدهمدستان خودرادرامریکا.....گویند
king ship
پادشاهی
king ship
شاهی
king ship
شهریاری
king pile
تیری که قبل از شروع حفاری به منزله شمع در وسط شیارمیکوبند
king of fruits
شاه میوه
king of fruits
شاه میوه ها
king of birds
عقاب
king of kings
شاهنشاه
king of birds
پادشاه مرغان :دال
king of terrors
مرگ
he gained access to the king
نزدپادشاه باریافت
king's bishop gambit
گامبی فیل شاه در گامبی شاه شطرنج
he gained access to the king
بشاه تقرب جست
king's indian in reverse
هندی شاه معکوس
king's indian defence
دفاع هندی شاه شطرنج
king pin inclination
انحراف کینگ پین
king post truss
خرپای ساده
king's indian attack
حمله هندی شاه شطرنج
king's gambit declined
گامبی شاه پذیرفته نشده
to call the shots
[to be the king of the castle]
<idiom>
پاسخگو بودن
By trying to live like a king one ends by drawing .
<proverb>
آخر شاه منشى کاه کشى است .
Queen's English
[King's English]
<idiom>
[انگلیسی استاندارد و صحیح از نظر گرامری که در بریتانیا خوانده و نوشته می شود.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com